{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراما فصلدوم

#چرا_ما #فصل_دوم
37

که یهو....

جانگیوم:بوم(در گوش هیونجین گفت)

هیونجین:لعن-

راوی:جانگیوم با مواد بیهوش کننده ای که توی آمپول ریخته بود زد به بازوی هیونجین که باعث شد بیهوش بشه و بیوفته زمین...

-(جینو و فیلیکس)

جینو:چرا باز نکرد؟

فیلیکس:با این وضعیت می‌فهمن....

جینو:نکنه اتفاقی افتاده ها؟(نگران)

فیلیکس:نگران نباش فقط شاید کیلید و پیدا نمیکنه...

جینو:هوففف

راوی:جینو و فیلیکس منتظر بودن که صدای میا از هنزفری ای که تو گوش جینو بود اومد...

میا:هیونجین گیر افتاده تکرار میکنم هیونجین گیر افتاده....

جینو:چ...چییییی؟

میا:همین که شنیدی جینو خانم....

جینو:خوب الان چیکار کنیم؟(استرس)

فیلیکس:آروم باش...
(هنزفری ای که تو گوشش بود و فشار میده یا بگم نگه میداره)
میتونی هکش کنی؟

میا:مطمئن نیستم....

جینو:هک؟این دره ها

فیلیکس:این در با هوش مصنوعی کار میکنه...

میا:اگه بتونم هوش مصنوعی رو هک کنم...میتونم کل عمارت و کنترل کنم چون این عمارت همه چیش با هوش مصنوعیه....

فیلیکس:خوب میتونی؟

میا:فقط یه ذره طول میکشه...

جینو:مهم نیست...فقط انجام بده...

میا:باشه...

راوی:میا شروع کرد که وارد سیستم هوش مصنوعی عمارت بشه...
کلا نیم ساعت طول کشید که بتونه سیستمه هوش مصنوعی رو کنترل کنه...

میا:تموم شد....

با حرف میا ، در به صورت خودکار قفلش باز شد...و جینو و فیلیکس وارد شدن...
یه عمارت بزرگ و با کلی اتاق...جینو تفنگش و آورد بالا که با هر حرکت غیر طبیعی ای تیر خلاص و بزنه...

فیلیکس:من میرم بالا تو پایین و بگرد...راستی کل اتاقا رو بگردیم تا بتونیم هیونجین و پیدا کنیم...

جینو:اوکی...هر اتفاقی افتاد بیسیم کن....

فیلیکس:باشع...

-

جینو:رفتم پایین...اولین اتاق خودش درش باز بود...اول ترسیدم و فکر کردم سیندی یا جانگیوم در و باز گذاشتن تا گیر بیوفتم...که میا گفت...

میا:هوی من در و از طریق سیستم هوش مصنوعی باز کردم این اتاقایی که خودشون درشون بازه بدون من باز کردم...

جینو:هوووو سکته کردم میا...اول میگفتی بعد انجام میدادی...

میا:خوب حالا نمیری

جینو:نگران نباش حالا حالا ها نمیمیرم...

میا:عه

جینو:خوب دیگه بریم سر کارمون

-(بالا)

فیلیکس:میا تو درا رو باز کردی؟

میا:ارع...

فیلیکس:هوم باش

فیلیکس:در حال گشتن بودم که وارد یه اتاقی شدم که اتاق دخترونه بود....یه کسی به نام تیارا...
اسمش برام آشنا بود...نمیدونم...
مغزم خیلی مشغول شده بود....
که....

ادامه دارد:-)🗿
دیدگاه ها (۵)

فیک✨🧸#رد_خون_و_بوسه اسم:رد خون و بوسهژانر:عاشقانه_درام_مافیا...

#رد_خون_و_بوسه 🍷🪽p1جینو:بعله حتما....یه شواهدی هم هست که نشو...

#چرا_ما #فصل_دوم36لارا:و ماشین منحرف میشه سمت اون یکی جاده و...

#چرا_ما #فصل_دوم35-(عمارت فیلیکس)لارا:ارومتهیونگ:کمک نمیخوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط