ات تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ایستادم ...
6
ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ایستادم و برگشتم به سمت صدا
کوک :سوار شو (جدی )
ات: ن نه ممنون خودم میرم (لبخند زورکی)
کوک: مگه ازت نظر خواستم؟ گفتم سوار شو (جدی )
ات* بدون حرفی سوار ماشین شد
کوک:.............
کوک بدون حرفی حرکت کرد
ات *خجالت زده سرش پایین بود و پوست دستشو میکند
کوک :حال مادرت چطوره؟ (جدی) رانندگی کردن
ات: فردا باید ببرمش پیش پزشک (آروم )
کوک: نیازی نیست... خودم فردا براش دکتر میارم (جدی)
ارت :ا . اوه نه آقای م.....
کوک :چیزی جز چشم نشنوم ا. ت (جدی)
ات :چشم (آروم)
ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ایستادم و برگشتم به سمت صدا
کوک :سوار شو (جدی )
ات: ن نه ممنون خودم میرم (لبخند زورکی)
کوک: مگه ازت نظر خواستم؟ گفتم سوار شو (جدی )
ات* بدون حرفی سوار ماشین شد
کوک:.............
کوک بدون حرفی حرکت کرد
ات *خجالت زده سرش پایین بود و پوست دستشو میکند
کوک :حال مادرت چطوره؟ (جدی) رانندگی کردن
ات: فردا باید ببرمش پیش پزشک (آروم )
کوک: نیازی نیست... خودم فردا براش دکتر میارم (جدی)
ارت :ا . اوه نه آقای م.....
کوک :چیزی جز چشم نشنوم ا. ت (جدی)
ات :چشم (آروم)
- ۱۸.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط