{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکجونگکوکانتقام عشق

فیک‌جونگکوک:انتقام عشق
part³⁵

جونگکوک روبه تهیونگ کرد و وقتی که چهر‌ه‌ای تهیونگ را دید عصبی‌تر از قبل شد و به سمت تهیونگ حمله کرد و یقه‌ای تهیونگ را گرفت

_داری با زن من چه غلطی میکنی مرتیکه(داد)

تهیونگ تعجب میکنه، از جاش بلند میشه و دست جونگکوک که یقه‌اَش را گرفته بود هُل میده

Taehyung" زن؟چی داری میگی؟"(تعجب)
_چه‌مین زن قانونی منه، پیشش چیکار میکنی(عصبی)
Taehyung" زن قانونی؟ چه‌..مین این چی داره میگه

جونگکوک و تهیونگ به طرف چه‌مین برگشتن
تهیونگ‌منتظر جواب بود
و دختر هُل شده بود نمیدونست چیکار کنه، چی بگه

+اعم..من زن قانونی جونگکوک‌اَم باهم ازدواج کردیم
Taehyung" ها؟ اون روز توی پارک گفتی که ازدواج نکردی؟"
_پارک؟ وایسا ببینم بین شما چیه؟

تهیونگ نفس عمیقی میکشه

Taehyung" هیچی بین منو زنت نیست اشتباه فهمیدی یعنی من اشتباه فهمیدم"

تهیونگ این حرفو زد و از جشن بیرون آمد
بخاطر داد بیدادی که کردن همه چشم ها روی آنها بود
جونگکوک سمت دختر رفت
مُچ دستش را گرفت و به بیرون رفتن
سوار ماشین شدن و حرکت کردن
توی ماشین هیچ حرفی بینشون رد بدل نشد
بعد از سکوتی مرگ بار به عمارت رسیدن
وارد عمارت شدن
جئون میخواست به اتاق برود که دختر دستش را گرفت

+دستت زخمی‌ باید ببندمش(نگران)

جئون دستش را از دست دختر می‌کشد

_نگرانیت رو نمیخوام

جئون از میرفت که دختر حرف زد

+از دست من عصبانی نه ازت خودت که پس بزار دستت رو ببندم(با صدای بلند)
_گفتم که نمیخوام

پسر از پله ها بالا رفت و در اتاق را محکم بست
دختر بی‌دلیل از دستش عصبانی شد

+هرکاری میخوای بکن(عصبی)

از پله ها بالا رفت و در اتاقش را محکم بست
دوش گرفت و لباس راحتی پوشید
[(اسلاید۲؛لباس راحتی چه‌مین)]
روی تخت دراز کشید و به سقف زل زد
اتفاقات را توی ذهنش مرور کرد
دلیل کار جئون توی مهمونی
عصبی شدنش از اینکه تهیونگ نزدیک شده بود
حرف های که زد
همه همه را توی ذهنش مرور کرد
که چیز نرمی رو زیر دستش حس کرد
گربه‌اَش بود
مُرگِن
[(اسلاید۳؛ گربه‌ای چه‌مین)]
لبخندی زد و از افکارش بیرون اُمد
گربه رو توی دستش گرفت و روی شکمش گذاشت
در حال ناز کردن گربه‌اَش بود و باهاش حرف میزد

+چیکار کنم؟

+دوسش دارم خیلی ولی میترسم بهش بگم

+میترسم بهش بگم و بگه ازم متنفره

+خب ازم متنفر هست ولی ای کاش زره‌ای دوسم داشت

+عشق یکطرفه درد داره

+ولی کی گفته که من دردمو دوست ندارم

درد سختی چیزیه که به هدف ارزش میده اگه آسون بود همه داشتنش و دیگه کسی نمیخواست داشته باشتش
دختر برای داشتنش هرکاری می‌کرد
عشق یکطرفه براش درد داشت ولی برای رسیدن بهش تلاش می‌کرد
بازنده میگه میشه اما سخته
برنده میگه سخته اما میشه!
میخای برنده باشی یا بازنده؟
دختر اینو به خودش میگفت
میخواست برنده باشه
دیدگاه ها (۵)

فیک‌جونگکوک:انتقام عشق part⁴⁰*فردا صبحپسر کل شب را نخوابیدبه...

فیک‌جونگکوک:انتقام عشقpart³⁵جونگکوک روبه تهیونگ کرد و وقتی ک...

فیک‌جونگکوک: انتقام عشق part³⁹رفت طبقه‌ای بالا پشت در اتاق د...

MY HUSBAND IS A MAFIAPART 4دختر به چشمای خمار جونگکوک زل زد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط