{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازداوجاجباری

#ازداوج_اجباری
پارت ۷
ویو لیلی ::
رفتم بالا تا بخوابم
بعد رفتم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و از حموم اومدم بیرون و دیدم که یونگی نخوابیده
چشماشو بسته بود ولی نخوابیده بود.
رفتم و لباسامو عوض کردم
اومدم تو اتاق و رفتم تا بخوابم که دیدم یونگی داره عرق سرد میکنه
صداش زدم
+یونگی
سه بار صداش زدم ولی جواب نداد بعد دوباره صداش زدم
+یونگی..یونگی میشه بیدار شی
و بعد چشاشو بزور باز کرد
+یونگی خوبی چیزیت شده؟؟
جواب نداد
بعد از رو تخت بلند شد و رفت پایین
منم رفتم‌ باهاش که مبادا کار اشتباهی ازش سر بزنه
داشتم پله ها رو اروم‌میرفتم که گفت
_چرا دنبالم میای ؟؟(سرد)
+ه..هیچی فقط میخواستم بیام واسه خودم چیزی درست کنم بخورم
_لازم نکرده خودم درست میکنم
+میگم ‌میخوام خودم درست کنم‌برا خودم
هیچی نگفت
رفتم‌پایین و در یخچالو باز کردم و یه دوکبوکی برداشتم و درشو باز کردم و روش اب ریختم و گذاشتمش تو ماکروویو تا بپزه
داشتم یونگی رو دید میزدم
داشت برا خودش پاستا درست میکرد
کاش به منم میداد از اون پاستا هه
رفتم پیشش تا نگاش کنم ببینم چطوری پاستارو درست میکنه
ویو یونگی::
داشتم برا خودم پاستا درست میکردم که دیدم لیلی اومد
+میشه منم نگاه کنم (مظلوم)
از اون مظلوم بودنش خیلی خوشم میاد
قشنگ میتونه خودشو تو دل آدم جا بده
_اره فسقلی چرا که نه

داشت با مظلومیت نگاه میکرد
_فسقلی دوکبوکیت نسوزه

پدسگ حمایت کن دیگه عهههههه
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#یونگی
#لیسا
#رمان
#کیپاپ
دیدگاه ها (۰)

#ازداوج_اجباری پارت۸ ویو یونگی :: رفت تا ببین که سوخته یا نه...

#ازداوج_اجباری پارت ۹ غذا تموم شد مثل اینکه لیلی خوابش میومد...

#ازداوج_اجباریپارت ۶ویو یونگی لیلی پشت به من خوابیدفک کنم که...

درسته دیره ولی خب لیسا جونم تولدت مبارک مرسی که به من امید د...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۲ ویو یونگی :: بعد چند دقیقه رسیدیم دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط