{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر عاشقی

تیر عاشقی💘
Part : 9
از دید لیا:
جونگ سو داشت به سمت من میومد، دست تکون داد.
رسید بهم
جونگ سو: هی لیا، تو اینجا چیکار میکنی؟
لیا: اومده بودم قدم بزنم....
از دید لیا:
یه چیزی توش فرق کرده بود....انگار هرچی که اون موقع گفته بود رو فراموش کرده! البته که این به نفع خودمم بود. اینجوری میتونستم دوباره مثل قبل باهاش رفتار کنم... ولی آروم آروم....
جونگ سو: وقت شامه....میای بریم یه چیزی بخوریم؟لیا: خب.....باشه
جونگ سو: خوبه، بریم. این نزدیکیا یه رستوران میشناسم که غذا هاش خیلی خوبه!
لیا:هوم....
*رفتن و داشتن شام میخوردن که یهو لیا چشمش افتاد به یکی که دوربین دستشه و از یک متر دور تر داری از اونا عکس میگیره.
سریع یقه‌ی جونگ سو رو گرفت و کشید پایین میز
جونگ سو: هی.... چیکار می....
لیا: هیس.....فک کنم یکی داشت ازمون عکس میگرفت
جونگ سو‌: کی؟ برای چی اصلا؟
لیا: نمیدونم، فقط بیا از اینجا بریم.
جونگ سو: باشه (سریع رفت غذا رو حساب کرد و رفتن بیرون)
جونگ سو: ماشین من یکم اونور تره. بیا سوار شو بریم
لیا: باش....
*سوار ماشین شدن و جونگ سو پاشو گذاشت روی گاز و سریع رفتن. لیا رو رسوند خونه و خودشم رفت خونه. اونور شهر جانگ مین رفت توی اتاق کوک
جانگ مین: قربان اینم همه چیز درباره ی خانم لیا.
اسم کاملش سوجونگ لیاعه، 34 ساله و خانوادش توی کودکی به قتل رسیدن و تنها فردی که باهاش در ارتباطه یه پسر 35 ساله به اسم یو جونگ سو هست. 10 ساله که برای FBI کار میکنه و 3 ساله که فرمانده ی گروه ضربت شده. میگن توی کارش.....
کوک:خیلی خب بسه....فردا خودم میرم ملاقاتش،یا بهتره بگم اون میاد به ملاقات من!

لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی

#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آی‌ان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
دیدگاه ها (۰)

تیر عاشقی💘Part : 10از دید لیا: ساعت 7 صبح با صدای مَسیجام از...

تیر عاشقی💘Part : 11*تیر شلیک شد و خورد به جونگ سو. صدای آژیر...

تیر عاشقی💘Part : 8از دید کوک:ساعت 4 صبح از شدت درد با عرق از...

عاشقی💘Part : 7از دید لیا:وقتی جونگ سو اون حرف رو زد واقعا شو...

تیر عاشقی💘Part : 6 جانگ مین: ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط