راز پنهان عشق
دروغ نگم ترسیده بودم ..هرچقدرم قوی باشم نمی تونم از پس اینهمه دانش آموز بر بیارم
ولی نباید ترسموحس می کرد وگرنه تحریک می شد
+اره یادمه خوب که چی
چشمم افتاد به همون پسره کیم تهیونگ
انگار براش جالب بود
همون پسره که اسمش کوک بود از روی صندلی پا شد و اومد سمتم باز هم چشم هاش خمار و وحشی بودم لعنتی بدجوری ترسیدم ا/ت آروم باش کاری نمی تونه کنه
که یهو
-معذرت خواهی کن
+و اگه نکنم
صدای تعصب هم توی هوا بلند شدم اون کیم تیهونگ خنده ای زیر لب کرد وای ا/ت تو این موقعیت چرا هواست به اونههه
-اومممم و اگه نکنی برای خودت بد میشه
+منو از چی می ترسونی ؟!
-از چیزی که باید بترسی می ترسونمت
+ گنده تر از دهنت حرف می زنی
که یهو یکی از همون دخترا که به نظر می رسید خیلی پولدار گفت : جونگکوکی یک درس درست و حسابی بهش بده که اینجوری باهات حرف نزنه
-خیلی خوب خودت شروعش کردی ...برو از جلو چشمام
+چه می گفتی چه نمی گفتی بازم من می رفتم پس خدافظظظ
از میون اون همه جمعیت رد شدم و رفتم سر کلاس که دیدم کیفم نیست یکم گشتم که دیدم توی سطل آشغالی ......ای خدا فکر کردید با همچین چیزایی از پا در میام نه خیرممم کیفمو برداشتم و رفتم سمت دوچرخه که دیدم پدالش خراب شده حتما کار ایناست اوففففف پیاده شدم و مجبور شدم دوتا دستم و گرفتم روی دسته اش و هلش دادم و مجبورم تا خونه همینجوری برم ای خدااا ولی اشکال نداره من خیلی قوی ام اینا که چیزی نیستش
که یهو یک ماشین جلو پام وایساد همون پسره کیم تیهونگ بود
۰هی بیا سوار شو
+نمی خام برو
۰خیلی خوب باشه پس منم باهات پیاده میام
این دیگه چشه وقتی ماشین به این لاکچری داری می خایی پیاده بیاد
........
من داشتم دوچرخمو هل میدادم و اونم کنارم قدم می زد
۰هی کوچولو بعد بازی رو شروع کردی تو حریف کوک نمی شی
+مهم نیست مهم اینکه من یک دختر قوی ام و تا جایی که بتونم ادامه میدم
باز هم خندید
۰هروز بیشتر ازت خوشم میاد دختره فقیر
+ایششش اینقدر بهم نگو فقیر من فقیر نیستم
۰اوم باشه ببخشید ببینم اسمت چیه
+لی سونگ ا/ت
۰اها اسم قشنگی داری
ناخود آگاه خنده ای به لبم اومد
۰پس خندیدن هم بلدی
+چی...آممم اره
۰پس همیشه بخند تا خوشگلتر شی
نمی دونم چرا از این حرفش یک حسی پیدا کردم
۰ببینم اینجا زندگی می کنی ؟
+اوهوم
۰خیلی کوچیکه اینجا ولی من عاشق خونه های کوچیکم منم یواشکی یک خونه گرفتم همینقدر کوچیک
مامان:ا/تتتت دوستتو آوردی خونه
تعظیم کرد
۰سلام من کیم ته یونگ هستم
مامان:اوموووو پسر ریئس کیم ؟!
۰بله
مامان:لطفاً بفرمایید داخل
+مامانننن اون باید بره
۰اتفاقا می خام بیام داخل
با تعجب نگاهش کردم که خندید و رفتم داخل
واییییییی همین کم بود
ولی نباید ترسموحس می کرد وگرنه تحریک می شد
+اره یادمه خوب که چی
چشمم افتاد به همون پسره کیم تهیونگ
انگار براش جالب بود
همون پسره که اسمش کوک بود از روی صندلی پا شد و اومد سمتم باز هم چشم هاش خمار و وحشی بودم لعنتی بدجوری ترسیدم ا/ت آروم باش کاری نمی تونه کنه
که یهو
-معذرت خواهی کن
+و اگه نکنم
صدای تعصب هم توی هوا بلند شدم اون کیم تیهونگ خنده ای زیر لب کرد وای ا/ت تو این موقعیت چرا هواست به اونههه
-اومممم و اگه نکنی برای خودت بد میشه
+منو از چی می ترسونی ؟!
-از چیزی که باید بترسی می ترسونمت
+ گنده تر از دهنت حرف می زنی
که یهو یکی از همون دخترا که به نظر می رسید خیلی پولدار گفت : جونگکوکی یک درس درست و حسابی بهش بده که اینجوری باهات حرف نزنه
-خیلی خوب خودت شروعش کردی ...برو از جلو چشمام
+چه می گفتی چه نمی گفتی بازم من می رفتم پس خدافظظظ
از میون اون همه جمعیت رد شدم و رفتم سر کلاس که دیدم کیفم نیست یکم گشتم که دیدم توی سطل آشغالی ......ای خدا فکر کردید با همچین چیزایی از پا در میام نه خیرممم کیفمو برداشتم و رفتم سمت دوچرخه که دیدم پدالش خراب شده حتما کار ایناست اوففففف پیاده شدم و مجبور شدم دوتا دستم و گرفتم روی دسته اش و هلش دادم و مجبورم تا خونه همینجوری برم ای خدااا ولی اشکال نداره من خیلی قوی ام اینا که چیزی نیستش
که یهو یک ماشین جلو پام وایساد همون پسره کیم تیهونگ بود
۰هی بیا سوار شو
+نمی خام برو
۰خیلی خوب باشه پس منم باهات پیاده میام
این دیگه چشه وقتی ماشین به این لاکچری داری می خایی پیاده بیاد
........
من داشتم دوچرخمو هل میدادم و اونم کنارم قدم می زد
۰هی کوچولو بعد بازی رو شروع کردی تو حریف کوک نمی شی
+مهم نیست مهم اینکه من یک دختر قوی ام و تا جایی که بتونم ادامه میدم
باز هم خندید
۰هروز بیشتر ازت خوشم میاد دختره فقیر
+ایششش اینقدر بهم نگو فقیر من فقیر نیستم
۰اوم باشه ببخشید ببینم اسمت چیه
+لی سونگ ا/ت
۰اها اسم قشنگی داری
ناخود آگاه خنده ای به لبم اومد
۰پس خندیدن هم بلدی
+چی...آممم اره
۰پس همیشه بخند تا خوشگلتر شی
نمی دونم چرا از این حرفش یک حسی پیدا کردم
۰ببینم اینجا زندگی می کنی ؟
+اوهوم
۰خیلی کوچیکه اینجا ولی من عاشق خونه های کوچیکم منم یواشکی یک خونه گرفتم همینقدر کوچیک
مامان:ا/تتتت دوستتو آوردی خونه
تعظیم کرد
۰سلام من کیم ته یونگ هستم
مامان:اوموووو پسر ریئس کیم ؟!
۰بله
مامان:لطفاً بفرمایید داخل
+مامانننن اون باید بره
۰اتفاقا می خام بیام داخل
با تعجب نگاهش کردم که خندید و رفتم داخل
واییییییی همین کم بود
- ۱۰.۶k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط