{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_328


_باشه الان میبرمت برات حلقه میخرم
اون موقع میخوام ببینم کی جرعت میکنه پیش جئون جونگکوک هو//ل بازی دربیاره!

غمگین به چهرش خیره شدم.. چی میشد همه این کاراش از روی علاقه باشه؟
ولی من خوب میدونم فقط برای اون حس مالکیتیه که بهم داره.. کاراش فقط برای اینه که چه خواسته چه ناخواسته زنش شدم..
چیزی نگفتم و نگاهمو به بیرون از ماشین دوختم
نیم ساعتی رانندگی کردو بعد کنار یه طلا فروشی بزرگ زد کنار..
با چشماش بهم فهموند که از ماشین پیاده شم
لباسمو موتب کردم و پیاده شدم..
جونگکوک رو بهم گفت

_فقط یه سلام کوتاه

پوفی کشیدم و جوابی بهش ندادم
باهم وارد مغازه شدیم

یه پسر جوون که انگار داشت مغاذرو چک میکرد به محض دیدن جونگکوک لبخندی زدو سمتمون اومد

_به سلام داداش ازاین ورا!!
+سلام دوهیون خوبی؟
_قربونت چخبرا
+ سلامتی خبری نیست..
بی زحمت یه دوتا حلقه مخصوص برای منو همسرم انتخاب کن..

جونگکوک دستشو سمت من دراز کرد
دوهیون وقتی منو دید کمی تعجب کرد
تک خنده ای

_اوه بله
سلام خیلی خوشامدید
+سلام خیلی ممنون

جونگکوک رو بهم گفت

_خب هرکدوم رو تو دوست داشتی میخریم
باشه؟
+باشه

باهم دیگه یکی یکی حلقه هارو نگاه کردیم
همشون قشنگ بودن
ولی من دلم میخواست ساده باشه
بنظرم ساده یکی از شیک ترین مدلاست..
جونگکوک هم به نظر من احترام گذاشت و باهم دوتا حلقه ساده ولی شیک گرفتیم
جونگکوک حلقه منو دستش گرفت و انداخت توی دستم
یجوری با ذوق به حلقه نگاه میکردم که انگار اولین باره همچین چیزی میبینم..
منم متقابل حلقه جونگکوک رو دستش کردم
اونم خیلی خوشحال بود
اینو میشد از لبخندش فهمید.. ولی چرا؟
به فکر فرو رفتم
'شب عروسیمون'
دوتا حلقه خیلی خوشگل بهمون دادن
ولی من چون اون زمان خیلی عصبی بودم.. حلقمو پرت کردم توی سیـ|نه جونگکوک..
اونم از این وصلت خوشحال نبود
بنابرین اصلا با کارم عصبانی نشد..
بلکه اونم حلقه‌اشو یجا گم گور کرد

بگذریم

جونگکوک رو بهم گفت

_میتونی بری توی ماشین
الان میام

کلیدو دستم داد
سری تکون دادم و با یه خداحافظی
کوتاه سمت ماشین رفتم..
نشستم توی ماشین و کلاهمو از روی سرم برداشتم
بخار سرد، شیشه رو گرفته بود..
اروم روی شیشه به قلب شکسته کشیدم
همینطور بهش زل زده بودم که صدای پیامک گوشیم بلند شد
بازش کردم
از طرف جنی بود
که نوشته بود

_سلام چطوری؟ بیا تلگرام سریع

زود براش تایپ کردم

+قربونت
اوکی

وارد تلگرام شدم
یه گپ توجهم رو جلب کرد..
من همچین گپی نداشتم!
واردش شدم
و وقتی واردش شدم متوجه شدم گپ بچهاست... ولی ما که گپ داشتیم؟
لبخندی زدم و یه سلام دادم
همون لحظه جنی
جواب داد

_سلام زن داداش
میگم لیلی برنامت واسه تولد جونگکوک چیه؟

با خوندن جملش نفسم توی سیـ|¦نه حبس شد
تولد جونگکوک؟؟
من چقد خنگم اخه
البته هنوز کلی وقت دارم
لازم نیست عجله کنم
حدود سه روز مهلت دارم
برای اینکه ضایع نباشه براشون نوشتم

270 لایک
دیدگاه ها (۵)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_329+بله کلی برنامه دار...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_330+اره_میدونم باید خی...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_327+چطور شد که اومدی؟ ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_326سمت اون پسر خوشتیپه...

مافیای من_قسمت نهم

جراح قلب( پارت 12)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط