{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اگر_به_خانهٔ_من_آمدی_چراغم_را_بیر

#اگر_به_خانهٔ_من_آمدی_چراغم_را_بیر
که بی تو شبم با چراغ روشن نیست

بغیر کهنگی چند لایه تاریکی
در این اتاق کسی غیر سایهٔ من نیست

بدون روزنهٔ کوچکی به منطق نور
تمام روز و شبم را سیاه می پوشم

شبیه خاطرهٔ یک تمدن خاموش
در عمق حافظهٔ غارها فراموشم

فروغ زندگی بی ستاره ام بودی
بدون بودن تو هر چه داشتم کم بود...
دیدگاه ها (۰)

#دیگر_این_ابر_بهاری_جان_باریدن_ندارداین گل خشکیده دیگر...ارز...

#برگ_به_برگ_برده‌ام_طراوت_رخسارت_رابا بال پروانه و تار موی ن...

#دختر_خنگ🤐

#گرچه‌تنت‌راهنوز‌لمس‌نکرده‌تنمبوی تو را می دهد هر نخ پیراهنم...

سال‌ها بود که مادربزرگ رفته بود، اما اتاقش انگار هنوز نفس می...

اگر چراغ دلت روشن شود و ذهن شناخته شود،راه فقط برای تو باز ن...

باد سردی وزید. از سمت جنگل سایه، صدایی شبیه نجواهای دوردست ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط