«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=28
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویوعشق دلتون٫٫(جونگ کوک نه نویسنده)
دان بی با گوشیش یکم ور رفت بعد صبحانه رو روی میز... چیدن که:...
خدمتکار«خانم ارباب رو بیدار کنیم»...
+«اومم نمیخواد...
به کارت برس...
خسته نباشیی...»(مهربون،خجالتی)
دان بی صبحانه شو خورد...
رفت تو آشپزخونه یه دختر که...
قیافش معلوم بود مهربونه رودید...
+«ام...
سلام...»
دختره«سلام خانم بفرمایید»...
+«میشه اتاق هابیون رو نشونم بدی؟»...
خدمتکار«بله خانم چشم بیایید دنبالم»...
داشتن میرفتن سمت اتاق هابیون که ...
+«اسمت چیه؟»...
خدمتکار«هوآر خانم»...
+«منم دان بیم نیاز نیست اینقد رسمی باشی»...
هوآر«بله خانم...
اینجاست اگه کاره دیگه ایی داشتین صدام کنید»...
+«باش ممنون خسته نباشیی»
٫٫ویو دان بی٫٫
رفتم تو اتاق هابیون وایبش وحسش...
خیلییی خوب قشنگ بود همون طور که انتظار میرفت تم آبی...
رنگه موردعلاقه...
هردومون البته من سفیدم دوست دارم ولی خوب ...
رفتم سمت در کمد کمدو باز کردم...
و با انبوهی از لباس مواجه شدم...
البته بدمم نمیومد...
چون انتخاب زیادی دارم...
شروع کردم به پیدا کردن لباس که...
یه کیشون چشمم رو گرفت...
هم ساده بود هم راحت...
پوشیدم و رفت تو حیاط...
حیاط خوشگلی بود ولی گل زیاد نداشت...
همینجوری داشتم میگشتم که...
ادامه دارد...
صبحانه دان بی اسلاید ۳
پارت=28
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویوعشق دلتون٫٫(جونگ کوک نه نویسنده)
دان بی با گوشیش یکم ور رفت بعد صبحانه رو روی میز... چیدن که:...
خدمتکار«خانم ارباب رو بیدار کنیم»...
+«اومم نمیخواد...
به کارت برس...
خسته نباشیی...»(مهربون،خجالتی)
دان بی صبحانه شو خورد...
رفت تو آشپزخونه یه دختر که...
قیافش معلوم بود مهربونه رودید...
+«ام...
سلام...»
دختره«سلام خانم بفرمایید»...
+«میشه اتاق هابیون رو نشونم بدی؟»...
خدمتکار«بله خانم چشم بیایید دنبالم»...
داشتن میرفتن سمت اتاق هابیون که ...
+«اسمت چیه؟»...
خدمتکار«هوآر خانم»...
+«منم دان بیم نیاز نیست اینقد رسمی باشی»...
هوآر«بله خانم...
اینجاست اگه کاره دیگه ایی داشتین صدام کنید»...
+«باش ممنون خسته نباشیی»
٫٫ویو دان بی٫٫
رفتم تو اتاق هابیون وایبش وحسش...
خیلییی خوب قشنگ بود همون طور که انتظار میرفت تم آبی...
رنگه موردعلاقه...
هردومون البته من سفیدم دوست دارم ولی خوب ...
رفتم سمت در کمد کمدو باز کردم...
و با انبوهی از لباس مواجه شدم...
البته بدمم نمیومد...
چون انتخاب زیادی دارم...
شروع کردم به پیدا کردن لباس که...
یه کیشون چشمم رو گرفت...
هم ساده بود هم راحت...
پوشیدم و رفت تو حیاط...
حیاط خوشگلی بود ولی گل زیاد نداشت...
همینجوری داشتم میگشتم که...
ادامه دارد...
صبحانه دان بی اسلاید ۳
- ۹۰۳
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط