{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه جدا و خنده جدا خاک می‌خورد

گریه جدا و خنده جدا خاک می‌خورد
احساس من به لطف شما خاک می‌خورد!

تنهائی مرا به تماشا نشسته‌اید
در موزه‌ی زمانه طلا خاک می‌خورد

فرقی نمی‌کند چه کسی گِرد سفره هست
شاهیم یا گدا؟ همه را خاک می‌خورد

آنقدر با حلال، حرام آفریده شد
در مسجدالحرام، خدا خاک می‌خورد

از بین حرف‌های بدون مخاطبم
بیش از همه حروفِ ندا خاک می‌خورد

می‌افتم از دهان تو و در گلوی مرگ_
آوازه‌ام هجا به هجا خاک می‌خورد

از بیم هجر و شادی وصلم معاف دار
در من مقام خوف و رجا خاک می‌خورد

امروز اگر به سینه دلم خاک می‌خورد
فردا به گور قلب مرا خاک می‌خورد

#شعریار

#شهریار_بصیری
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرخوانی
دیدگاه ها (۰)

بردار قاب عکس مرا از برابرتشاید که صاف شد دل از من مکدرتمن ه...

یادش بخیرمدرسه ام مهدکودکمدر چشم خود هنوز همانقدر کوچکم #شعر...

درون خانه ندارم رفیق! تاب خودم را مگر شبی بکشم کنج یک خرابه ...

فرات...زینب میان خیمه ی خون ایستاده بود...شعرخوانی #سید_وحید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط