{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم هم

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌طور زندگی می‌کردم؟
جوابش را می‌دانم ، اما زیاد از گفتنش خوشم نمی‌آید.
بله.
آدم‌ ها خیال می‌کنند اگر حقیقت را بفهمند دیگر اشتباه نمی‌کنند. چه تصور ساده‌ لوحانه‌ای! بسیاری از اشتباه‌های ما از ندانستن نیست، از این است که حقیقت را می‌دانیم و در همان لحظه، چیزی درونمان آرزو می‌کند که ای کاش حقیقت چیز دیگری بود.
می‌دانستم این کار درستی است، اما دلم می‌خواست بماند.
شاید به همین دلیل است که آدم‌ها همیشه حقیقت را نمی‌خواهند.
گاهی حقیقت را نمی‌خواهیم،
می‌خواهیم چیزی را بشنویم که بتوانیم با آن از خودمان و زندگی مان متنفر نباشیم.
من بودم که هر بار حقیقت را دیدم و وانمود کردم ندیده‌ام.
نه از روی خشم و نه چون دیگر دوستش نداشتم، برعکس، شاید دقیقاً به همین دلیل بود که مغز می‌گفت باید برود.
می‌ فهمیدم که نمی‌شود کسی را فقط با دوست داشتن نگه داشت . می‌فهمیدم که بعضی خداحافظی‌ها حتی اگر نخواهیم، دیر یا زود اتفاق می‌ افتند.
و شاید تلخ‌ ترین شکل دوست داشتن همین باشد،
اینکه بدانی ماندن او دیگر ممکن نیست، بدانی رفتنش شاید حتی بهترین اتفاق برای هر دوی شما باشد و با این حال در عمق وجودت آرزو کنی کاش برای یک بار هم که شده حقیقت اشتباه کرده بود.
دیدگاه ها (۱)

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

یه وقت‌هایی حقیقت رو می‌دونی، اما دلت نمی‌خواد باورش کنی.تا ...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

من یه حسودیِ عجیبی نسبت به تو دارم...از اون حسودی‌هایی که حت...

تولدت مبارک به کسی که بودنش، خودش یه دلیل قشنگ برای لبخند زد...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

گاهی آدم خسته نیست...فقط دیگه توانِ ادامه دادن نداره.بعضی آد...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط