{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خستگی بر جانم نشسته،

خستگی بر جانم نشسته،
چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛
ای کاش می‌شد به دور از پیچیدگی‌هایِ روابط انسانی، شبی را به صرف آرامش در ساحلی پرت و خلوت با لالایی امواج دریا در کنار آتشی نیم‌سوز صبح کرد و سپس دیگر زنده نماند.
.
.
صادقانه، دارم از غم تموم میشم.
دیدگاه ها (۰)

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

𝓛𝓮𝓰𝓮𝓷𝓭 ²⁰¹⁵..هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهم تا مدت ها در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط