فیک عشق اجباری
ویو جی وو
حدود ۱ روزه توی این اتاقم و چند دقیقه پیش برام غذا آوردن
توی خونه حتما دارن سر تهیونگ غر میزنن
گوشیم دست جونگ کوکه هرچند اگه دستمم باشه زنگ نمیزنم به کسی
با صدای باز شدن در به خودم اومدم دیدم جونگ کوکه
جی وو: چ..چیشده؟
جونگ کوک: گوشیتو آوردم به جیزی نگا نکردم نگران نباش فقط کاری کردم نتونی به کسی زنگ بزنی یا پیام بدی
جی وو: ب..باشه
جونگ کوک: ازم میترسی؟
جی وو: ن..نه
جونگ کوک: پس چرا لکنت گرفتی؟
جی وو: م..من ل..لکنت ن...نگرفتم
جونگ کوک: باشه بیب
و از اتاق رفت بیرون
اون الان چی گفت؟بیب؟
حدود ۱ روزه توی این اتاقم و چند دقیقه پیش برام غذا آوردن
توی خونه حتما دارن سر تهیونگ غر میزنن
گوشیم دست جونگ کوکه هرچند اگه دستمم باشه زنگ نمیزنم به کسی
با صدای باز شدن در به خودم اومدم دیدم جونگ کوکه
جی وو: چ..چیشده؟
جونگ کوک: گوشیتو آوردم به جیزی نگا نکردم نگران نباش فقط کاری کردم نتونی به کسی زنگ بزنی یا پیام بدی
جی وو: ب..باشه
جونگ کوک: ازم میترسی؟
جی وو: ن..نه
جونگ کوک: پس چرا لکنت گرفتی؟
جی وو: م..من ل..لکنت ن...نگرفتم
جونگ کوک: باشه بیب
و از اتاق رفت بیرون
اون الان چی گفت؟بیب؟
- ۲۴۶
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط