چندپارتی
چندپارتی ☆
درخواستی☆
p.3
اون شخص جونگکوک بود
_جونگکوک م..من فقط داشتم میرفتم خونه
جونگکوک عصبی لب زد :
_وایسا هنوز کارم مگه باهات تموم شده؟
ناگهان موهای دختر را کشید و به دنبال خودش راه انداخت
دختر از درد چشمانش را بست و به التماس افتاد
_جونگکوک لطفا موهام رو ول کن ..درد میکنه
جونگکوک بودن توجه به حرف های دختر راهش را ادامه میداد
همه با تعجب به انها نگاه میکردند
که چرا یک پسر یک دختر را دنبال خودش راه انداخته و به سمت کوچه ای ان را میبرد ...
به کوچه ای رسیدند
سوجی که دوست دختر جونگکوک بود
با دست پای زخمی و صورت کبود شده روی زمین نشسته و داره درد میکشه
جونگکوک موهای دختر رو ول کرد و گفت:
_خب ات توضیح بده که چرا سوجی رو اذیت کردی
_جونگکوک من بخدا کاری نکردم
"فلش بک "
_اخه برای چی باید این کارو بکنم
_مگه نمیخواستی که بفهمی جونگکوک هنوزم دوستت داره که حاضرع برات هرکاری کنه
_چرا
_خب پس حرف اضافه نزن سوجی
_ب...باشه
یه ریم به سمت سوجی قدم برداشت
_یه ریم درد داره
_میدونم سوجی ولی تحمل کن
سوجی سری تکون داد
یه ریم یه مشت محکم به صورت سوجی زد
_دلیل این کارات چیه یه ریم
_ات ...دلیل کارم ات هستش
_خب تو الان میگی چیکار کنم
_تو اینجا میشینی و ادای حال بدا رو در میاری منم میرم به جونگ کوک میگم بیاد کمکت چون حالت خیلی بده و وقتی گفت چرا منم بهش میگم ات اون رو اذیت کرده
_باشه و من چی بگم
_اگه از تو هم پرسید میگی ات اوکی
_اوهوم
یه ریم تیغ رو روی روی رون سوجی کشید و تا انتهای ساق پاهاش ادامه داد
سوجی دادی از درد کشید
_سوجی میدونم درد داره ولی تحمل کن
_یه ریم دیگه نمیتونم
_همین که گفتم
یه ریم دوباره تند تند به صورت یه سوجی مشت زد
دهن سوجی پر از خون شد و یه ریم رفت پیش جونگ کوک
... "پایان فلش بک "
_جونگکوک من کاری نکردم
_ات وقتی دارم باهات حرف میزنم مثل ادم جوابم رو بدهههه
عربده ای کشید که لرزشی به تن ات افتاد و بغض کرد
_جونگکوک من بخدا کاری نکردم من اصلا این رو نمیشناسم
_هوم ...باشه چطوره از خودش بپرسیم
جونگکوک به طرف سوجی رفت و روی زانوش نشست گفت :
_سوجی عزیزم کی این بلا رو سرت اورده
_ااا...ت...ای... ات این کارو باهام کرده
جونگکوک سرش را به طرف دختر برگرداند و خیلی عصبی بهش زل زد
زبونش را در لپش فرو کرد روبه سوجی لب زد :
_اوم باشه
و پاشد به طرف ات رفت سیلیه محکمی به صورتش زد و
ادامه دارد...
درخواستی☆
p.3
اون شخص جونگکوک بود
_جونگکوک م..من فقط داشتم میرفتم خونه
جونگکوک عصبی لب زد :
_وایسا هنوز کارم مگه باهات تموم شده؟
ناگهان موهای دختر را کشید و به دنبال خودش راه انداخت
دختر از درد چشمانش را بست و به التماس افتاد
_جونگکوک لطفا موهام رو ول کن ..درد میکنه
جونگکوک بودن توجه به حرف های دختر راهش را ادامه میداد
همه با تعجب به انها نگاه میکردند
که چرا یک پسر یک دختر را دنبال خودش راه انداخته و به سمت کوچه ای ان را میبرد ...
به کوچه ای رسیدند
سوجی که دوست دختر جونگکوک بود
با دست پای زخمی و صورت کبود شده روی زمین نشسته و داره درد میکشه
جونگکوک موهای دختر رو ول کرد و گفت:
_خب ات توضیح بده که چرا سوجی رو اذیت کردی
_جونگکوک من بخدا کاری نکردم
"فلش بک "
_اخه برای چی باید این کارو بکنم
_مگه نمیخواستی که بفهمی جونگکوک هنوزم دوستت داره که حاضرع برات هرکاری کنه
_چرا
_خب پس حرف اضافه نزن سوجی
_ب...باشه
یه ریم به سمت سوجی قدم برداشت
_یه ریم درد داره
_میدونم سوجی ولی تحمل کن
سوجی سری تکون داد
یه ریم یه مشت محکم به صورت سوجی زد
_دلیل این کارات چیه یه ریم
_ات ...دلیل کارم ات هستش
_خب تو الان میگی چیکار کنم
_تو اینجا میشینی و ادای حال بدا رو در میاری منم میرم به جونگ کوک میگم بیاد کمکت چون حالت خیلی بده و وقتی گفت چرا منم بهش میگم ات اون رو اذیت کرده
_باشه و من چی بگم
_اگه از تو هم پرسید میگی ات اوکی
_اوهوم
یه ریم تیغ رو روی روی رون سوجی کشید و تا انتهای ساق پاهاش ادامه داد
سوجی دادی از درد کشید
_سوجی میدونم درد داره ولی تحمل کن
_یه ریم دیگه نمیتونم
_همین که گفتم
یه ریم دوباره تند تند به صورت یه سوجی مشت زد
دهن سوجی پر از خون شد و یه ریم رفت پیش جونگ کوک
... "پایان فلش بک "
_جونگکوک من کاری نکردم
_ات وقتی دارم باهات حرف میزنم مثل ادم جوابم رو بدهههه
عربده ای کشید که لرزشی به تن ات افتاد و بغض کرد
_جونگکوک من بخدا کاری نکردم من اصلا این رو نمیشناسم
_هوم ...باشه چطوره از خودش بپرسیم
جونگکوک به طرف سوجی رفت و روی زانوش نشست گفت :
_سوجی عزیزم کی این بلا رو سرت اورده
_ااا...ت...ای... ات این کارو باهام کرده
جونگکوک سرش را به طرف دختر برگرداند و خیلی عصبی بهش زل زد
زبونش را در لپش فرو کرد روبه سوجی لب زد :
_اوم باشه
و پاشد به طرف ات رفت سیلیه محکمی به صورتش زد و
ادامه دارد...
- ۱.۲k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط