پارت هفتم
پارت هفتم
دو روز بعد
توی این دو روز رابطه جیمین و یونگی خیلی صمیمی شده بود
یونگی: جیمین بیا صبحانه
جیمین: اومدم
یونگی و جیمین مشغول خوردن صبحانه بودن
ذهن یونگی: مثل یه جوجه کوشولو ناناز داره غذا میخوره با اون موهای بلندش خیلی گوگولی به نظر میرسه
جیمین: اممم یونگی خیلی خوشمذره بود مرسی
یونگی: خواهش جوجه
جیمین: هعی قرار نبود بهم بگی جوجه
یونگی: خوب شبیه جوجه ای
جیمین: نه خیرم نیستم
یونگی: خندید باشه باشه آروم
(ذهن یونگی: واقعا گوگولیه)
بعد از ظهر
جیمین: اووف حوصلم سر رفتهه
یونگی: میخوای با پسرا بریم بار؟؟
جیمین: آرهههه
یونگی: باشه الان بهشون زنگ میزنم
یونگی با پسرا تماس گرفت
چند مین بعد
یونگی با حالتی که معلوم بود خوشحال نیست به سمت جیمین رفت
جیمین: خوب چیشد؟
یونگی: نمیتونن بیاین
جیمین: هعی خوب اشکال نداره میتونیم توی خونه بمونیم خوراکی و نوشیدنی بخوریم
یونگی: اوو آره فکر خوبیه من میرم خوراکی بخرم
جیمین: باشه برو
یونگی رفت خوراکی و نوشیدنی بخره
حدود ۲۰ دقیقه بعد............
شرط نداره خودم آپ میکنم
ولی حمایت بکنین نانازی ها🌟🫂⭐️💗
راستی ۸۰ تایی شدنمون مبارک لیلیییی🥳🥳
دو روز بعد
توی این دو روز رابطه جیمین و یونگی خیلی صمیمی شده بود
یونگی: جیمین بیا صبحانه
جیمین: اومدم
یونگی و جیمین مشغول خوردن صبحانه بودن
ذهن یونگی: مثل یه جوجه کوشولو ناناز داره غذا میخوره با اون موهای بلندش خیلی گوگولی به نظر میرسه
جیمین: اممم یونگی خیلی خوشمذره بود مرسی
یونگی: خواهش جوجه
جیمین: هعی قرار نبود بهم بگی جوجه
یونگی: خوب شبیه جوجه ای
جیمین: نه خیرم نیستم
یونگی: خندید باشه باشه آروم
(ذهن یونگی: واقعا گوگولیه)
بعد از ظهر
جیمین: اووف حوصلم سر رفتهه
یونگی: میخوای با پسرا بریم بار؟؟
جیمین: آرهههه
یونگی: باشه الان بهشون زنگ میزنم
یونگی با پسرا تماس گرفت
چند مین بعد
یونگی با حالتی که معلوم بود خوشحال نیست به سمت جیمین رفت
جیمین: خوب چیشد؟
یونگی: نمیتونن بیاین
جیمین: هعی خوب اشکال نداره میتونیم توی خونه بمونیم خوراکی و نوشیدنی بخوریم
یونگی: اوو آره فکر خوبیه من میرم خوراکی بخرم
جیمین: باشه برو
یونگی رفت خوراکی و نوشیدنی بخره
حدود ۲۰ دقیقه بعد............
شرط نداره خودم آپ میکنم
ولی حمایت بکنین نانازی ها🌟🫂⭐️💗
راستی ۸۰ تایی شدنمون مبارک لیلیییی🥳🥳
- ۴۱۳
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط