{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_16
·
·
·
کوک : " ببخشید که این همه غیب شدم! اوضاع پیچیده بود.. "

ا/ت : " می‌دونم.. اما.. چی شد؟! "

کوک نشست و یه نفس عمیق کشید و گفت : " با شرکت به توافق رسیدم.. می‌تونم باهات باشم ، ولی باید مخفی بمونه . حداقل تا وقتی که خودم آماده باشم اعلامش کنم.! "

ا/ت سر تکون داد : " اوهومم.. قابل قبوله.. "

کوک : " و یه چیز دیگه... "

ا/ت متعجب گفت : " چی!؟ "

جونگ‌کوک یکم مکث کرد.. بعد گفت : " من می‌خوام این رابطه رو جدی بگیرم.. نه یه ماجرای مخفی ؛ نه یه تفریح ؛ بلکه جدی! "

ا/ت قلبش تند تند می‌زد..

گفت : ‍" م‍ـ..منم جدی می‌خوامش.. "

جونگ‌کوک دستش رو دراز کرد و دست ا/ت رو گرفت : " پس از امروز ، ما دو نفریم ، توی یه تیم.. هرچی بیاد ، باهم می‌جنگیم.. "

ا/ت لبخندی زد..
اشک تو چشماش جمع شده بود..

با لبخند لب زد : " قول میدی؟! "

کوک : " قول میدم . "

و برای اولین‌بار جلوی همه ، تو اون کافه ، جونگ‌کوک دست ا/ت رو بوسید..

نه یه بوسه‌ٔ معمولی..

یه بوسه‌ی آروم ؛
و محترمانه ؛

که می‌گفت : " مال منی "

زندگیشون ریتم تازه‌ای گرفت. .

کوک هروقت می‌تونست ، می‌اومد دیدنش .
گاهی یه ساعت ؛ گاهی فقط بیست دقیقه ؛ ولی همونم براشون کافی بود .

ا/ت دیگه عادت کرده بود به این زندگی مخفی .

به پیامای رمزی ؛
به قرارهای ناگهانی ؛
به اینکه وقتی تو خیابون راه میرن ، نمی‌تونن دست همو بگیرن..

ولی یه چیزی همیشه ته دلش بود..
یه ترس..
ترس از اینکه یه روز همه‌چی لو بره....
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_17···و اون روز..زودتر از چیزی که فکر...

«سلام قشنگای من میخواستم یه موضوعی رو بهتون بگم من تصمیم گرف...

- ما هیچ‌وقت قبل از این گناهکار نبودیم... اما اگر این عشق گن...

- تو نعنـآع منی.. + پس نزار خشک بشم فرمآنـده.. - نمیزارم خشک...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_13···گوشیش رو برداشت و به مامانش زنگ...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_12···از اون شب به بعد..جونگ‌کوک هر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط