{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازداوجاجباری

#ازداوج_اجباری
پارت ۹
غذا تموم شد
مثل اینکه لیلی خوابش میومد
_لیلی خوابت میاد ؟؟
+اره
میشه بریم بخوابیم
_باشه
فقط بزار ظرفارو بشورم
رفتم و ظرفارو شستم
بعد دیدم لیلی آروم رو کاناپه خوابیده
رفتم و جلوش نشستم
واقعا موهاش زیبا بودن
چشماشم همینطور
واقعا من چطور دلم اومد همچین چشمایی رو به گریه بندازم
بغلش کردم و بردمش و گذاشتمش رو تخت
منم رفتم پایین تا رو کاناپه بخوابم تا مبادا معذب بشه
ویو لیلی
ساعت ۵ شب بود که بیدار شدم
دیدم یونگی پیشم نیست
رفتم پایین و دیدم که رو کاناپه خوابیده
واقعا تو خواب یه پیشی خیلی کیوت بود
جوری که میخواستی بغلت بچلونیش
رفتم و پیشش نشستم و بهش زل زدم
واقعا خیلی خوشگل بود
چجور من از همچین آدمی میترسم
شاید اون ازم خوشش نیاد ولی خب من
دوسش دارم ... نمیدونم چرا
درسته این ازدواج اجباری بوده ولی خب نمیشه که احساساتم قایم کرد .
یواشکی یجوری که نشنوه گفتم
+دوستت دارم پیشی
و رفتم بالا
فک نکنم شنفته ولی خب
خوابیدم
ویو یونگی::
تو خواب بودم که یه نفر گفت
+دوستت دارم پیشی

وات د فاک
فک کنم لیلی بود
ولی چرا
اونکه‌گفته بود ازم متنفره ولی چرا
منم نباید احساساتمو ازش قایم کنم
رفتم‌ بالا و دیدم که خوابیده

بل بل لیلی به یونگی اعتراف کرد ولی شما از من حمایت نکردین کلا قهرم باهاتون
شب خوش
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#یونگی
#لیسا
#رمان
#کیپاپ
دیدگاه ها (۸)

#ازداوج_اجباری پارت۱۰ روش پتو کشیدم و رفتم پایین تا بخوابم و...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۱رسیدیم شهربازی از ماشین پیاده شدیم یکن...

#ازداوج_اجباری پارت۸ ویو یونگی :: رفت تا ببین که سوخته یا نه...

#ازداوج_اجباری پارت ۷ویو لیلی ::رفتم بالا تا بخوابم بعد رفتم...

پارت ۵ #ازداوج_اجباری ویو یونگی رفتم پیشش_ببینمت فسقلی!!چرا ...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۲ ویو یونگی :: بعد چند دقیقه رسیدیم دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط