{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا می گویند یکی بود ، یکی نبود....

چرا می گویند یکی بود ، یکی نبود....
من می نویسم یکی بود ، هنوزم هست
تا به ابد می ماند ....
در رگ های من به جای خون ،
فکر و خیال او جاریست ...
می نویسم برایش ای آشنای
غریبه در دلم هستی و زحالم بی خبری....
ای کاش می شد که بیایی؟........
انقدر دوستت دارم هزار سال هم که بگذرد
از دور هم دوستت دارم .... ای اشناترین غریبه......
کاش می شد که بیایی....
دیگر نگویید یکی بود ، یکی نبود
وقتی یکی هنوز عطرش ویادش و نامش در دل جاریست پس بگویید .یکی بود هنوزم هست........ و تمام......
رهگذر❤️✍️
دیدگاه ها (۲)

😊

😍

❤️

💫

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط