تیر عاشقی
تیر عاشقی💘
Part : 10
از دید لیا: ساعت 7 صبح با صدای مَسیجام از خواب پریدم.
گوشیمو برداشتم و چک کردم. از یه شماره ی ناشناس یه عکس برام اومده بود عکس رو باز کردم و همون جا خشکم زد.....
عکس جونگ سو بود که بسته بودنش به یه صندلی و بیهوش بود
همون لحظه یه پیام برام اومد که، تا ساعت 10 صبح وقت داری تنها بیای. اگه نیای....میمیره
یهو یه لوکیشن اومد، تقریبا یه ساعت تا اون جا راه بود
سریع لباسمو عوض کردم و رفتم پایین و سوار ماشین شدم و راه افتادم.
بعد یک ساعت رسیدم به لوکیشن. از ماشین پیاده شدم و دوییدم سمت در، درو چند بار با پا کوبوندم تا یهو در باز شد. جئون جلوی جونگ سو وایستاده بود و داشت باهاش حرف میزد، وقتی من درو شکوندم یهو همه منو نگاه کردن
کوک: او....بالاخره تشریف آوردی
لیا: خفه شو....من اینجام دیگه، اونو ول کن
کوک: نه.....توی کارای من دخالت نکن!
*لیا دویید سمتش، یکم مونده بود که بهش برسه ولی دو نفر از پشت گرفتنش و نذاشتن نزدیک کوک بشه.
لیا: عوضیا ولم کنید.....
*یهو لیا رو نشوندن زمین و دستاشو بردن پشت و نگشهش داشتن....یکی رفت جلو و تا میتونست لیا رو زد. بعد چند دیقه اومد کنار و کوک خم شد و چونه ی لیا رو گرفت
کوک: او خدای من.....چقدر زخمی شدی
*دستمالشو در آورد و خون روی صورت لیا رو پاک کرد. لیا هم هی جُم میخورد و نمیذاشت. کوک دستمالشو انداخت زمین و بلند شد
کوک: بلندش کنید
*لیا رو بلند کردن ولی یکی از اون ور دستای جونگ سو رو باز کرد. جونگ سو نمیدونست دستاش باز شده چون دوباره زده بودنش و بیهوش بود. یهو بهوش اومد و دید کوک اسلحشو گرفته جلوی لیا. دستشو تکون داد و دید بازه، بلند شد و با تمام سرعتش دویید سمت لیا. بغلش کرد و یهو صدای شلیک تیر اومد.....
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
Part : 10
از دید لیا: ساعت 7 صبح با صدای مَسیجام از خواب پریدم.
گوشیمو برداشتم و چک کردم. از یه شماره ی ناشناس یه عکس برام اومده بود عکس رو باز کردم و همون جا خشکم زد.....
عکس جونگ سو بود که بسته بودنش به یه صندلی و بیهوش بود
همون لحظه یه پیام برام اومد که، تا ساعت 10 صبح وقت داری تنها بیای. اگه نیای....میمیره
یهو یه لوکیشن اومد، تقریبا یه ساعت تا اون جا راه بود
سریع لباسمو عوض کردم و رفتم پایین و سوار ماشین شدم و راه افتادم.
بعد یک ساعت رسیدم به لوکیشن. از ماشین پیاده شدم و دوییدم سمت در، درو چند بار با پا کوبوندم تا یهو در باز شد. جئون جلوی جونگ سو وایستاده بود و داشت باهاش حرف میزد، وقتی من درو شکوندم یهو همه منو نگاه کردن
کوک: او....بالاخره تشریف آوردی
لیا: خفه شو....من اینجام دیگه، اونو ول کن
کوک: نه.....توی کارای من دخالت نکن!
*لیا دویید سمتش، یکم مونده بود که بهش برسه ولی دو نفر از پشت گرفتنش و نذاشتن نزدیک کوک بشه.
لیا: عوضیا ولم کنید.....
*یهو لیا رو نشوندن زمین و دستاشو بردن پشت و نگشهش داشتن....یکی رفت جلو و تا میتونست لیا رو زد. بعد چند دیقه اومد کنار و کوک خم شد و چونه ی لیا رو گرفت
کوک: او خدای من.....چقدر زخمی شدی
*دستمالشو در آورد و خون روی صورت لیا رو پاک کرد. لیا هم هی جُم میخورد و نمیذاشت. کوک دستمالشو انداخت زمین و بلند شد
کوک: بلندش کنید
*لیا رو بلند کردن ولی یکی از اون ور دستای جونگ سو رو باز کرد. جونگ سو نمیدونست دستاش باز شده چون دوباره زده بودنش و بیهوش بود. یهو بهوش اومد و دید کوک اسلحشو گرفته جلوی لیا. دستشو تکون داد و دید بازه، بلند شد و با تمام سرعتش دویید سمت لیا. بغلش کرد و یهو صدای شلیک تیر اومد.....
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
- ۸.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط