{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک عشق اجباری

یهو صدای در اومد از میز فاصله گرفتم و گفتم بیا داخل

خدمتکار بود بهم گفت: خانم لطفا برید داخل اتاق خودتون اینجا اتاق کار جناب تهیونگه لباس و... هم تو اتاقتون گذاشتیم که بپوشید زود

رفتم تو اتاق و لباسو پوشیدم و گذاشتم موهام و آرایشم رو درست کنن

بعد چند مین تهیونگ اومد دم در اتاق و گفت بیا دنبالم و رفتم سوار ماشینش شدیم و راننده حرکت کرد

سکوت عجیبی بینمون پیچیده بود داشتم به بیرون از پنجره نگاه میکردم که یهو گفت: فردا توعم باید بیای

ناهی: کجا؟

تهیونگ: میریم جی وو رو از داداشت پس بگیریم

ناهی: آها پس منو میدید و اونو پس میگیرید نه؟

تهیونگ: نه تورو نمیدیم و اونو پس میگیریم

ناهی: تچ چه پر رو

ناهی: راستی الان داریم کجا میریم؟

تهیونگ: میریم بار خوشبگذرونیم

ناهی:میتونستی خودت بری

تهیونگ: اگه تنها میرفتم پشت سرم میگفتن کیم تهیونگ یه آدم هوله که هرشب تو بار با یه دختر میپره ولی اونا میدونن تو دوست دخترمی و اگه با تو برم میفهمن که اونجا قرار نیست جز تو به کسی نگاه کنم

ناهی: خب کی بر میگردیم؟!

تهیونگ: چند ساعت دیگه...
دیدگاه ها (۰)

فیک آیدل آسمانی من

فیک عشق اجباری

عشق پنهان من

فیک عشق اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط