in your eyes
#in_your_eyes
part_45
لایک و بازنشر یادت نره 🎀
انگشت اشارمو به سمتش گرفتم و تند گفتم:
چرت نگو ، صبر کن هنوز نرسیدم به بدترینش
نفس عمیق کشیدم:
اون بوسه . یعنی هنوز که یادش میوفتم مغزم ریست میشه . تو چرا انقدر راحت بودی؟
من داشتم سکته میکردم بعد تو انگار تفریح میکردی!
کوک شونه ای بالا انداخت:
خب ..... باید طبیعی به نظر میرسید
چشمامو گرد کردم:
طبیعی؟ طبیعی؟
تو چرا انقد خونسردی؟ من حس میکردم هزار تا چشم زل زدن به لب هام . تو انگار اصن حواست نبود
کوک خندید:
چشمام بسته بودن
هوفی کشیدم:
اینقدر خونسرد نباش حرصم میگیره
بعد پاهامو رو صندلی جمع کردم:
البته بالاخره رسیدم خونه و راحت شدم
ولی بخدا اگه یبار دیگه عکاس ها میگفتن عروس خانم لبخند بزن بجای لبخند زدن پامو میکردم تو حلقشون
کوک خندید و لبخند زد:
مهم اینه بالاخره تموم شد و الان میتونی خودت باشی
سرمو تکون دادم:
اوهوم . خیلی خستم ، ولی خب ... لازم بود غر بزنم
کوک گفت:
غر بزن . هرچقدر خواستی
از رو صندلی بلند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم:
ولی الان گشنمه
از صبح تا الان یه چیز درست نخوردم
کوک روی تخت نشست:
باشه . میخوای چی بخوری؟
لبمو جمع کردم:
نمیدونم . یه چیز خوشمزه
کوک گفت: اوکی . یچیز برات درست میکنم
غر زدن هاتم نگه دار . که میخوام بقیه شو بشنوم
چشمامو ریز کردم:
ظرفیتشو داری؟
کوک بلند شد و رفت سمت در:
فکر کنم .... تا حدی
چطوره؟
شرط=
۱۵۰ لایک
۸۰ کامنت
۵۰ بازنشر "علامت کنار ذخیره"
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_45
لایک و بازنشر یادت نره 🎀
انگشت اشارمو به سمتش گرفتم و تند گفتم:
چرت نگو ، صبر کن هنوز نرسیدم به بدترینش
نفس عمیق کشیدم:
اون بوسه . یعنی هنوز که یادش میوفتم مغزم ریست میشه . تو چرا انقدر راحت بودی؟
من داشتم سکته میکردم بعد تو انگار تفریح میکردی!
کوک شونه ای بالا انداخت:
خب ..... باید طبیعی به نظر میرسید
چشمامو گرد کردم:
طبیعی؟ طبیعی؟
تو چرا انقد خونسردی؟ من حس میکردم هزار تا چشم زل زدن به لب هام . تو انگار اصن حواست نبود
کوک خندید:
چشمام بسته بودن
هوفی کشیدم:
اینقدر خونسرد نباش حرصم میگیره
بعد پاهامو رو صندلی جمع کردم:
البته بالاخره رسیدم خونه و راحت شدم
ولی بخدا اگه یبار دیگه عکاس ها میگفتن عروس خانم لبخند بزن بجای لبخند زدن پامو میکردم تو حلقشون
کوک خندید و لبخند زد:
مهم اینه بالاخره تموم شد و الان میتونی خودت باشی
سرمو تکون دادم:
اوهوم . خیلی خستم ، ولی خب ... لازم بود غر بزنم
کوک گفت:
غر بزن . هرچقدر خواستی
از رو صندلی بلند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم:
ولی الان گشنمه
از صبح تا الان یه چیز درست نخوردم
کوک روی تخت نشست:
باشه . میخوای چی بخوری؟
لبمو جمع کردم:
نمیدونم . یه چیز خوشمزه
کوک گفت: اوکی . یچیز برات درست میکنم
غر زدن هاتم نگه دار . که میخوام بقیه شو بشنوم
چشمامو ریز کردم:
ظرفیتشو داری؟
کوک بلند شد و رفت سمت در:
فکر کنم .... تا حدی
چطوره؟
شرط=
۱۵۰ لایک
۸۰ کامنت
۵۰ بازنشر "علامت کنار ذخیره"
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۳۹.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط