p.اخر
ویو ات
وقتی خط هارا دیدم... مثبت بود. شت...
چطوری ممکنه؟ توی شک بودم نمیدونستم الان باید چه حسی داشته باشم.
اخه چطور.... که یک ماه پیش یادم اومد...
(+عاح تند تر)
+بیا خاک برسرت اینم نتیجه تند تر...(داد)
ویو تهیونگ
پایین نشسته بودم منتظرش بود که صدای دادشا شنیدم.
بلند شدم و رفتم توی اتاق در حموما زدمـ
+بله
_چیزی شده؟ خوبی!؟
+ها؟ اره خوبم...
صداشا ترسیده بود فهمیدم یه اتفاقی افتاده. درا باز کردم و رفتم تو.
+هی در بزن شاید من نخام...
_اون چیه پشتت قایم کردی ات؟
+هیچی نیست
ات فورا از حموم رفت بیرون و تهیونگم پشت سرش. رسیدن به تخت ات داشت عقب عقب میرفت
_هی بگو ببینم او..
که یهو دوتایی افتادن روی تخت...
صورتاشون چند سانی باهم فاصله داشت.. تهیونگ همونجوری که روی ات خیمه زده بود دستاشا قفل کرد (با یک دست)
با اون دستم از پشت کمرش تستا برداشت...
از روی ات بلند شد و روشا اونور کرد ات هم سعی داشت ازش بگیره.
_ت.. تو برداری؟
+تهیونگ بده من.
_جواب منا بده.(داد و عصبی)
+ار..ه(یکم ترسیده)
_مال منه؟
+ینی چی؟(شک)
_بچه مال منه؟(عصبی)
+تهیونگ مگه دست کسی غیر از تو به من خورده که داری اینا میگی؟
_پس اگه مال منه چرا سعی داشتی ازم قایمش کنی؟
+چ.... ون حتی خودمم فعلا توی شوکم.
_میخام تست بگیر...
که تهیونگ با یه سوزش توی گونش ساکت میشه...
+ جناب تهیونگ از خط گذشتی...
ات میره و هم زمان میگه:
+روانی مشکل اعتماد داره.
تهیونگ به خودش میاد و با خودش میگه: اره واقعا ایندفعه زیاده روی کردم
تهیونگ میره سمتش و از پشت بغلش میکنه. ات میخاد پس بزنتش ولی نمیتونه.
_شششش اروم باش (در گوشش)
ویو ات
سرشا برده بود توی گردنم... نفس های داغش میخورد و مور مورم میشد.
_تو مال منی...(خمار)
_اصلا اجازه نمیدم که بری...
+تو باعث شدی با اون شکای بیخوردیت، گیر دادن های الکیت
_ششششش میدونم چون دوست ندارم کسی به چیزی که مال منه نگاه کنه یا بهش دست بزنه. به منم حق بده. دوست دارمـ
ات برمیگرده طرف تهیونگ
+نه این دوست داشتن نیست این حس مالکیته.
_اره چون تو مال منی اوکی؟ اون چشات... بند بند بدنت... اون موهات... نگاهت... دهنت... همش مال منه
تهیونگ جلو میره و دستشا میزاره روی شکم ات و سرشا میبره لای تار موهای ات
و اروم زمزمه میکنه...
_و حالا هم این بچه.
+منم به خاطر این بچه میخام که تو اخلاقتا درست کنی.
_سعیما میکنم... و منم میخام به خاطر این بچه باهام ازداوج کنی.
یه حلقه درمیاره. م میگیره جلوش.
_به خاطر اینکه یه خانواده داشته باشیم من، تو، بچمونــ
_پارک ات باهام ازدواج میکنی؟؟
+(دوستش دارم. ازش بچه دارم و قرار نیست به خاطر یه اخلاق که قابل درست شدنه ولش کنم)
+اره(بغص)
تهیونگ حلقه را دستش میکنه و بعد سر ات را میگیره و لبا...شا مینشونه روی لب. ای ات....
حمایت یادتون باشه خوشگله ❤️🔥💐✨
اگه درخواستی دارین حتما بهم بگین🍷🌊
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
وقتی خط هارا دیدم... مثبت بود. شت...
چطوری ممکنه؟ توی شک بودم نمیدونستم الان باید چه حسی داشته باشم.
اخه چطور.... که یک ماه پیش یادم اومد...
(+عاح تند تر)
+بیا خاک برسرت اینم نتیجه تند تر...(داد)
ویو تهیونگ
پایین نشسته بودم منتظرش بود که صدای دادشا شنیدم.
بلند شدم و رفتم توی اتاق در حموما زدمـ
+بله
_چیزی شده؟ خوبی!؟
+ها؟ اره خوبم...
صداشا ترسیده بود فهمیدم یه اتفاقی افتاده. درا باز کردم و رفتم تو.
+هی در بزن شاید من نخام...
_اون چیه پشتت قایم کردی ات؟
+هیچی نیست
ات فورا از حموم رفت بیرون و تهیونگم پشت سرش. رسیدن به تخت ات داشت عقب عقب میرفت
_هی بگو ببینم او..
که یهو دوتایی افتادن روی تخت...
صورتاشون چند سانی باهم فاصله داشت.. تهیونگ همونجوری که روی ات خیمه زده بود دستاشا قفل کرد (با یک دست)
با اون دستم از پشت کمرش تستا برداشت...
از روی ات بلند شد و روشا اونور کرد ات هم سعی داشت ازش بگیره.
_ت.. تو برداری؟
+تهیونگ بده من.
_جواب منا بده.(داد و عصبی)
+ار..ه(یکم ترسیده)
_مال منه؟
+ینی چی؟(شک)
_بچه مال منه؟(عصبی)
+تهیونگ مگه دست کسی غیر از تو به من خورده که داری اینا میگی؟
_پس اگه مال منه چرا سعی داشتی ازم قایمش کنی؟
+چ.... ون حتی خودمم فعلا توی شوکم.
_میخام تست بگیر...
که تهیونگ با یه سوزش توی گونش ساکت میشه...
+ جناب تهیونگ از خط گذشتی...
ات میره و هم زمان میگه:
+روانی مشکل اعتماد داره.
تهیونگ به خودش میاد و با خودش میگه: اره واقعا ایندفعه زیاده روی کردم
تهیونگ میره سمتش و از پشت بغلش میکنه. ات میخاد پس بزنتش ولی نمیتونه.
_شششش اروم باش (در گوشش)
ویو ات
سرشا برده بود توی گردنم... نفس های داغش میخورد و مور مورم میشد.
_تو مال منی...(خمار)
_اصلا اجازه نمیدم که بری...
+تو باعث شدی با اون شکای بیخوردیت، گیر دادن های الکیت
_ششششش میدونم چون دوست ندارم کسی به چیزی که مال منه نگاه کنه یا بهش دست بزنه. به منم حق بده. دوست دارمـ
ات برمیگرده طرف تهیونگ
+نه این دوست داشتن نیست این حس مالکیته.
_اره چون تو مال منی اوکی؟ اون چشات... بند بند بدنت... اون موهات... نگاهت... دهنت... همش مال منه
تهیونگ جلو میره و دستشا میزاره روی شکم ات و سرشا میبره لای تار موهای ات
و اروم زمزمه میکنه...
_و حالا هم این بچه.
+منم به خاطر این بچه میخام که تو اخلاقتا درست کنی.
_سعیما میکنم... و منم میخام به خاطر این بچه باهام ازداوج کنی.
یه حلقه درمیاره. م میگیره جلوش.
_به خاطر اینکه یه خانواده داشته باشیم من، تو، بچمونــ
_پارک ات باهام ازدواج میکنی؟؟
+(دوستش دارم. ازش بچه دارم و قرار نیست به خاطر یه اخلاق که قابل درست شدنه ولش کنم)
+اره(بغص)
تهیونگ حلقه را دستش میکنه و بعد سر ات را میگیره و لبا...شا مینشونه روی لب. ای ات....
حمایت یادتون باشه خوشگله ❤️🔥💐✨
اگه درخواستی دارین حتما بهم بگین🍷🌊
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۴۸۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط