{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه در انتظار کسی نه در انتظار چیزی و نه دلواپس رویدادی

نه در انتظار کسی، نه در انتظار چیزی و نه دلواپسِ رویدادی! خنثی نشسته‌ام وسط میدان زندگی‌ام و دارم نگاه می‌کنم.
آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، اتفاق‌ها می‌افتند و بی‌اهمیت می‌شوند، دلخوشی‌ها می‌درخشند و رنگ می‌بازند. هیچ‌چیز دائمی نیست، نه اشک‌ها و نه آدم‌ها و نه لبخندها.
خنثی نشسته‌ام و دارم نگاه می‌کنم، به جهانی که من باشم یا نباشم، من رضایت داشته‌باشم یا نداشته‌باشم، ادامه دارد.
خنثی نشسته‌ام و دارم نگاه می‌کنم، روزها از پیِ روزها و فصل‌ها از پیِ فصل‌ها و آدم‌ها از پیِ آدم‌ها...
خنثی نشسته‌ام و دارم نگاه می‌کنم، اندوه خودش را به شیشه می‌کوبد، اما من آرامم و آنقدر رفتن و آمدن و داشتن و نداشتن و دویدن و به دست آوردن و نیاوردن دیده‌ام که هیچ چیز برایم اهمیت ندارد.
خنثی نشسته‌ام و دارم نگاه می‌کنم...
دیدگاه ها (۰)

گاهی باید رد شد ،باید گذشت ؛گاهی باید در اوج نیاز نخواست ..گ...

انقدر از تو سرودم که یک شهر عاشق تو شد درد عشقت کم بودحالا ب...

همه ی ما در زندگی منتظر رسیدن به یک نقطه هستیم.تمام شدن مدرس...

صدایِ فوق العادهٔ استاد ابتهاج یک نفر گفت کجا؟ابر اندوهی در ...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁴²ـــ‌هیونا‌ـــبازیشون شروع شد...حدود ۴۰...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴³ـــ‌هیونا‌ـــدستشو پشت کمرش برد و وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط