{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم خَموش و

گفتم خَموش و
همچون نسیم صُبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
امّا تو هیچ بودی و
دیدم هَنوز هم
در سینه هیچ نیست بجُز آرزوی تو ...
دیدگاه ها (۰)

روح من باش که من مرده چشمان توامعاشقم باشکه من چشمه جوشان تو...

دردا کهروزگارم را به غم نشاندی ودیدگانم از اشک فراقتسیراب نم...

جای تو خالی‌ست،در تنهایی‌هایی که مرا تا عمیق‌ترین دره‌های بی...

صبح ساعت 6 بیدار شدم دیدم داداشم نیم ساعت زودتر بیدار شده صب...

نشد بهت بگم

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط