{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_7۴

ویو کایلا

یونا چند ثانیه بهم خیره موند
انگار از شنیدن اون حرف خوشش نیومده بود
فکش سفت شد

گفت:
فکر میکنی میاد دنبالت؟

بدون اینکه حتی یه ثانیه فکر کنم جواب دادم:
مطمئنم

پوزخند تمسخرآمیزی زد:
و اگه نیاد چی؟

شونه‌ای بالا انداختم:
میاد.

این بار عصبی‌تر گفت:
از کجا اینقدر مطمئنی؟
نگاش کردم

بعد آروم گفتم:
چون جونگ کوکه
چند ثانیه سکوت شد

بعد یونا با حرص خندید:
پس بشین منتظرش
ببینیم وقتی نیومد هم همینقدر مطمئنی یا نه.

و در با صدای محکمی بسته شد
چند ثانیه فقط به در خیره موندم
بعد آهی کشیدم

سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم
خب...
الان چیکار کنم؟


نگاهی به اطراف انداختم
اتاق زیاد بزرگ نبود
یه پنجره قدیمی اون گوشه بود
یه میز
دو تا صندلی
و یه لامپ زرد رنگ که نصفه جون از سقف آویزون بود.

خیلی خوبه ... واقعا عالیه
دستامو تکون دادم

طناب بیشتر توی پوستم فرو رفت
اخمام رفت تو هم
دوباره امتحان کردم

این بار بیشتر
یه لحظه مکث کردم
صبر کن...

دوباره دستمو پیچوندم
و این بار حسش کردم
گره کامل سفت نشده بود
چشمام گرد شد
واو

بالاخره یکی از مغزش استفاده نکرده بود
آروم شروع کردم دستمو بیرون کشیدن

کار سختی بود

هر بار که تکون میخوردم طناب بیشتر دستمو میسایید.
ولی کم‌کم داشت شل میشد.

همون موقع صدای حرف زدن از پشت در اومد

حرکت دستم متوقف شد.
صدای یونا بود
و یه مرد . شاید یکی از آدماش باشه
نتونستم همه حرفاشونو بشنوم

ولی یه جمله رو واضح شنیدم:
"فعلا همینجا می‌مونیم"
چند ثانیه سکوت شد

و دوباره همون مرد گفت:
"هیچکس این ویلا رو پیدا نمیکنه"

ویلا؟
اخمام رفت بالا.
خب...
حداقل الان میدونستم توی یه ویلام

دوباره مشغول باز کردن طناب شدم
این بار سریع‌تر
نفس عمیقی از کلافگی کشیدم
یه فشار دیگه دادم
و...

بالاخره دست راستم از طناب بیرون اومد

چند ثانیه فقط به مچ قرمز شده‌م خیره موندم
یه پوزخند کمرنگ روی لبم اومد

آروم زیر لب گفتم:
اشتباه بدی کردی یونا...
خیلی بد..


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۱۶)

بانو فالوشه https://wisgoon.com/mmummy_ccarrot_1984

in your eyes

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.44یکم تعلل کرد ولی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط