قاتل سادیسمی سرنوشتم
{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part9
و به از چند ساعت دوتایی باهم بیدار شدن ته که هنوز خوابالو بود کیا بلند شد گفت
میا:خوب خوابیدی
ته:عالی بود میا
میا:خوبه خوشحالم که تونستی آنقدر راحت بخوابی عزیزم
ته لبخندی زد از جاش بلند شد رفت سرویس دست صورتش آب زد رفت پایین که یه چیزی زد به ذهن کوک با خودش گفت برای اینکه مطمئن بشه کسی نمیتونه دنبالش باشه داداش میا رو باید بکشه پس به بادیگاردش خبر داد
ته:هی تو جک بیا اینجا ببینم
بادیگارد:بله آقا
ته:باید بری یه نفر به اسم پارک جیمین رو بکشی
بادیگارد:چشم آقا به افراد میگم
ته:هوم
با یگارد رفت و جیمین و رو بی صدا کشت چند روز از مردن جیمین میگذشت آبجیش به داداشش زنک میزد جواب نمیداد
(پرش به یک هفته بعد)
میا از خواب بیدار شد رفت یه دوش چند مینی گرفت آمد بیرون شروع کرد به خشک کردن موهاش بهشون حالت داد روانی پوستیش و انجام داد زنگ زد به مامانش
میا:الو مامان
م٫ما:جانم دخترم
میا:مامان تو از جیمین خبر نداری
م٫ما:دخترم داشت فوت شده...گریه
میا:چی مامان الکی نکو...بغض
میا»کامان چی داری میگی یعنی چی داداش فوت شده
م٫ما:دخترم راست میگم بخدا...گریه
میا:مامانننمممن....گریه
م٫ما:دخترم آروم باش ما بالاخره جنازشو پیدا میکنیم
میا:مامان یعنی چی داداشم کجاست...گریه
میا:ماماننن
م٫ما:دخترم من باید برم کلی کار دارم
مامانش تلفن قطع کرد
میا: مامانننننن مامانننن صبر کنننن...گریه شدید
مامان آخه یعنی چی داداشی آخه چت شده تو...گریه شدید
ته صدای میا رو میشنوه براش دردناک بود میا گریه کنه یا آسیب ببینه ولی مجبور بود برای محافظت از خودش اینکارو بکنه
میا همینطورریه میکرد بی تابی غذا نمیخورد پایین نمیومد دنبال سر نخ بود برای پیدا کردن این چه کسی بردارشو گشته یعنی چه کسی کشته؟
همش دنبال سر نخ بود تا پیداش کنه رو نه شککرده بود احتمال میدا کار اون باشه دیگه داشت ته متنفر میشد اگر ویغخمید ته اینکارو کرده هرکاری میکرد تا ته رو هم نابود که ولی خودشم میدونست دلش نمیاد اونم ته رو دوست داره ولی چیکار کنه باید پیدا کنه قاتل برادرش و باید پیدا کنه
میا که هرشب گریه میکرد ته آمد داخل اتاق
میا:هق هقققق هق هققققق
ته؛میا گریه نکن حالت خوبه چی شده؟؟
میا: هیچی
ته:چیشده
میا:من میدونم کار تو بوده میدونم تو داداشم و کشتی...گریه
ته:من کاری نکردم
میا:دروغ نکووووو....داد
ته:سرم داد نزن میا
میا:گریه هق هقققققققق
میا که خیلی لاغر شده بود خیلی حالش بد شده نمیتونست بیشتر از این تحول کنه تصمیم گرفت قاتل برادرش و زودتر پیدا کنه
ته:داشت زندست میان الکی گریه نکن اون فقط یه چند وقت از اینجا دور شده
میا:واقعا؟؟
ته:اره
میا:خب پس چرا تلفنش و جواب نمیده
ته:خب اون پلیس شاید کار داره
میا:باشه باش پس دیگه گریه نمیکنم
میا میگفت گریه نمیکنه اما از درون داغونم بود آخه کی برادرش کشته اخه کی بوده کی باعث این همه درد رنج من شده چرا این داره سر خودم میاد
ته:عزیزم من میرم تا تو یکم به خودت بیایی
میا سرش و به تایید تکون داد
ته از اتاق رفت بیرون میا اشک از چشمام میریخت تحمل اینو نداشت که بفهمه برادرش کرده و باور نمیکرد چون سخت بود شب بود که به از شام رفت تو اتاقش خوابید صبح بود که صدای نه نمیومد رفت دید تو اتاقش نیست
میا: اجوماااا..بلند
اجوما:بله دخترم
میا:نه کجاست
اجوما:ایشون شرکت هستن و گفتم بهتون بگم که شب دیر میان
میا:اووو باشه ممنون
میا تصمیم گرفت بره در کمدی که هیچ وقت نتونستم بود بارش کنه رو باز کنه ببینه اون تو چیه رفت تو اتاق ته در رو خودش قفل کرد تا ببینه اپن تو چه خبره
میا رفت داخل اتاق میخواست بازش کنه ولی در اون کمد باز بود میا که از تعجب شاخاش درآمده بود خوشحال شد و....
تا پارت بعدی بای بای
حمایت کنید لطفاً خیلی حمایتتون کمه
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
Part9
و به از چند ساعت دوتایی باهم بیدار شدن ته که هنوز خوابالو بود کیا بلند شد گفت
میا:خوب خوابیدی
ته:عالی بود میا
میا:خوبه خوشحالم که تونستی آنقدر راحت بخوابی عزیزم
ته لبخندی زد از جاش بلند شد رفت سرویس دست صورتش آب زد رفت پایین که یه چیزی زد به ذهن کوک با خودش گفت برای اینکه مطمئن بشه کسی نمیتونه دنبالش باشه داداش میا رو باید بکشه پس به بادیگاردش خبر داد
ته:هی تو جک بیا اینجا ببینم
بادیگارد:بله آقا
ته:باید بری یه نفر به اسم پارک جیمین رو بکشی
بادیگارد:چشم آقا به افراد میگم
ته:هوم
با یگارد رفت و جیمین و رو بی صدا کشت چند روز از مردن جیمین میگذشت آبجیش به داداشش زنک میزد جواب نمیداد
(پرش به یک هفته بعد)
میا از خواب بیدار شد رفت یه دوش چند مینی گرفت آمد بیرون شروع کرد به خشک کردن موهاش بهشون حالت داد روانی پوستیش و انجام داد زنگ زد به مامانش
میا:الو مامان
م٫ما:جانم دخترم
میا:مامان تو از جیمین خبر نداری
م٫ما:دخترم داشت فوت شده...گریه
میا:چی مامان الکی نکو...بغض
میا»کامان چی داری میگی یعنی چی داداش فوت شده
م٫ما:دخترم راست میگم بخدا...گریه
میا:مامانننمممن....گریه
م٫ما:دخترم آروم باش ما بالاخره جنازشو پیدا میکنیم
میا:مامان یعنی چی داداشم کجاست...گریه
میا:ماماننن
م٫ما:دخترم من باید برم کلی کار دارم
مامانش تلفن قطع کرد
میا: مامانننننن مامانننن صبر کنننن...گریه شدید
مامان آخه یعنی چی داداشی آخه چت شده تو...گریه شدید
ته صدای میا رو میشنوه براش دردناک بود میا گریه کنه یا آسیب ببینه ولی مجبور بود برای محافظت از خودش اینکارو بکنه
میا همینطورریه میکرد بی تابی غذا نمیخورد پایین نمیومد دنبال سر نخ بود برای پیدا کردن این چه کسی بردارشو گشته یعنی چه کسی کشته؟
همش دنبال سر نخ بود تا پیداش کنه رو نه شککرده بود احتمال میدا کار اون باشه دیگه داشت ته متنفر میشد اگر ویغخمید ته اینکارو کرده هرکاری میکرد تا ته رو هم نابود که ولی خودشم میدونست دلش نمیاد اونم ته رو دوست داره ولی چیکار کنه باید پیدا کنه قاتل برادرش و باید پیدا کنه
میا که هرشب گریه میکرد ته آمد داخل اتاق
میا:هق هقققق هق هققققق
ته؛میا گریه نکن حالت خوبه چی شده؟؟
میا: هیچی
ته:چیشده
میا:من میدونم کار تو بوده میدونم تو داداشم و کشتی...گریه
ته:من کاری نکردم
میا:دروغ نکووووو....داد
ته:سرم داد نزن میا
میا:گریه هق هقققققققق
میا که خیلی لاغر شده بود خیلی حالش بد شده نمیتونست بیشتر از این تحول کنه تصمیم گرفت قاتل برادرش و زودتر پیدا کنه
ته:داشت زندست میان الکی گریه نکن اون فقط یه چند وقت از اینجا دور شده
میا:واقعا؟؟
ته:اره
میا:خب پس چرا تلفنش و جواب نمیده
ته:خب اون پلیس شاید کار داره
میا:باشه باش پس دیگه گریه نمیکنم
میا میگفت گریه نمیکنه اما از درون داغونم بود آخه کی برادرش کشته اخه کی بوده کی باعث این همه درد رنج من شده چرا این داره سر خودم میاد
ته:عزیزم من میرم تا تو یکم به خودت بیایی
میا سرش و به تایید تکون داد
ته از اتاق رفت بیرون میا اشک از چشمام میریخت تحمل اینو نداشت که بفهمه برادرش کرده و باور نمیکرد چون سخت بود شب بود که به از شام رفت تو اتاقش خوابید صبح بود که صدای نه نمیومد رفت دید تو اتاقش نیست
میا: اجوماااا..بلند
اجوما:بله دخترم
میا:نه کجاست
اجوما:ایشون شرکت هستن و گفتم بهتون بگم که شب دیر میان
میا:اووو باشه ممنون
میا تصمیم گرفت بره در کمدی که هیچ وقت نتونستم بود بارش کنه رو باز کنه ببینه اون تو چیه رفت تو اتاق ته در رو خودش قفل کرد تا ببینه اپن تو چه خبره
میا رفت داخل اتاق میخواست بازش کنه ولی در اون کمد باز بود میا که از تعجب شاخاش درآمده بود خوشحال شد و....
تا پارت بعدی بای بای
حمایت کنید لطفاً خیلی حمایتتون کمه
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
- ۷۳۴
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط