{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 11 | Queen of My Heart

Part 11 | Queen of My Heart

دو روز بعد...

لیانا بالاخره نقاشی را تمام کرده بود.

تمام مدت با خودش فکر می‌کرد که آیا جونگ‌کوک از آن خوشش می‌آید یا نه.

وقتی ساعت چهار شد، مثل همیشه جونگ‌کوک وارد کافه شد.

جونگ کوک : «سلام، لیانا.»

لیانا : «سلام...»

این بار، لیانا قبل از اینکه سفارشش را آماده کند، یک بسته‌ی کوچک از زیر کانتر بیرون آورد.

لیانا : «این... برای توئه.»

جونگ‌کوک با تعجب بسته را گرفت.

جونگ کوک : «می‌تونم بازش کنم؟»

لیانا با استرس سرش را تکان داد.

جونگ‌کوک کاغذ کادو را کنار زد.

داخلش یک تابلوی نقاشی بود؛ منظره‌ای از یک کافه‌ی دنج، کنار پنجره‌ای که یک فنجان آمریکانو روی میزش قرار داشت.

جونگ‌کوک چند لحظه بدون حرف به نقاشی خیره ماند.

بعد آرام گفت:

جونگ کوک : «خودت کشیدیش؟»

لیانا : «آره...»

جونگ کوک : «فوق‌العاده‌ست، لیانا.»

لبخند روی لب‌های لیانا نشست.

لیانا : «واقعاً خوشت اومد؟»

جونگ‌کوک : «خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی.»

جونگ‌کوک با دقت به تابلو نگاه کرد و گفت:

جونگ کوک : «این رو توی اتاق کارم می‌ذارم؛ جایی که هر روز ببینمش.»

قلب لیانا از شنیدن این جمله تندتر زد.

برای اولین بار، حس کرد هدیه‌ای که با تمام وجودش کشیده بود، برای کسی ارزش واقعی داشت.

قبل از رفتن، جونگ‌کوک گفت:

جونگ کوک : «فردا گالری تعطیله.»

لیانا با تعجب پرسید:

لیانا : «پس استراحت می‌کنی؟»

جونگ‌کوک لبخند زد.

جونگ کوک : «نه... می‌خوام یه روز کامل رو با تو بگذرونم، اگه تو هم دوست داشته باشی.»

لیانا چند لحظه ساکت ماند، بعد با لبخندی که نمی‌توانست پنهانش کند، گفت:

لیانا : «دوست دارم.»

لبخند جونگ‌کوک عمیق‌تر شد.

جونگ کوک : «پس فردا ساعت ده، میام دنبالت.»

لیانا فقط سرش را تکان داد.

از حالا، بی‌صبرانه منتظر فردا بود...

شرایط پارت بعدی :
۵۲ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۹)

Part 10 | Queen of My Heartاز آن شب به بعد...دیدن همدیگر برا...

✧・゚: ✧・゚: 💜 Happy ARMY Day 💜 :・゚✧:・゚✧امروز روز تمام قلب‌هایی...

Part 4 | Queen of My Heartدو روز از آخرین باری که جونگ‌کوک ب...

Part 2 | Queen of My Heartسه روز گذشت...و مثل همیشه، ساعت دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط