{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my crazy mafiya

Part25


واسه همین آوردمش پیش خودم...


$چرا من نمیدونستم بابا؟
&بعضی چیزارو نمیشه گفت بهت
+میشه یک دقیقه باهات حرف بزنم سوهی؟
_حتما

رفتیم بیرون داخل راه پله ها
+چرا اینجایی؟
_اومدم پیش رئیسم کار کنم
+با من بازی نکن
_منو دست کم نگیر جونگ کوک به راحتی میتونم کاری کنم سئوک نابودی کنه
+اون این کارو نمیکنه
_فکر کردی نمیدونم برای اینکه اون هایون لعنتی رو نابود کنی با دخترش ازدواج کردی
+ولی من یک تار نوی اونو به صد تای تو نمیدم
_چی گفتی؟
+نمیخوامت
با این حرفم چشاش پر اشک شد
_برام مهم نیست میدونی از اولش بهت حسی نراشتن بهت نزدیک شدن چون افراد تو بابای مند کشتن
منن برای انتقام بگیرم و سئوک رو خوشحال کنم بهت نزدیک شدن
اون...اون آلان چی گفت ؟
+انتقام؟
_اون روز با پدرم و سئوک داشتیم میرفتیم شرکت که افراد تو حمله کردن پدرم تیر خورد و مرو منم یک سال تو کما بودم
چه راهکاری بهتر از اینکه تورو عاشق خودم کنم و خب موفق شدم
الان نقطه ضعف تو خودمم......


ادامه دارد...

لایک و فالو و کامنت یادت نره 😘
دیدگاه ها (۳)

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my favorite enemy

my favorite enemy p6ویو جونگکوک:دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط