{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_44

لایک و بازنشر یادت نره🎀

همین که سبک شدم آخیش بلندی گفتم
کوک سرشو از گوشی بیرون آورد و نگام کرد

هوفی کشیدم و شروع کردم به غر زدن:
میدونی امروز چیشد؟ نه نمیدونی ، اصلا هیچ کس نمیدونه

صدام خسته بود ولی باید میگفتم:
منو بخاطر آمادگی برای عروسی از ۶ صبح بیدار کردن . ۶ صبح! یعنی همون موقعی که حتی خورشیدم حوصله نداره بدرخشه

کوک خنده تو گلویی کرد ‌. ادامه دادم:
هی بهم میگفتن اینکارو کن ، اون‌کارو کن
اینو بخور ، اینو نخور
روانیم کردن . ده بار لباسمو پُرُو کردم تا فقط اوکی باشه
اخه کدوم آدم عاقلی ساعت ۸ صبح وقت ناخن میزاره؟
بعد دختره فقط ۵ ساعت داشت میکاپ میکرد
کمرم از وسط نصف شد
شینیون کاره هم که هی میگفت سرتو خم کن سرتو کج کن اوفففف

کوک خندید
چپ چپ نگاش کردم:
نخند ، هنوز تموم نشده
صاف نشستم و دستامو تکون میدادم:
چرا باید لباس عروس انقدر سنگین باشه؟
مگه قراره چیکار کنم؟
کوک دست به سینه شد و گفت:
ولی قشنگ بود
مستقیم نگاش کردم:
تو تن من یا اون مدلا؟
کوک مظلوم گفت: من چی گفتم؟ فقط گفتم قشنگ بود

بدون توجه ادامه دادم:
مجبور شدم کل روز لبخند بزنم از اون مدلایی که من خیلی حالم خوبه و اصلا هم نمیخوام پاچه کسی رو بگیرم
فکم درد گرفت . فکم ، کوک . فکممم!

کوک که انگاری سرگرم شده بود دستشو برد پشت سرش:
تو لبخند زدی؟ من فک کردم داشتی تهدیدم میکردی!


ببخشید دیر شد❤️
نظرتون؟

شرط=
۱۵۰ لایک
۸۰ کامنت
۵۰ بازنشر "علامت کنار ذخیره"
دیدگاه ها (۸۹)

in your eyes

in your eyes

خوشگلا شات کنیم همو؟ تا ۲۴ میمونه✨️🎀 آمار مهم نیست

in your eyes

پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط