His favorite friend
His favorite friend
Part 6
ویو جونگکوک:
غذا رو تموم کرده بودیم و همه جا تقریبا تمیز و مرتب کردیم و منم طبق حرفی که به ته زده بودم؛
آماده بودم که برم
به ات گفتم اگه اونم کاری نداره بیاد باهم بریم جای استادیوم (یا چییییی🤣😭) چون قرار بود یک دنس دو نفره هم پست کنم
اما خانوم همون اول کاری ر*ید به حال خوبم:
«نه من نمیام مزاحم اوقات خوش با دوست پسرتون نمیشم🤣»
_وای اتتتتتتتتتت یکبار دیگه اینو بگو تا به یونگی هیونگ بسپرمت!
«هی هی یونگی شی رو چرا میکشی ووسططط؟؟»
_چون خوب میدونم ترست چیه🤣
«نخیر اصلا هم اینجوری نیست»
_آره آره تو راست میگی، حالا میای بریم یا نه؟!
«چون خیلی دوست خوبیییم میام؛ صبر کن وسایلمو بردارم پیرمرد»
_یااااااا کلا دو سال بزرگترررمااااااا
«همونم خیلیه»
دیگه چیزی نگفتم چون میدونستم اگه بگم بحث تا صبح ادامه پیدا میکنه
اتم دیگه چیزی نگفت و فقط مدام از اینور به اونور دنبال کیف و وسایلش میگشت
و هر چند دقیقه یکبار به جونم غر میزد تقصیر منه که یا نمیتونه موهاشو ببنده
یا نمیتونه وسایلش رو پیدا کنه
بیا اینم از رفیق ماااا
.....
بالاخره بعد کلی کل کل خانم غر غرو آماده شدن؛
و سوار ماشینم شدیم و حرکت کردیم
از وقتی راه افتادیم داشتیم در مورد دنسی که میخواستیم انجام بدیم صحبت میکردیم اما به نتیجه ای نمیرسیدیم.
هی کوک بنظرم دنس هولگین خوب باشه هااا آهنگ خودتونم هست کلیم ترنده!
_نه یک دنس متفاوت میخوام یک چیزی که جدید باشهههه
اهنگای خودت چطوره؟
_میگم جددددیدددد تو میگی اهنگای خودم؟! 😐
خب وایستا..
یهو نگاهشو ازم گرفت و تو کیفش دنبال موبایلش گشت؛
بعد از باز کردنش رفت تو قسمت سیوینگ اینستاگرامش..
بعد چند دقیقه گوشیشو جلو صورتم گرفت و گفت:
این خوبه؟!
بخاطر گوشی نمیتونستم جلو رو خوب ببینم تقریبا داد زدم:
هوووووییی ببرش اونوررر تر هیچس نمیبینممممم!!
ادامه دارد...
گایزززز؛
منتظر 10 لایک و 5 ریپست هستم
بوج به همتون😭💘
Part 6
ویو جونگکوک:
غذا رو تموم کرده بودیم و همه جا تقریبا تمیز و مرتب کردیم و منم طبق حرفی که به ته زده بودم؛
آماده بودم که برم
به ات گفتم اگه اونم کاری نداره بیاد باهم بریم جای استادیوم (یا چییییی🤣😭) چون قرار بود یک دنس دو نفره هم پست کنم
اما خانوم همون اول کاری ر*ید به حال خوبم:
«نه من نمیام مزاحم اوقات خوش با دوست پسرتون نمیشم🤣»
_وای اتتتتتتتتتت یکبار دیگه اینو بگو تا به یونگی هیونگ بسپرمت!
«هی هی یونگی شی رو چرا میکشی ووسططط؟؟»
_چون خوب میدونم ترست چیه🤣
«نخیر اصلا هم اینجوری نیست»
_آره آره تو راست میگی، حالا میای بریم یا نه؟!
«چون خیلی دوست خوبیییم میام؛ صبر کن وسایلمو بردارم پیرمرد»
_یااااااا کلا دو سال بزرگترررمااااااا
«همونم خیلیه»
دیگه چیزی نگفتم چون میدونستم اگه بگم بحث تا صبح ادامه پیدا میکنه
اتم دیگه چیزی نگفت و فقط مدام از اینور به اونور دنبال کیف و وسایلش میگشت
و هر چند دقیقه یکبار به جونم غر میزد تقصیر منه که یا نمیتونه موهاشو ببنده
یا نمیتونه وسایلش رو پیدا کنه
بیا اینم از رفیق ماااا
.....
بالاخره بعد کلی کل کل خانم غر غرو آماده شدن؛
و سوار ماشینم شدیم و حرکت کردیم
از وقتی راه افتادیم داشتیم در مورد دنسی که میخواستیم انجام بدیم صحبت میکردیم اما به نتیجه ای نمیرسیدیم.
هی کوک بنظرم دنس هولگین خوب باشه هااا آهنگ خودتونم هست کلیم ترنده!
_نه یک دنس متفاوت میخوام یک چیزی که جدید باشهههه
اهنگای خودت چطوره؟
_میگم جددددیدددد تو میگی اهنگای خودم؟! 😐
خب وایستا..
یهو نگاهشو ازم گرفت و تو کیفش دنبال موبایلش گشت؛
بعد از باز کردنش رفت تو قسمت سیوینگ اینستاگرامش..
بعد چند دقیقه گوشیشو جلو صورتم گرفت و گفت:
این خوبه؟!
بخاطر گوشی نمیتونستم جلو رو خوب ببینم تقریبا داد زدم:
هوووووییی ببرش اونوررر تر هیچس نمیبینممممم!!
ادامه دارد...
گایزززز؛
منتظر 10 لایک و 5 ریپست هستم
بوج به همتون😭💘
- ۲.۳k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط