گفتم خموش و

گفتم خَموش و

گفتم خَموش و
همچون نسیم صُبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
امّا تو هیچ بودی و
دیدم هَنوز هم
در سینه هیچ نیست بجُز آرزوی تو ...
دیدگاه ها (۰)

صبح ساعت 6 بیدار شدم دیدم داداشم نیم ساعت زودتر بیدار شده صب...

قـرار بـود هـمـیـشـه و هـمـه جـا هـمـراه هـم بـاشـیـم، بـودم...

پاییز از راه رسید و به روزهای بدون تو فکر میکنمبه تمام لحظات...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆بعد از ناهار دوباره به اتاقم ب...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

داداشممن هنوز هم گاهی دلم می‌خواهد در را باز کنم و صدایت را ...

از قبل می‌دونستیم که قراره این خبر رو بشنویم، اما اینکه رسما...

روز پسر مبارک به تمام پسرایی که زودتر از سنشون بزرگ شدن…به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط