{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراما فصلدوم

#چرا_ما #فصل_دوم
35

-(عمارت فیلیکس)

لارا:اروم

تهیونگ:کمک نمیخواید؟

لارا:نه بابا ممنون

تهیونگ‌:خواهش

فیلیکس:ممنونم آقای کیم

تهیونگ:خواهش پسر...

-(موقع خواب)

فیلیکس:لارا....

لارا:بله؟

فیلیکس:میشه پیش من بخوابی...
به کمک نیاز دارم آب بخوام یا چیزی بخوام که نمیتونم خودم برم نه؟

لارا:اوف باشه...

لارا:رفتم پیشش خوابیدم...ولی با فاصله...
و چشام و گذاشتم رو هم و....سیاهی..

-(صبح)(ساعت 9)

فیلیکس:خانم خانما صبح بخیر

لارا:ساعت چنده؟

فیلیکس:9

لارا:واییییییی کلاسم دیر شدددد

لارا:به گوشیم نگاه کردم دیدم 17 بار مینجی زنگ زده....

و کلی پیام داده...
بهش زنگ زدم...


مینجی:کجایی؟

لارا:الان میام

مینجی:بدون 9 و ربع کلاس شروع میشه....

لارا:الان میام....

مینجی:اوکی..

(قطع کرد)

لارا:فیلیکس میشه ماشینت و قرض بگیرم؟

فیلیکس:آره برو....

لارا:ممنون راستی بعد کلاس میام...

فیلیکس:باشه باشه

لارا:سریع رفتم آماده شدم و رفتم سوار ماشین شدم و به سمت کلاس حرکت کردم...

-(9 و نیم)(کلاس)

لارا:ببخشید دیر کردم...

مربی:اوفف اشکال نداره بیا تمرین کن با مینجی...

مینجی:سیلام

لارا:علیک...
میگم که دنسی و قراره بریم؟

مینجی:این...

لارا:اوکی...

لارا:خانم مربی ما میخوایم این دنس و بریم ویدئو هم بگیریم میشه؟

مربی:عام باشه...

-(بعد 2 ساعت)(ساعت 12)

مینجی:نمیای عمار-(گوشیه لارا زنگ میخوره)

لارا:وایسا...
بله؟

جینو:بابات....(گریه)

لارا:بابام؟چیشده؟

جینو:بابات....مرد....(گریه)

لارا:چی؟....نههههههه قطع نکننننن...
جینووووو(گریه شدید)

(تماسشون قطع شد)

مینجی:چی شد؟

لارا:(گریه شدید)

لارا:فقط فقط برم باید برم...

مینجی:کجا؟

لارا:شوکی که بهم وارد شده بود کل بدنم و بی حس کرده بود...
احساس می‌کردم قلبم سوراخ شده...
داشتم میمردم...
رفتم سوار ماشین شدم و گاز و گرفتم رفتم سمت عمارت....
وارد عمارت شدم..

اریکا:لارا(ناراحت)

لارا:مامانم کو؟(بی حس)

اریکا:اونجاست

لارا:مامان....

کلارا:لارا...بابات مرد...بابات دیگه پیشمون نیست(بی حس)

لارا:باشه باشه...(گریه)

لارا:مامانم حالش خوب نبود مثل مرده متحرک شده بود....
یعنی واقعا بابام مرده؟
این واقعیت نداره....
نه نه....
گوشیم زنگ خورد...

لارا:بله؟(بی حس)

فیلیکس:زود بیا زود خودت و برسون وگرنه میمی-

ناشناس:میکشمش...(خنده شیطانی)

(قطع شد)

لارا:لعنتییییی

لارا:رفتم سمت ماشین گاز و گرفتم....
وسط راه بودم که یهو کنترل ماشین از دستم در رفت....و....

ادامه دارد:-)🗿
دیدگاه ها (۱)

#چرا_ما #فصل_دوم36لارا:و ماشین منحرف میشه سمت اون یکی جاده و...

#چرا_ما #فصل_دوم37که یهو....جانگیوم:بوم(در گوش هیونجین گفت)ه...

#چرا_ما #فصل_دوم34لارا:سریع رفتم یه ساک برداشتم و چند تا لبا...

#چرا_ما #فصل_دوم33-(فردا بعد مدرسه)لارا:ارع...ولی خیلی میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط