part
part⁷⁷
_فردا_
دختر پایین رفت و کنار تهیونگ نشست
ذهنش درگیر حرف های داییون شده بود
[(یعنی چی بینشونه؟)]a.t
توی افکارش بود که دست جئون روی شونش قرار گرفت
" خوبی؟ "jk
" اره اره خوبم "a.t
شونی که دست جئون روش بود تکان داد و کمی ازش فاصله گرفت، فقط بخاطر حرف های داییون
با تعجب صندلی عقب برد و روش نشست
سییون وارد آشپزخانه شد و کنار تهیونگ نشست
دختر توی فکر خیال خودش بود سییون دستش نزدیک شون ا.ت برد و آروم تکانش داد
_" ا.ت خوبی؟ "
" اره خوبم "a.t
" ا.ت چیزی شده؟ "V
" نه بخدا چیزی نشده چرا همه تون میپرسیده! "a.t
_" میگم عصری بریم اطراف بگردیم؟ "
" اره بیاید بریم پیش جو "jin
" جو دیگه کیه؟ "a.t
" همین اطراف یه مغازه داره اون سال که امدیم باهاش جور شدیم "jin
" پیرمرده نازیه "jimin
" اخه😅 "a.t
_عصرساعت5:27دقیقه_
"عَبی جونننن😄 "jin
" اعوا بِرا ما هم امد🧓 "
" دلم برات لَک زده بود پیرمرد "jin
" منم دلم برای این قیافت تنگ شدا بِرا "
چند ساعتی گذشته بود همه داشتند میگفتن میخندیدن
دختر کنار سییون نشسته بود باهاش گرمگرفته ولی دختر سنگی نگاه های یه نفر روی خودش حس میکرد و چون میدونست کیه روشو برنمیگردند
پیامکی روی گوشیش آمد
باز کرد و پیام خوند
از طرف جئون بود
" خسته نشی "jk
a.t" مثل اینکه که تو خسته تری"
" حوصله بحث ندارم بلند شو بشین صندلی کناریم "jk
a.t" راحتم "
" رو مخم رژه نرو کاری که میگمو بکن "jk
a.t" روزمو خراب نکن "
_" ا.ت "
سرشو بالا میاره و به سییون نگاه میکنه
" بله؟ "a.t
_" حال داری یکمپیاده روی کنیم؟ "
" اره پاشو بریم "a.t
_" هع باشه "
از روی صندلی بلند میشن
" ما میریم یکم این اطراف ببینیم "a.t
" باشه مواظب باشید "V
" باش "a.t
قبل از اینکه از مغازه بیرون بره نگاهی به جئون میکنه که داره با چشماش قورتش میده
آب دهنشو قورت میده نزدیک سییون میشه
پیامکی روی گوشیش میاد
" خفه ات میکنم "jk
گوشیشو خاموش میکنه یا سییون سرگرم حرف زدن میشه
هوا داشت کم کم تاریک میشد و از طرف جئون کلی پیام میآمد ولی دختر اهمیتی نمیداد
روی صندلی پارک نشسته بودند توت های قرمزی که از درخت چیده بودند میخوردند
ماشینی مشکی رنگ نزدیک اونا میایسته و جئون ازش بیرون میاد و با چهرهی که از عصبانیت درحال منفجر شده روی به روی دختر میایسته
سییون ازش جاش بلند میشه
_" جونگکوک خوبی؟ چی شده؟ "
نگاهشو به سییون میده و با صدای عصبانی میگه:
" حتما باید یه کاری کنم تا حرفم تو کلت بره! "jk
دختر از جاش بلند میشه
[(چیشده؟ جونگکوک به سییون چی گفته؟)]a.t
_فردا_
دختر پایین رفت و کنار تهیونگ نشست
ذهنش درگیر حرف های داییون شده بود
[(یعنی چی بینشونه؟)]a.t
توی افکارش بود که دست جئون روی شونش قرار گرفت
" خوبی؟ "jk
" اره اره خوبم "a.t
شونی که دست جئون روش بود تکان داد و کمی ازش فاصله گرفت، فقط بخاطر حرف های داییون
با تعجب صندلی عقب برد و روش نشست
سییون وارد آشپزخانه شد و کنار تهیونگ نشست
دختر توی فکر خیال خودش بود سییون دستش نزدیک شون ا.ت برد و آروم تکانش داد
_" ا.ت خوبی؟ "
" اره خوبم "a.t
" ا.ت چیزی شده؟ "V
" نه بخدا چیزی نشده چرا همه تون میپرسیده! "a.t
_" میگم عصری بریم اطراف بگردیم؟ "
" اره بیاید بریم پیش جو "jin
" جو دیگه کیه؟ "a.t
" همین اطراف یه مغازه داره اون سال که امدیم باهاش جور شدیم "jin
" پیرمرده نازیه "jimin
" اخه😅 "a.t
_عصرساعت5:27دقیقه_
"عَبی جونننن😄 "jin
" اعوا بِرا ما هم امد🧓 "
" دلم برات لَک زده بود پیرمرد "jin
" منم دلم برای این قیافت تنگ شدا بِرا "
چند ساعتی گذشته بود همه داشتند میگفتن میخندیدن
دختر کنار سییون نشسته بود باهاش گرمگرفته ولی دختر سنگی نگاه های یه نفر روی خودش حس میکرد و چون میدونست کیه روشو برنمیگردند
پیامکی روی گوشیش آمد
باز کرد و پیام خوند
از طرف جئون بود
" خسته نشی "jk
a.t" مثل اینکه که تو خسته تری"
" حوصله بحث ندارم بلند شو بشین صندلی کناریم "jk
a.t" راحتم "
" رو مخم رژه نرو کاری که میگمو بکن "jk
a.t" روزمو خراب نکن "
_" ا.ت "
سرشو بالا میاره و به سییون نگاه میکنه
" بله؟ "a.t
_" حال داری یکمپیاده روی کنیم؟ "
" اره پاشو بریم "a.t
_" هع باشه "
از روی صندلی بلند میشن
" ما میریم یکم این اطراف ببینیم "a.t
" باشه مواظب باشید "V
" باش "a.t
قبل از اینکه از مغازه بیرون بره نگاهی به جئون میکنه که داره با چشماش قورتش میده
آب دهنشو قورت میده نزدیک سییون میشه
پیامکی روی گوشیش میاد
" خفه ات میکنم "jk
گوشیشو خاموش میکنه یا سییون سرگرم حرف زدن میشه
هوا داشت کم کم تاریک میشد و از طرف جئون کلی پیام میآمد ولی دختر اهمیتی نمیداد
روی صندلی پارک نشسته بودند توت های قرمزی که از درخت چیده بودند میخوردند
ماشینی مشکی رنگ نزدیک اونا میایسته و جئون ازش بیرون میاد و با چهرهی که از عصبانیت درحال منفجر شده روی به روی دختر میایسته
سییون ازش جاش بلند میشه
_" جونگکوک خوبی؟ چی شده؟ "
نگاهشو به سییون میده و با صدای عصبانی میگه:
" حتما باید یه کاری کنم تا حرفم تو کلت بره! "jk
دختر از جاش بلند میشه
[(چیشده؟ جونگکوک به سییون چی گفته؟)]a.t
- ۸.۶k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط