His favorite friend
His favorite friend
Part 7
ویو ات:
تند تند سیوینگ اینستاگرامم رو زیر رو میکردم تا اینکه بعد چند دقیقه تونستم دنسی که میخواستمو پیدا کنم
سریع گوشیو گرفتم جلوی صورت کوک و اصلا حواسم به اینکه داره رانندگی میکنه نبود
همینجوری که منتظر بودم حرف بزنه؛
یهو صداش بلند شد:
_هوووویی ببرش اوننوررر هیچی نمیبییینمممم!
سریع متوجه حرکتم شدم و گوشیو آوردم روی پاهام راستش یکم جا خورده بودم از صداش و خب لعنت به این احساسی بودنم که چشام پر اشک شد
همونجوری که نگاهم به پایین و گوشیم بود، لب زدم:
ببخخخشیید حواسم نبود داری رانندگی میکنی!
میتونستم متوجه بشم یک لحظه نگاهشو از جاده گرفت و به من داد و بعد چند لحظه بلند زد زیر خنده:
تند با سر آستینم جوری که متوجه نشه اشکامو پاک کردم و رو بهش لب زدم:
هی به چی میخندی؟ من عذرخواهی کردم
دوباره نگاهشو آورد سمتم و بعد سریع به جاده داد بعد گفت:
_فسقلی واسه چی انقد سریع احساساتی میشییی و آبغوره میگیری؟
با چشایی نسبتا درشت شده از تعجب ساختگی بهش زل زدم و جواب دادم:
نخیررر اولا من فسقلی نیستم ورزشکارم دوما کی گفته من احساساتی شدممم؟!
_پس من بودم اشکامو پاک کردم؟!
وای خدا این چجوری متوجه شدددد!! خیلی که نا محسوس این کارو کردم، منظورررش چیییه(ات تو ذهنش)
سریع برای اینکه بحثو ادامه دار نکنم گفتم:
اصلا هرچی ولم کن.
ولی من احساساتی نشدم!
اونم دوباره برای اینکه حرصم رو دربیاره ازون خنده های کوتاه و یهوییش کرد که بیشتر میشه گفت پوزخند تمسخر بود.
چند لحظه دوباره سکوتی تو ماشین ایجاد شد اما این سکوت خیلی پایدار نبود و توسط جونگکوک شکست:
_خانوم غرغرو ایدتون رو این دفعه از گوشه نشون میدین؟!
بیاااااا بجای اینکه عذرخواهی کنه دس.... (تو ذهنش)
ادامه حرفام و فکرام با خودم بخاطر حرفش متوقف شد:
_و اینکه امم ببخشید که یهویی واکنش نشون دادم و ترسوندمت نمیخواستم احساساتیت کنم ات کوچولوم.
و بعد دستشو آروم نوازش وار روی سرم کشید.
ادامه دارد...
لایک و کامنت و ریپست یادتون نره خوشگلااا!
10 لایک و 5 ریپست💘
Part 7
ویو ات:
تند تند سیوینگ اینستاگرامم رو زیر رو میکردم تا اینکه بعد چند دقیقه تونستم دنسی که میخواستمو پیدا کنم
سریع گوشیو گرفتم جلوی صورت کوک و اصلا حواسم به اینکه داره رانندگی میکنه نبود
همینجوری که منتظر بودم حرف بزنه؛
یهو صداش بلند شد:
_هوووویی ببرش اوننوررر هیچی نمیبییینمممم!
سریع متوجه حرکتم شدم و گوشیو آوردم روی پاهام راستش یکم جا خورده بودم از صداش و خب لعنت به این احساسی بودنم که چشام پر اشک شد
همونجوری که نگاهم به پایین و گوشیم بود، لب زدم:
ببخخخشیید حواسم نبود داری رانندگی میکنی!
میتونستم متوجه بشم یک لحظه نگاهشو از جاده گرفت و به من داد و بعد چند لحظه بلند زد زیر خنده:
تند با سر آستینم جوری که متوجه نشه اشکامو پاک کردم و رو بهش لب زدم:
هی به چی میخندی؟ من عذرخواهی کردم
دوباره نگاهشو آورد سمتم و بعد سریع به جاده داد بعد گفت:
_فسقلی واسه چی انقد سریع احساساتی میشییی و آبغوره میگیری؟
با چشایی نسبتا درشت شده از تعجب ساختگی بهش زل زدم و جواب دادم:
نخیررر اولا من فسقلی نیستم ورزشکارم دوما کی گفته من احساساتی شدممم؟!
_پس من بودم اشکامو پاک کردم؟!
وای خدا این چجوری متوجه شدددد!! خیلی که نا محسوس این کارو کردم، منظورررش چیییه(ات تو ذهنش)
سریع برای اینکه بحثو ادامه دار نکنم گفتم:
اصلا هرچی ولم کن.
ولی من احساساتی نشدم!
اونم دوباره برای اینکه حرصم رو دربیاره ازون خنده های کوتاه و یهوییش کرد که بیشتر میشه گفت پوزخند تمسخر بود.
چند لحظه دوباره سکوتی تو ماشین ایجاد شد اما این سکوت خیلی پایدار نبود و توسط جونگکوک شکست:
_خانوم غرغرو ایدتون رو این دفعه از گوشه نشون میدین؟!
بیاااااا بجای اینکه عذرخواهی کنه دس.... (تو ذهنش)
ادامه حرفام و فکرام با خودم بخاطر حرفش متوقف شد:
_و اینکه امم ببخشید که یهویی واکنش نشون دادم و ترسوندمت نمیخواستم احساساتیت کنم ات کوچولوم.
و بعد دستشو آروم نوازش وار روی سرم کشید.
ادامه دارد...
لایک و کامنت و ریپست یادتون نره خوشگلااا!
10 لایک و 5 ریپست💘
- ۲۳۷
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط