P14
آرا:این عشق نیست ، پایان داره!به آخر خط میرسه.
جونگ کوک:پس بذار به مرگ بکشه! اگه نتونم بکشمت پس تا ابد اینجا حبست میکنم.
آرا:جونگ کوک!
جونگ کوک:آرا ساکت شو!
آرا:تو واقعا...
جونگ کوک آرا رو بوسید ، آرا سعی کرد خودشو جدا کنه ولی نتونست و فقط اشک از چشماش جاری شد.
دستش دور آرا حلقه شد و دست دیگرش توی موهای آرا در هم تنید ، برای اولین بار قطره اشکی از چشمش پایین اومد.
جونگکوک به آرومی فاصله گرفت ، پیشانیش رو به پیشانی آرا چسبوند و
گفت:هیچ وقت..هیچ وقت ترکم نکن..
آرا:ولم کن.
جونگکوک:نه..نمیتونم.
قبل اینکه آرا بتونه جدا شه جونگکوک بازوی آرا رو گرفت و او رو با خودش روی تخت کشید.
آرا شوکه شد ، در کمال تعجب سعی کرد بلند بشه.
آرا:جونگ کوک..وایسا ، نکن..لطفا..چیکار میکنی..
جونگکوک دستشو دور کمر آرا حلقه کرد و گفت:لطفا برای؟ولت کردنت؟
جونگکوک چرخید ، روی آرا خیمه زد و گلوی آرا رو گرفت و جریان هوا رو قطع کرد.
آرا:چیکار می-...
جونگکوک:به خواسته ات میرسونمت ، جونتو میگیرم..آخرین نفستو با بوسه ازت میگیرم.
جونگ کوک:پس بذار به مرگ بکشه! اگه نتونم بکشمت پس تا ابد اینجا حبست میکنم.
آرا:جونگ کوک!
جونگ کوک:آرا ساکت شو!
آرا:تو واقعا...
جونگ کوک آرا رو بوسید ، آرا سعی کرد خودشو جدا کنه ولی نتونست و فقط اشک از چشماش جاری شد.
دستش دور آرا حلقه شد و دست دیگرش توی موهای آرا در هم تنید ، برای اولین بار قطره اشکی از چشمش پایین اومد.
جونگکوک به آرومی فاصله گرفت ، پیشانیش رو به پیشانی آرا چسبوند و
گفت:هیچ وقت..هیچ وقت ترکم نکن..
آرا:ولم کن.
جونگکوک:نه..نمیتونم.
قبل اینکه آرا بتونه جدا شه جونگکوک بازوی آرا رو گرفت و او رو با خودش روی تخت کشید.
آرا شوکه شد ، در کمال تعجب سعی کرد بلند بشه.
آرا:جونگ کوک..وایسا ، نکن..لطفا..چیکار میکنی..
جونگکوک دستشو دور کمر آرا حلقه کرد و گفت:لطفا برای؟ولت کردنت؟
جونگکوک چرخید ، روی آرا خیمه زد و گلوی آرا رو گرفت و جریان هوا رو قطع کرد.
آرا:چیکار می-...
جونگکوک:به خواسته ات میرسونمت ، جونتو میگیرم..آخرین نفستو با بوسه ازت میگیرم.
- ۴۱۵
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط