{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما خواستیمش یه زمانی،

ما خواستیمش یه زمانی،
اما دلبر نخواست مارو،
هی این در زدیم اون در زدیم جز جور و جفا هیچی ندیدیم ازش،
هی رفتیم جلو هی رفت عقب،
هی اومدیم جلوی چشاش هی چشاشو بست،
هی دست تکون دادیم اسمشو بلند صدا زدیم،
هی گوشاشو گرفت تا صدامونو نشنوه!
ما خواستیمش، خیلی ام خواستیمش،
اما همه راهایی که مارو بهش وصل میکردن بی‌راهه و بن بست بودن.
یه روز به خودمون اومدیم دیدیم انقدر نخواسته شدیم که دیگه هیچی و هیچکسی و تو دنیا نمیخوایم،
دیگه بودنِ کسی خاطرمونو جمع نمیکنه و موندنش کنارمون ترس از دست دادنشو از قلبمون نمیگیره.
فقط یادمون مونده که یه زمانی یک نفر رو
جوری خواستیم که هیچ‌کسی توی دنیا اونجوری نمیخواستش🌱

#فرگل_مشتاقی
دیدگاه ها (۳۸)

چشمـ هایمـ ، را ڪه مےبندمـ گمـ مےشومـ ،در سالها بے قراری، و...

گاهی وقت‌هادلت می‌خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداریوَ برای...

بى تفاوت باش و رها ؛درست مانند دریایی که با پرتاب هیچخرده سن...

آاااای که دلم تنگ می‌شود برای تو و غرورم اجازه نمی‌دهد سراغت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط