The Boss Savage
The Boss Savage
part37
خودش رو روي سطح چوبی کف واگن باری بالا کشید
معترضانه از جای سفت زیرش غر زد:
جین:قراره تا چین با همین وضعیت بریم؟
هوسوک کلافه از آنتن دهی مزخرفی که داشتن نفسش رو
بیرون داد و بیشتر از پیش خودش رو روي کاه و یونجه های
داخل واگن فرو برد و گفت:
هوسوک:متاسفانه بله تنها راه سفرمون به دلیل یکی نبودن
مرز کره با هیچ مرز دیگه ای به جز کره ی شمالی از راه
آبی و هوایی بود که به خاطر قضیه ی موتور سوار دیروز
مجبوریم راه زمینی و پر خطر رو انتخاب کنیم تا به چین
برسیم و بعدش از اونجا قراره هایجین هماهنگی های سفرمون
با هواپیما رو انجام بده.
جاسپر با شنیدن اسم کره ی شمالی کمی رنگش سفید شد و بعد
از قورت دادن آب دهنش با ترس پرسید:
یل:یعنی ما الان توی کره ی شمالی هستیم؟
کمی لبهاش رو جمع کرد و نامطمئن جواب داد:
هوسوک:نه دقیقا!توی مرزی هستیم که چین برای ارتباط با
کره ی جنوبی برای خودش توی کره شمالی تعیین کرده و کره
ی شمالی حق نداره به این مرز دست درازی بکنه چون
اونجوری با چین طرفه ولی خب...هنوز هم خطر کمین و راه
زن ها وجود داره
جاسپر دراماتیک وار عالمت صلیب رو روي سینه اش کشید و
با به هم چسبوندن کف دست هاش و بستن چشم هاش شروع
به خوندن چیزی زیر لب کرد.
جین با دیدن این حرکات پسر کوچکتر ابروش رو بالا انداخت
و پرسید:
جین:داری چیکار میکنی؟
با باز کردن چشم هاش یا بهم زدن حالتی که درش قرار
گرفته بود با زاری گفت:
جاسپر:دارم از عیسی مسیح طلب بخشش میکنم تا به جوونیم رحم کنه
هایجین که گوشه ای از واگن به دیوار تکیه داده بود و تمام این
مدت نگاهش به جونگکوکی بود که با چاقوی جیبی همیشگیش
در حال تراشیدن تکه چوبی بود با شنیدن این حرف از سمت
جاسپر نیشخند ریزی زد و نگاهش رو یه پسر دوخت:
_مسیحی هستی؟
جاسپر با دیدن نگاه هایجین روي خودش و مخاطب قرار گرفتنش
برای اولین بار توسط هایجین نیشش رو تا بناگوش باز کرد و
بعد از زدن چشمکی گفت:
part37
خودش رو روي سطح چوبی کف واگن باری بالا کشید
معترضانه از جای سفت زیرش غر زد:
جین:قراره تا چین با همین وضعیت بریم؟
هوسوک کلافه از آنتن دهی مزخرفی که داشتن نفسش رو
بیرون داد و بیشتر از پیش خودش رو روي کاه و یونجه های
داخل واگن فرو برد و گفت:
هوسوک:متاسفانه بله تنها راه سفرمون به دلیل یکی نبودن
مرز کره با هیچ مرز دیگه ای به جز کره ی شمالی از راه
آبی و هوایی بود که به خاطر قضیه ی موتور سوار دیروز
مجبوریم راه زمینی و پر خطر رو انتخاب کنیم تا به چین
برسیم و بعدش از اونجا قراره هایجین هماهنگی های سفرمون
با هواپیما رو انجام بده.
جاسپر با شنیدن اسم کره ی شمالی کمی رنگش سفید شد و بعد
از قورت دادن آب دهنش با ترس پرسید:
یل:یعنی ما الان توی کره ی شمالی هستیم؟
کمی لبهاش رو جمع کرد و نامطمئن جواب داد:
هوسوک:نه دقیقا!توی مرزی هستیم که چین برای ارتباط با
کره ی جنوبی برای خودش توی کره شمالی تعیین کرده و کره
ی شمالی حق نداره به این مرز دست درازی بکنه چون
اونجوری با چین طرفه ولی خب...هنوز هم خطر کمین و راه
زن ها وجود داره
جاسپر دراماتیک وار عالمت صلیب رو روي سینه اش کشید و
با به هم چسبوندن کف دست هاش و بستن چشم هاش شروع
به خوندن چیزی زیر لب کرد.
جین با دیدن این حرکات پسر کوچکتر ابروش رو بالا انداخت
و پرسید:
جین:داری چیکار میکنی؟
با باز کردن چشم هاش یا بهم زدن حالتی که درش قرار
گرفته بود با زاری گفت:
جاسپر:دارم از عیسی مسیح طلب بخشش میکنم تا به جوونیم رحم کنه
هایجین که گوشه ای از واگن به دیوار تکیه داده بود و تمام این
مدت نگاهش به جونگکوکی بود که با چاقوی جیبی همیشگیش
در حال تراشیدن تکه چوبی بود با شنیدن این حرف از سمت
جاسپر نیشخند ریزی زد و نگاهش رو یه پسر دوخت:
_مسیحی هستی؟
جاسپر با دیدن نگاه هایجین روي خودش و مخاطب قرار گرفتنش
برای اولین بار توسط هایجین نیشش رو تا بناگوش باز کرد و
بعد از زدن چشمکی گفت:
- ۱.۱k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط