Love and power
Love and power ❤️⚡️
Part 8
مجبور بود کمی کمرش رو انحنا بده...و آروم به طرف آسانسور حرکت کرد...برای این که دکمه آسانسور رو بزنه یکی از پاهاش رو بالا آورد و کارتن هارو روی پاش گذاشت..ولی تعادل نداشت...چون دامن کوتاه پوشیده بود سعی میکرد پاشو پایین بگیره تا دامنش بالا نره ولی همش وقتی میخواسن دکمه آسانسور رو بزنه جعبه ها از روی پاش لیز میخورد...در حال کلنجار رفتن با خودش و جعبه ها و آسانسور بود که دستی جلو اومد و دکمه آسانسور رو زد...
....: بفرمایید...
مرلین نگاهی به پسر رو به رو کرد...از شدت زیبایی و جذابی پسر محو شده بود که پسر چند بار دستش رو جلوی دختر حرکت داد...تا دختر به خودش اومد...
مرلین: عا...ممنون
....: خواهش میکنم...کمک میخواید..
مرلین: عا نه ممنون...خودم میتونم...
....:باشه...
کمی بعد آسانسور رسید و درش باز شد دختر جعبه هارو کمی به سمت بالا پرت کرد که درست توی دستش بیوفته و سوار شد...
مرلین: ببخشید...
....: بعله؟...
مرلین: ببخشید شما میدونید اتاق شماره ۳۳۳ کدوم طبقه هست؟...
....: عا بله...بعد دستش رو به طرف دکمه های آسانسور برد و طبقه آخر رو زد...کمی برای مرلین عجیب بود...چرا بین این همه طبقه...باید اتاقش طبقه آخر باشه؟...میدونست که طبقه آخر برای کارکنان ویژه هست...پس مجبور شد از پسر کنارش بپرسه....
مرلین: ببخشید....
....: بله؟...
مراین: یه سوال دارم...
....: بفرمایید...
مرلین: اونطور که من میدونم طبقه آخر برای کارکنان ویژه و رئیسه درسته؟...
....: بله درسته...
مرلین: پس شما مطمئن هستید که اتاق شماره ۳۳۳ طبقه اخره؟...
....: بله مطمئن هستم...
مرلین: پس فکر کنم که اشتباهی شده...
....: چطور مگه؟..
....
ادامه دارد....
Part 8
مجبور بود کمی کمرش رو انحنا بده...و آروم به طرف آسانسور حرکت کرد...برای این که دکمه آسانسور رو بزنه یکی از پاهاش رو بالا آورد و کارتن هارو روی پاش گذاشت..ولی تعادل نداشت...چون دامن کوتاه پوشیده بود سعی میکرد پاشو پایین بگیره تا دامنش بالا نره ولی همش وقتی میخواسن دکمه آسانسور رو بزنه جعبه ها از روی پاش لیز میخورد...در حال کلنجار رفتن با خودش و جعبه ها و آسانسور بود که دستی جلو اومد و دکمه آسانسور رو زد...
....: بفرمایید...
مرلین نگاهی به پسر رو به رو کرد...از شدت زیبایی و جذابی پسر محو شده بود که پسر چند بار دستش رو جلوی دختر حرکت داد...تا دختر به خودش اومد...
مرلین: عا...ممنون
....: خواهش میکنم...کمک میخواید..
مرلین: عا نه ممنون...خودم میتونم...
....:باشه...
کمی بعد آسانسور رسید و درش باز شد دختر جعبه هارو کمی به سمت بالا پرت کرد که درست توی دستش بیوفته و سوار شد...
مرلین: ببخشید...
....: بعله؟...
مرلین: ببخشید شما میدونید اتاق شماره ۳۳۳ کدوم طبقه هست؟...
....: عا بله...بعد دستش رو به طرف دکمه های آسانسور برد و طبقه آخر رو زد...کمی برای مرلین عجیب بود...چرا بین این همه طبقه...باید اتاقش طبقه آخر باشه؟...میدونست که طبقه آخر برای کارکنان ویژه هست...پس مجبور شد از پسر کنارش بپرسه....
مرلین: ببخشید....
....: بله؟...
مراین: یه سوال دارم...
....: بفرمایید...
مرلین: اونطور که من میدونم طبقه آخر برای کارکنان ویژه و رئیسه درسته؟...
....: بله درسته...
مرلین: پس شما مطمئن هستید که اتاق شماره ۳۳۳ طبقه اخره؟...
....: بله مطمئن هستم...
مرلین: پس فکر کنم که اشتباهی شده...
....: چطور مگه؟..
....
ادامه دارد....
- ۲۴۵
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط