قاتل سادیسمی سرنوشتم
{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part8
(پرش به یک هفته بعد)
ته وارد خونه شد
ته:سلام میا خانم چطوری
میا:سلام ممنون من خوبم تو خوبی
ته:منم خوبم شنیدم میخواستی هویت منو بفهمی
میا بدونی آنکه بترسه یا ذرهای بخواد دروغ بگه بپیچوونه گفت
میا:خب آره چون خودت بهم چیزی نگفتی من بهت گفتم بهم بگی تا بتونم راحت تر کمکت کنم من میخواستم بفهمم چون نیتم بد نبود میخواستم کمکت کنم
ته:این کمک گردنه میا؟؟
کیا:اره بالاخره کن باید بدونم تو چته که بدونم چه راه درمانی برات هست ها؟؟
میا:چرا همه رو مث خودت بد میبینی
میا:آنقدر بد نباش ته این چیزی خوبی نیست هیچ وقت به چیزی که میخوایی نمیرسی مطمئن باش تو باید حالت بهتر بشه تا ادما هم دوست داشته باشم آدما نمیتونن به زور تورو دوست داشته باشن خودتو تغییر بده ته به خودت کمک کن خوب بشی لطفا نزار اینجوری بمونی اینجوری هیچکس نمیتونه تحملت کنه
ته:میا ساکت شو لطفا
میا:ولی من میخوام بدونم تو چرا اینجوری هستی چرا بهم نمیگی
ته:میا من میدونم تو همه چیو میدونی حالت بهم بگو باید چیکار کنم خودت بهم بگو من چجوری باید درمان بشم خودت بهم بگو چرا پس بهم نمیگی چرا ساکتی بگو باید چیکار کنم دیگه این هیچ درمانی ندارد من نمیتونم خوب بشم چرا هیچ نمیفهمید
میا:من میرفهممت ته تو باهام حرف نمیزنی تو بهم نمیگی تو باهام درد دل نمیکنی خب من وقتی نمیدونم چجوری نشونت بدم که میفهممت یا درکت میکنم ها؟؟
ته:آخه وقتی تو دیگه همه چیو میدونی من دیگه بیام چی بگم
میا:پس چرا بهم دروغ گفتی
ته:چون نمیخواستم گیر پلیس ها بیوفتم
میا:خب دیوونه تو که میدونی داداش من پلیس من اگر میخواستم توور به پلیس گزارش بدم که خیلی وقت پیش اینکارو میکردم چرا اینجوری شدی تو ته آروم باش بیا داروهات اول بخور بعدش باهم ناهار بخوریم یکم بخواب آرومشی هم استراحت کنی باشه عزیزم؟؟
ته:باشه فقط میشه تو هم بیای تو بغلم ؟؟
میا:ته ببخشید ولی من بدم میاد میشه فقط کنارت بشینم
ته:باشه از هیچی بهتره
میا:خب عالیه پس زودباش
ته:چشم
میا که تعجب کرده بود آدم به این وحشتناکی چطور میتونه به یه نفر بگه چشم همینجور که چشماش شده بود چهارتا رفت سمت آشپز خونه کمک خدمتکارا میز چیدم رفت پیش ته نشست که گاهی براش لقمه میگرفت بهش میداد
ته:میا میشه به هیچکس نگی من کیم؟
میا:چرا
ته:چون من نمیخواستم خانوادم بکشم دست خودم نبود یعنی حمله عصبی بود نمیخوام بیوفتم زندان نمیخوام منو بکشن
میا:نگران نباش عزیزم نمیزارم کسی اذیتت کنه
ته:ازت ممنونم میا میرسی چه هستی
میا توهم همینطور عزیزم خوحسالم که به حرفم گوش میدی
ته لبخندی زد به غذا خوردن ادامه داد که بعداز چند دقیقه غذاش تموم شد بلند شد رفت تو اتاقش
ته:میا توهم بیا دیگه
میا:آمدم عزیزم صبر کن
ته:زود باش
میا:آمدم
میا رفت پیش ته قرصای ته رو بهش داد منتظر بود تا خوابش ببره وقتی خوابش بود کیا هواسش نبود که اونم اونجا خوابش برده بود و...
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
Part8
(پرش به یک هفته بعد)
ته وارد خونه شد
ته:سلام میا خانم چطوری
میا:سلام ممنون من خوبم تو خوبی
ته:منم خوبم شنیدم میخواستی هویت منو بفهمی
میا بدونی آنکه بترسه یا ذرهای بخواد دروغ بگه بپیچوونه گفت
میا:خب آره چون خودت بهم چیزی نگفتی من بهت گفتم بهم بگی تا بتونم راحت تر کمکت کنم من میخواستم بفهمم چون نیتم بد نبود میخواستم کمکت کنم
ته:این کمک گردنه میا؟؟
کیا:اره بالاخره کن باید بدونم تو چته که بدونم چه راه درمانی برات هست ها؟؟
میا:چرا همه رو مث خودت بد میبینی
میا:آنقدر بد نباش ته این چیزی خوبی نیست هیچ وقت به چیزی که میخوایی نمیرسی مطمئن باش تو باید حالت بهتر بشه تا ادما هم دوست داشته باشم آدما نمیتونن به زور تورو دوست داشته باشن خودتو تغییر بده ته به خودت کمک کن خوب بشی لطفا نزار اینجوری بمونی اینجوری هیچکس نمیتونه تحملت کنه
ته:میا ساکت شو لطفا
میا:ولی من میخوام بدونم تو چرا اینجوری هستی چرا بهم نمیگی
ته:میا من میدونم تو همه چیو میدونی حالت بهم بگو باید چیکار کنم خودت بهم بگو من چجوری باید درمان بشم خودت بهم بگو چرا پس بهم نمیگی چرا ساکتی بگو باید چیکار کنم دیگه این هیچ درمانی ندارد من نمیتونم خوب بشم چرا هیچ نمیفهمید
میا:من میرفهممت ته تو باهام حرف نمیزنی تو بهم نمیگی تو باهام درد دل نمیکنی خب من وقتی نمیدونم چجوری نشونت بدم که میفهممت یا درکت میکنم ها؟؟
ته:آخه وقتی تو دیگه همه چیو میدونی من دیگه بیام چی بگم
میا:پس چرا بهم دروغ گفتی
ته:چون نمیخواستم گیر پلیس ها بیوفتم
میا:خب دیوونه تو که میدونی داداش من پلیس من اگر میخواستم توور به پلیس گزارش بدم که خیلی وقت پیش اینکارو میکردم چرا اینجوری شدی تو ته آروم باش بیا داروهات اول بخور بعدش باهم ناهار بخوریم یکم بخواب آرومشی هم استراحت کنی باشه عزیزم؟؟
ته:باشه فقط میشه تو هم بیای تو بغلم ؟؟
میا:ته ببخشید ولی من بدم میاد میشه فقط کنارت بشینم
ته:باشه از هیچی بهتره
میا:خب عالیه پس زودباش
ته:چشم
میا که تعجب کرده بود آدم به این وحشتناکی چطور میتونه به یه نفر بگه چشم همینجور که چشماش شده بود چهارتا رفت سمت آشپز خونه کمک خدمتکارا میز چیدم رفت پیش ته نشست که گاهی براش لقمه میگرفت بهش میداد
ته:میا میشه به هیچکس نگی من کیم؟
میا:چرا
ته:چون من نمیخواستم خانوادم بکشم دست خودم نبود یعنی حمله عصبی بود نمیخوام بیوفتم زندان نمیخوام منو بکشن
میا:نگران نباش عزیزم نمیزارم کسی اذیتت کنه
ته:ازت ممنونم میا میرسی چه هستی
میا توهم همینطور عزیزم خوحسالم که به حرفم گوش میدی
ته لبخندی زد به غذا خوردن ادامه داد که بعداز چند دقیقه غذاش تموم شد بلند شد رفت تو اتاقش
ته:میا توهم بیا دیگه
میا:آمدم عزیزم صبر کن
ته:زود باش
میا:آمدم
میا رفت پیش ته قرصای ته رو بهش داد منتظر بود تا خوابش ببره وقتی خوابش بود کیا هواسش نبود که اونم اونجا خوابش برده بود و...
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
- ۲۵۲
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط