p۹
جونگکوک:بالکن که قفله، در هم فقط با کلیدی که توی دستمه باز میشه.چطور قرار بود فرار کنی؟نقشه ات به دیوار خورد آرا.
آرا التماس کرد و تقلا کرد تا ولش کنه، جونگکوک مکث کرد و گفت:باشه.
آرا رو ول کرد و گفت:هوم، بذار به افرادم زنگ بزنم..
موبایلشو در آورد و زنگ زد، یارو بعد دو بوق برداشت، جونگکوک:بهت نیاز دارم، اون چیزی که راجبش حرف زدیم هم بیار.
آرا:داری چیکار میکنی،جونگکوک؟
جونگکوک:دوست داری اول صدمه بهت بزنم یا اول یه راند دیگه رو بریم؟
آرا رنگ و روش پرید که صدای در اومد جونگکوک آرا رو انداخت رو تخت و پتو رو روی آرا انداخت، افرادش اومدن داخل با یه جعبه ای
:قربان آوردیمش..اون دختر خیلی هنوز بی شیله پیلهست برای این چیزا..بی خود نیست بهش دست زدید..
اون یکی مرد به مرد اول زد و گفت:ببند تا نفرستادمون قبرستون.
جونگکوک رو به آرا:خوب گوش کن، امشب دختر خوبی میشی و اگه زیاد گریه کنی، من میرم کنار و افرادمو تماشا میکنم.
آرا:نه جونگکوک لطفا..
جونگکوک:نه، تنهامون بذارید.
مردا از اتاق بیرون رفتن، جونگکوک از جعبه یه چاقو برداشت و گفت:خب کجا بودیم؟
آرا:جونگ کوک..
جونگکوک:چته چیزی میخواستی بگی، وکیل کوچولو؟
آرا:لطفا اینکارو ن..
جونگکوک:پس میگی باید یه راند رو با این چاقو داشتی باشیم؟
آرا اشک ریخت:لعنت بهت.
جونگکوک پوزخند زد و برای ۲ ثانیه فکر کرد و چاقو رو روی میز گذاشت و گفت:میدونی چیه؟امشب خیلی مهربون تر بنظر میام انگار.
جونگکوک آروم زیپ شلوارشو پایین داد که آرا گفت:نه جونگ کوک..تحمل این یکی رو ندارم.
جونگکوک:این اون نیس، زانو بزن.
آرا:چی؟
جونگکوک:شنیدی. زانو بزن.
آرا مکث کرد و زانو زد اما صورتشو برگردوند، جونگکوک:ساک بزن تا منم راند های بعد رو نادیده بگیرم.
آرا:نه..
جونگکوک:دهنتو باز کن
آرا:لطفا نه..
جونگکوک دستش رو زیر گلوی آرا گرفت و ثابت نگهش داشت و دیکش رو توی دهن آرا فرو کرد. آرا شوکه شد و سعی کرد عقب بکشه ولی جونگکوک نذاشت، آرا بین حس لذت و نفرتش گیر کرد و از اینکه داشت اون حسو تجربه میکرد نفرت برش داشت و فکر کرد هرچه زودتر باید بره بالا بیاره تا هیچ اثری باقی نمونه.
جونگکوک پوزخند زد:فاک..خوبه.
طولی نکشید که عقب کشید اما گلوی آرا رو گرفت تا اونو ثابت نگه داره، آرا:باید برم دستشویی..حالم خوب نیست..
جونگکوک:اوه چه بد چون اصن به چپمم نیست اینجا بالا بیاری یا توی دستشویی ولی اول..
با حوله ای خودشو پاک کرد و زیپ رو بالا کشید، آرا:لطفا..
جونگ کوک:که چی؟راند بعدی رو نریم؟یا دوباره مجبورت نکنم ساک بزنی؟برای خواهش کردن دیگه دیره.
آرا خودشو مجبور به سرفه کردن کرد، جونگ کوک پوزخند زد و گفت:خب حالا میتونی بری.
آرا هم بلند شد و درحالی که توی دلش هم خودشو هم جونگ کوکو فحش میداد رفت
آرا التماس کرد و تقلا کرد تا ولش کنه، جونگکوک مکث کرد و گفت:باشه.
آرا رو ول کرد و گفت:هوم، بذار به افرادم زنگ بزنم..
موبایلشو در آورد و زنگ زد، یارو بعد دو بوق برداشت، جونگکوک:بهت نیاز دارم، اون چیزی که راجبش حرف زدیم هم بیار.
آرا:داری چیکار میکنی،جونگکوک؟
جونگکوک:دوست داری اول صدمه بهت بزنم یا اول یه راند دیگه رو بریم؟
آرا رنگ و روش پرید که صدای در اومد جونگکوک آرا رو انداخت رو تخت و پتو رو روی آرا انداخت، افرادش اومدن داخل با یه جعبه ای
:قربان آوردیمش..اون دختر خیلی هنوز بی شیله پیلهست برای این چیزا..بی خود نیست بهش دست زدید..
اون یکی مرد به مرد اول زد و گفت:ببند تا نفرستادمون قبرستون.
جونگکوک رو به آرا:خوب گوش کن، امشب دختر خوبی میشی و اگه زیاد گریه کنی، من میرم کنار و افرادمو تماشا میکنم.
آرا:نه جونگکوک لطفا..
جونگکوک:نه، تنهامون بذارید.
مردا از اتاق بیرون رفتن، جونگکوک از جعبه یه چاقو برداشت و گفت:خب کجا بودیم؟
آرا:جونگ کوک..
جونگکوک:چته چیزی میخواستی بگی، وکیل کوچولو؟
آرا:لطفا اینکارو ن..
جونگکوک:پس میگی باید یه راند رو با این چاقو داشتی باشیم؟
آرا اشک ریخت:لعنت بهت.
جونگکوک پوزخند زد و برای ۲ ثانیه فکر کرد و چاقو رو روی میز گذاشت و گفت:میدونی چیه؟امشب خیلی مهربون تر بنظر میام انگار.
جونگکوک آروم زیپ شلوارشو پایین داد که آرا گفت:نه جونگ کوک..تحمل این یکی رو ندارم.
جونگکوک:این اون نیس، زانو بزن.
آرا:چی؟
جونگکوک:شنیدی. زانو بزن.
آرا مکث کرد و زانو زد اما صورتشو برگردوند، جونگکوک:ساک بزن تا منم راند های بعد رو نادیده بگیرم.
آرا:نه..
جونگکوک:دهنتو باز کن
آرا:لطفا نه..
جونگکوک دستش رو زیر گلوی آرا گرفت و ثابت نگهش داشت و دیکش رو توی دهن آرا فرو کرد. آرا شوکه شد و سعی کرد عقب بکشه ولی جونگکوک نذاشت، آرا بین حس لذت و نفرتش گیر کرد و از اینکه داشت اون حسو تجربه میکرد نفرت برش داشت و فکر کرد هرچه زودتر باید بره بالا بیاره تا هیچ اثری باقی نمونه.
جونگکوک پوزخند زد:فاک..خوبه.
طولی نکشید که عقب کشید اما گلوی آرا رو گرفت تا اونو ثابت نگه داره، آرا:باید برم دستشویی..حالم خوب نیست..
جونگکوک:اوه چه بد چون اصن به چپمم نیست اینجا بالا بیاری یا توی دستشویی ولی اول..
با حوله ای خودشو پاک کرد و زیپ رو بالا کشید، آرا:لطفا..
جونگ کوک:که چی؟راند بعدی رو نریم؟یا دوباره مجبورت نکنم ساک بزنی؟برای خواهش کردن دیگه دیره.
آرا خودشو مجبور به سرفه کردن کرد، جونگ کوک پوزخند زد و گفت:خب حالا میتونی بری.
آرا هم بلند شد و درحالی که توی دلش هم خودشو هم جونگ کوکو فحش میداد رفت
- ۳۰۲
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط