قاتل سادیسمی سرنوشتم
{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part7
میا که تخت تأثیر قرار گرفته میدونستم ته فردا برای یک هفته با بادیگارداشو میره به ترکیه به شهر ازمیر تا بارها و بگیره برای همین تصمیم گرفت رمز گاوصندوق اونو بفهمه رفت تو جاش خوابید صبح خیلی زود یواشکی بیدار شد رفت دید در اتاق کوک بازه از لای در یواشکی دید رمز و حفظ کرد
میا توی ذهنش تکرار میکرد
ذهنش:۹۸۸۹-۹۸۸۹
هی تکرار میکرد تا یادش نره تو گوشیش نوشت یادش نره رفت تو حاش خوابید خودشو زد به خواب صدای ماشین ته آمد رفت لب پنجره دید ته داره با بادیگارداشو میره خدمتکارا هم که بالا نمیومدن وقتی میا که مطمئن شد که رفتن رفت تو اتاق ته و گاو صندوقشو باز کرد و پرونده اینکه پدر مادر ته به دست خودش کشته شدن و عکس های اونا یا یه ماشین قرمز روشن خژ خورده آت که خیلی تعجب کرده بود اشک تو چشماش جمع شد دیگه کاری نکرد وسایل های رو به جای قبلی برگردوندم رفت اتاق خود شنونده بود که باید چیکار کنه الان یکی باید بگه زنگ زد به داداشش
بوق.....بوق......بوق
میا:جواب بده دیگه
جیمین:الو جانم آبجی
میا:جیمینشی چطوری خوبی چه خبر
جیمین:خوبم آبجی خبر سلامتیت خوبم ممنونم چیزی شده آبجی زنگ زدی صدات گرفتست
میا:داداش میخوام از هویت یه نفر با خبر بشی بهم بگی پلی اصلا باز نیست به هیچ پلیسی خبر بدی که بگیرمش باشه ؟
جیمین:باشه آبجی اسمشو با شماره مبایلشو بهم بگو
میا:باشه داداش
میا:اسمش کیم تعیونگ سن 25 ساله اهل کره جنوبی شماره مبایلش آینه شماره ملیش اینه داداش فقط نفهمه باشه اون یه سادیسمی و نمیتونه خودش کنترل کنه هرچی بیاد جلو دستش فقط میکشه
جیمین:باشه آبجی خیالت راحت
میا:ممنون داداش
میا تلفن قطع کرد از استرس رو تخت خوابش برد
{پرش به دو روز بعد}
میا با صدای زنگ گوشیش بیدار شد گوشیشو برداشت اسم رو گوشیش خوند دید داداش سریع جواب داد
جیمین:الو سلام الکی خوبی صحبت بخیر
میا :سلام داداشی تو موبی مرسی ممنونم صبح توهم بخیر
جیمین :آبجی من چیزی پیدا نکردم
میا:چطور ممکنه
جیمین:آبجی
میا:جانم
جیمین:اون فهمید من درباره هویتش دارم به تو میگم منو به جون تو تهدید کرد
میا:چییییی
جیمین:ابجی نمیتونم بهت بگم ببخشید
میا:جیمینن بهم بگو ولی هیچ اتفاقی نمیوفته قول میدم
جیمین:نه آبجی نمیگم من نمیزارم پرخطر بیوفتی
میا:جیمین تو فقط بهم بگو باشه ؟؟
جیمین:آبجی....
میا:جیمین بهم بگو قول میدم اتفاقی نیوفته
جیمین:باشه آبجی میگم ببین ته خودش خانوادش کشته اون یه مافیای سادیسمی شرکت داره برای بارهایی که میگیره
میا:جدی میگی؟
جیمین:متاسفانه بله
میا:باهس داداشی ممنونم
جیمین:امیدوارم آسیبی نبینی
میا:نمیبینم نترس و...
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
Part7
میا که تخت تأثیر قرار گرفته میدونستم ته فردا برای یک هفته با بادیگارداشو میره به ترکیه به شهر ازمیر تا بارها و بگیره برای همین تصمیم گرفت رمز گاوصندوق اونو بفهمه رفت تو جاش خوابید صبح خیلی زود یواشکی بیدار شد رفت دید در اتاق کوک بازه از لای در یواشکی دید رمز و حفظ کرد
میا توی ذهنش تکرار میکرد
ذهنش:۹۸۸۹-۹۸۸۹
هی تکرار میکرد تا یادش نره تو گوشیش نوشت یادش نره رفت تو حاش خوابید خودشو زد به خواب صدای ماشین ته آمد رفت لب پنجره دید ته داره با بادیگارداشو میره خدمتکارا هم که بالا نمیومدن وقتی میا که مطمئن شد که رفتن رفت تو اتاق ته و گاو صندوقشو باز کرد و پرونده اینکه پدر مادر ته به دست خودش کشته شدن و عکس های اونا یا یه ماشین قرمز روشن خژ خورده آت که خیلی تعجب کرده بود اشک تو چشماش جمع شد دیگه کاری نکرد وسایل های رو به جای قبلی برگردوندم رفت اتاق خود شنونده بود که باید چیکار کنه الان یکی باید بگه زنگ زد به داداشش
بوق.....بوق......بوق
میا:جواب بده دیگه
جیمین:الو جانم آبجی
میا:جیمینشی چطوری خوبی چه خبر
جیمین:خوبم آبجی خبر سلامتیت خوبم ممنونم چیزی شده آبجی زنگ زدی صدات گرفتست
میا:داداش میخوام از هویت یه نفر با خبر بشی بهم بگی پلی اصلا باز نیست به هیچ پلیسی خبر بدی که بگیرمش باشه ؟
جیمین:باشه آبجی اسمشو با شماره مبایلشو بهم بگو
میا:باشه داداش
میا:اسمش کیم تعیونگ سن 25 ساله اهل کره جنوبی شماره مبایلش آینه شماره ملیش اینه داداش فقط نفهمه باشه اون یه سادیسمی و نمیتونه خودش کنترل کنه هرچی بیاد جلو دستش فقط میکشه
جیمین:باشه آبجی خیالت راحت
میا:ممنون داداش
میا تلفن قطع کرد از استرس رو تخت خوابش برد
{پرش به دو روز بعد}
میا با صدای زنگ گوشیش بیدار شد گوشیشو برداشت اسم رو گوشیش خوند دید داداش سریع جواب داد
جیمین:الو سلام الکی خوبی صحبت بخیر
میا :سلام داداشی تو موبی مرسی ممنونم صبح توهم بخیر
جیمین :آبجی من چیزی پیدا نکردم
میا:چطور ممکنه
جیمین:آبجی
میا:جانم
جیمین:اون فهمید من درباره هویتش دارم به تو میگم منو به جون تو تهدید کرد
میا:چییییی
جیمین:ابجی نمیتونم بهت بگم ببخشید
میا:جیمینن بهم بگو ولی هیچ اتفاقی نمیوفته قول میدم
جیمین:نه آبجی نمیگم من نمیزارم پرخطر بیوفتی
میا:جیمین تو فقط بهم بگو باشه ؟؟
جیمین:آبجی....
میا:جیمین بهم بگو قول میدم اتفاقی نیوفته
جیمین:باشه آبجی میگم ببین ته خودش خانوادش کشته اون یه مافیای سادیسمی شرکت داره برای بارهایی که میگیره
میا:جدی میگی؟
جیمین:متاسفانه بله
میا:باهس داداشی ممنونم
جیمین:امیدوارم آسیبی نبینی
میا:نمیبینم نترس و...
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
- ۴۵۳
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط