{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Love Transcending Centuries

A Love Transcending Centuries
P:3
اون نورِ زرشکی، ابتدا ضعیف بود، اما به سرعت شدت گرفت. دیگر بویِ دارچین و خاکِ نم‌خورده در کار نبود؛ به جایِ اون ترکیبی تند از بخورهایِ گران‌قیمت و عطرِ گل‌هایِ تازه مشامم رو پر کرد. صدایِ باران محو شد و جایِ خود را به زمزمه‌یِ ارکسترِ زهی داد که نوایی آشنا، اما در عین حال بیگانه داشت.

چشم باز کردم.

اولین چیزی که دیدم، سقفِ گنبدیِ عظیم و پر از نقاشی‌هایِ رنگارنگ بود. فرشتگانِ بال‌گشوده، خدایانِ اساطیری و چهره‌هایِ اشرافی که با ورقه‌هایِ طلا می‌درخشیدند. نورِ درخشانِ چلچراغ‌هایِ کریستالیِ غول‌پیکر، تمامِ فضا را روشن کرده بود. رویِ ابریشمِ نرمِ یک تختِ چهار ستون‌دارِ باشکوه دراز کشیده بودم، با پرده‌هایِ مخملِ کبود که اطرافم را احاطه کرده بودن

وحشتِ اولیه، جایِ خود را به گیجیِ مطلق داد. اینجا کجا بود؟ نگاهی به لباس هام انداختم همون لباس ها تنم بود ولی ذهنم پر از سوال هایی بودن که برایشان جوابی نداشتم چشم هام چرخید و غرق اون اتاق، نه یک اتاقِ معمولی، بلکه اتاقِ یک قصر بود. مبلمانِ عتیقه با کنده‌کاری‌هایِ طلایی، آینه‌هایِ قدیِ قاب‌گرفته در چوبِ آبنوس و تابلوهایی با تصاویرِ منظره‌هایِ قرنِ هجدهمی.

از تخت پایین اومدم. پاهایم رویِ پارکتِ صیقلیِ چوبِ گردو می‌لغزید. لرزشِ خفیفی در بدنم بود. آیا این یک خوابِ بسیار واقعی بود؟ یا اون کتابِ لعنتی، منو به این جا فرستاده بود؟

صدایِ قدم‌هایِ محکمی از پشتِ درِ عظیمِ اتاق اومد. صدایِ کوبیدنِ کفش‌هایِ پاشنه‌دار رویِ زمین. قلبم تندتر زد. با احتیاط به سمتِ در رفتم. دستگیره‌یِ طلایی و سنگینِ اون رو گرفتم. نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم
و یهو
مردی که در نورِ درخشانِ راهرو ایستاده بود، انگار مستقیماً از دلِ تاریخ بیرون پریده بود. بلندقامت، با شانه‌هایی پهن و هیکلی که زیرِ کت شلوار کلاسیک،،، اما چیزی که من رو خیره کرد، صورتش بود.

چشمایه باداومی تیره‌اش، نافذ و عمیق، با ابروهایی کشیده و لب‌هایی که انگار همیشه نیمه‌لبخندی سرد بر اون ها نقش بسته بود. بینیِ کشیده و استخوان‌بندیِ صورتش، به طرزِ عجیبی با ظرافتِ اشرافیِ فرانسوی ترکیب شده بود، اما در عین حال، هویتِ کره‌ایِ او کاملاً آشکار بود. انگار دو دنیا در یک چهره جمع شده بودن

او منو دید. نگاهش از بالایِ سرم تا پایینِ پاهایم رو پیمود. ابروهاش کمی در هم رفت. صدایی عمیق و بم، با لهجه‌ای که ترکیبی عجیب از کره‌ای و فرانسوی بود، در سکوتِ راهرو پیچید:

«اینجا چه‌کار می‌کنی؟ تو کی هستی؟ چطور واردِ اتاقِ من شدی؟»

زبونش رو می‌فهمیدم، اما کلمات، به طرزِ عجیبی در ذهنم پردازش می‌شدن. انگار او به زبونی صحبت می‌کرد که روحم اون رو می‌شناخت، اما عقلم هنوز درگیرِ ترجمه‌یِ اون بود.

«من… من…» کلمات در گلوم گیر کرده بودن. به لباسِ خودم نگاه کردم؛ هودی آبی با شلواره بگ یخی . سپس به لباسِ او. به شکوهِ کاخِ اطرافم. ناگهان، سرمایِ شدیدِ واقعیت به جونم افتاد. این یک خواب نبود.

«من… گم شدم.» بالاخره تونستم بگم. صدایی لرزون و ضعیف.

نگاهش تیزتر شد. قدمی به جلو برداشت. «گم شدی؟ داخل قصرِ من؟ هیچ‌کس بدونِ اجازه واردِ این بخش نمی‌شه. چه کسی تو رو به اینجا آورده ؟»

اشاره‌یِ دستش به سمتِ راهرو بود، انگار که منتظرِ جوابی از جانبِ من بود. من هم فقط می‌تونستم به او خیره بشم، به شاهزاده‌یِ که حالا روبرویِ من ایستاده بود،

«من… من از آینده اومدم.» زمزمه کردم، انگار که اعتراف به گناهی نابخشودنی می‌کردم.

چشماش گشاد شد. نگاهی آمیخته با ناباوری، و خنده اما قبل از اینکه بتونه واکنشی نشون بده، صدایِ زنی از انتهایِ راهرو بلند شد: «شاهزاده! ضیافتِ امشب…»

اون برگشت و نگاهی سریع به من انداخت، انگار که در حالِ تصمیم‌گیری بود.بعد ، با لحنی قاطع که هیچ راهِ بحثی باقی نمیذاشت ، گفت: «تا زمانی که هویتت معلوم بشه، داخل همین اتاق میمونی. کسی حق نداره وارد بشه. و تو…» نگاهش دوباره به من افتاد. «…دیگه هیچ حرفی از آینده، یا گم شدن نمی خوام بشنوم . اینجا سال ۱۸۴۹ هس، دخترجون و تو الان داخل قصر منی همینجا میمونی تا بیام تکلیفت رو مشخص کنم.»

اون رفت. و من، در اون اتاقِ مجلل، با تمامِ شکوه و وحشتش، تنها موندم،. تنها در گذشته.
ادامه دارد...

(بچه ها لطفاً داخل کامنتا بگین چطوری بود و اینکه و من سعی کردم جوری بنویسم که انگار واقعا دارین یه کتابه قدیمی میخونید و اینکه لطفا حسی که تونستم داخل متن رو بهتون بدم بگید و نظر بدید و فقط لایک‌ نکنید 😐 🎀 ✨ )
دیدگاه ها (۰)

A Love Transcending CenturiesP:2تابستانِ پاریس، برخلافِ تصور...

A Love Transcending CenturiesP:1صدای تیک‌تاکِ ساعتِ دیواریِ ...

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط