{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و امروز، ۱۲ ژوئن؛ آخرین صفحه از فصلی را بستم که روزی همه‌

و امروز، ۱۲ ژوئن؛ آخرین صفحه از فصلی را بستم که روزی همه‌ی دنیایم بود.
پنج سال...
پنج سال پیش با یک آهنگ شروع شد. دوستم آهنگ Dynamite را بهم معرفی کرد و جالب اینجاست که اول حتی از BTS خوشم نمی‌آمد و هیترشون بودم. فکر نمی‌کردم روزی برسه که همون گروه، بخش بزرگی از زندگی من شه.
اما شد.
کم‌کم آهنگ‌هاشوت، حرف‌هاشوت و لحظه‌هاشون وارد روزهای من شدند. روزهایی بود که با آهنگ‌هایشان می‌خندیدم یا ی قسمت از ران بی تی اس رو بالای ده بار میدیدم.
آن‌ها فقط یک گروه موسیقی نبودن؛ بخشی از خاطرات من بودن.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، انگار دارم به زندگی یک آدم دیگه نگاه می‌کنم.

نمی‌دونم دقیقاً چه زمانی همه چیز تغییر کرد. شاید سلیقه‌ام عوض شد، شاید خودم عوض شدم، شاید هم بعضی چیزها قرار نیست برای همیشه کنار ما بمانند. فقط می‌دانم احساسی که روزی تمام قلبم را پر کرده بود، حالا دیگر وجود ندارد.

نه از روی نفرت.
نه از روی ناراحتی.

فقط دیگر آن آدم سابق نیستم.
اما قبل از بستن کامل این فصل، می‌خواهم تشکر کنم.

ممنون از هفت پسری که حالا مرد شدن و بخشی از روزهای من بودند.
ممنون از تمام آهنگ‌هایی که در زمان مناسب به دادم رسیدند.
ممنون از تمام خاطراتی که ساختند.

و یک تشکر ویژه برای شوگا؛ کسی که روزی الگوی من بود و از او چیزهای زیادی یاد گرفتم.

و برای تهیونگ...
کسی که بیشتر از همه دوستش داشتم.
کسی که نامش برای سال‌ها لبخند روی صورتم می‌آورد.

شاید امروز دیگر آن احساسات وجود نداشته باشند، اما نمی‌توانم انکار کنم که زمانی واقعی بودند.

امروز با بی‌تفاوتی به این فصل نگاه می‌کنم؛ نه با عشق گذشته، نه با اندوه عمیق. فقط گاهی، خیلی کم، دلتنگ نسخه‌ای از خودم می‌شوم که با شنیدن یک آهنگ BTS هیجان‌زده می‌شد.

خداحافظ، آرمی بودن.
خداحافظ، بخشی از من.
خداحافظ، خاطراتی که روزی همه چیز بودند.
این پایان یک داستان نیست؛ فقط پایان فصلی است که دیگر به آن تعلق ندارم.

*۱۲ ژوئن.*
*روزی که این فصل را آرام بستم و با خاطراتش خداحافظی کردم.*
دیدگاه ها (۰)

Happy Birthday, Hanbin. 🩵You don't just shine on stage, you ...

در اصل انسان نمیمیرد بلکه بخشی از طبیعت می شود و زندگی ان حت...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط