{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part⁴⁷

-تو چیکار کردی؟
جیمین:بهش اعتراف کردم

خواستم برم پیشش که جونگکوک منو گرفت

-ولم کن جونگکوک..اون به چه حقی به دختر عموی من اعتراف کردههههه؟
+باشه اروم باش..اونا هم همو دوست دارن(خنده)
-غلط کردن ولم کننننننن

وقتی کوک دید اروم نمیشم بغلم کرد..بعدش خداحافظی کرد و منو گذاشت توی ماشین..در رو بست و خودش سوار شد
از اینکه جیمین اعتراف کردن خوشحال شدم..ولی کوک نباید منو جلوی همه مثل گونی سیب‌زمینی بغل میکرد..نگاهمو به پنجره دادم تا نگاهش نکنم..دستشو گزاشت روی دستم..منم دستمو کشیم..دوباره این کارو کرد..نگاهش کردم و گفتم:

-جونگکوک..من گونی سیب‌زمینیم؟
+نه!شما الان خانوم جئون هستین
-پس چرا بغلم کرد...

یه بوسه ی کوچیک به لبم زد

+بعدا بحث کنیم،هوم؟
-پس باید برام چیزی بخری
+چی؟
-لوازم آرایشی!
+بریم خونه لباسامونو عوض کنیم و بریم..تازه ساعت شش شده

سری تکون دادم..رسیدیم خونه..کوک در ماشین رو برام باز کرد و من پیاده شدم..پشت سرم در رو بست..سریع رفتم بالا و یه استایل شیک زدم..چون بعدش قرار بود بریم جایی..البته کوک نمیدونه!
رفتم پایین..جونگکوک با یه کت و شلوار پایین منتظرم بود ..کمی دقت کردم که دیدم زیرش چیزی نپوشیده

-جونگکوک؟
+جونم قربونت برم؟
-برو یه چیزی زیرش بپوش،خجالت نمیکشی؟
+نه خجالت نمیکشم بیا بریم(خنده)

هوفی از کلافگی کشیدم..دوباره مثل جنتلمن‌ها در ماشین رو باز‌ کرد و بعد از سوار شدنم بست
به سمت فروشگاه مورد علاقم رفتیم..واردش شدیم..کوک کیفم رو‌ گرفته بود و من مغازه هارو میگشتم
به طبقه ی ۱۰ رفتیم..مقصد اصلی و مورد نظرم!
کلی رژ لب و کانسیلر و کانتور و... اونجا بود..به قسمت رژلب ها رفتم..کوک رو صدا زدم

-شوهری؟میای یه لحظه؟

از روی مبل انتظار بلند شد و اومد سمتم

+جونم کوچولو؟
-میشه اینارو روی دستت تست کنم؟(مظلوم)

خنده ای کرد و سر تکون داد..منم با ذوق همه ی رژ هارو روی دستش تست میکردم..بالاخره یه رنگ قرمز پیدا کردم که به رنگ پوستم میخورد

-اینو برمیدارم..بریم قسمت کانسیلرها؟
+ای خدا از دست تو،بریم

از شماره ی یک تا ۱۶ رو روی دستش تست کردم و در آخر شماره ی ۱۰ رو برداشتم
کانتور هم روش تست کردم که دیدم شده بوم نقاشی..تصمیم گرفتم عکس بگیرم..دستاشو گرفتم و جوری عکس گرفتم که ناخونام هم پیدا باشه..عکس قشنگی شد...

--------------------------------
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

really lovepart⁴⁸عکس قشنگی شد..همون موقع گزاشتمش پروفایلم و ...

really love part⁴⁹غذامون رو اوردن..شروع کردیم به خوردن و بعد...

really love part⁴⁶کم‌کم خوابم برد...با نوری که از پنجره میتا...

زانوهام برای فیک های بانو✨️@asas.w

#loveing_or_hateing #Part35صبح از خواب هفت پادشاهیم بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط