Thirsty for touch
Thirsty for touch
Pt 12
کوک تفنگشو گذاشت تو جیبش. با دیدن صحنه روبروش دست و پاهاش شل شد وافتاد رو زانو هاش. تهیونگ تفنگش از دستش افتاد و اشکاش جاری شد.جیمین با بدن لخ.ت و زخمی افتاده بود رو زمین. معلوم بود کلی بهش تجا.وز شده. بدنش پر از زخم و شکاف و خونی بود. موهای بلوندش قرمز شده بود. دیدن اون صحنه برای کوک بدتر از درد دستش بود. تهیونگ آروم رفت کنار جیمین. نشست کنارش. بدنشو گرفت تو بغلش. براش مهم نبود که لباسش کثیف میشه. کوک تو شوک بود. دهنش نیمه باز مونده بود و اشک میریخت. اشکای تهیونگ بدن خونی جیمینو شست و شو میداد. دستشو رو شکاف هایی که رو بدن جیمین بود کشید. کوک سرشو برگردوند. اون طرف اتاق کلی شلاق خونی و ویب.راتور و وسیله های شکنجه ای بود. تهیونگ گردنبند تیغ دار رو که داخل گلوی جیمین فرورفته بود رو با احتیاط دراورد. ویبرا.تور رو از عضو جیمین بیرون کشید. بدن داغ و خونی جیمینو تو بغلش گرفت و سرشو گذاشت رو صورت جیمین و اشک میریخت. کوک با زور از جاش بلند شد و رفت سمت جیمین. کنارش زانو زد. دستی رو زخمای جیمین کشید. بوسه ای روزخم پهلوی جیمین زد و پاشد.
_تهیونگ. من میرم وسایل های بهداشتی پیداکنم برای زخماش.(اشک ریختن)
=باش(گریه شدید)
کوک رفت سمت سانگ وو. با تفنگش به مغزش شلیک کرد و خلاصش کرد. رفت سمت این وو و دستشو گذاشت رو دهنش و خفش کرد و رفت بیرون تا لوازم بهداشتی پیدا کنه. تهیونگ هم درحالیکه بدن لخ.ت و زخمی جیمین تو بغلش بود.... گریه میکرد و بدن جیمینو میبوسید. از جاش با سختی بلند شد. جیمینو برد سمت تخت کنار اتاق و خابوندش روش. کوک اومد و جعبه ای رو گذاشت رو تخت. درشو باز کرد و الکل و پماد و غیره برداشت و شروع کرد به درمان جیمین. ساعت 3 شب بود. کوک جیمین رو درمانو تمیز کرد و حالا تهیونگ داشت زخم کوک رو تمیز میکرد.
_تهیونگ؟
=جانم کوک؟
_حالم بده. اگه جیمین چیزیش بشه چی؟
=ددی من. دیدی که نبضش میزنه و نفس میکشه. حالش خوب میشه.
_این بیچاره کلی درد تو زندگیش کشیده.
=ماهم همینطور. یادت نی تو جنگل میون کلی گرگ وحشی میشستیم زخمای همو میبستیم؟
_کاشکی میشد.... یه زندگی جدید شروع کرد. جدا از درد و وحشت. جدا از همه چیز.
=میتونیم. میتونیم با جیمین بریم نیویورک و اونجا سه نفری زندگی کنیم.
_ولی این همه آدم میخان ما رو بکشن.
=من بهت ایمان دارم کوک. تو آلفا و سرپرست من و جیمینی. نجاتمون میدی. ماهم کمکت میکنیم و حمایتت میکنیم.
_ممنونم. بریم خونه؟
=بریم. من جیمین رو بغل میکنم و میارمش.زود باش تا پلیسا نرسیدن.
تهیونگ و کوک پاشدن. تهیونگ کتشو دراورد و بدن جیمینو باهاش پوشوند. بغلش کرد و با کوک اومدن بیرون. کوک مثل همیشه رفت سراغ پریز برق. لیوان آب رو میزو برداشت و پاشید به پریز. کبریت روشن کرد و گذاشت تو پریز و اومد بیرون. سوار ماشین شدن و زود حرکت کردن. کوک آینه ماشینو درست کرد و به اون خونه که داشت آتیش میگرفت نگاهی کرد. بعد نگاهشو برد به سمت تهیونگ که جیمین رو بغل کرده بود و سرشو چسبونده بود به پیشونیش. دستی رو سر تهیونگ کشید و دستشو گذاشت رو بدن جیمین و به مسیر ادامه داد. بعد یه ساعت رسیدن خونه. ساعت 4 بود. تهیونگ جیمینو گذاشت رو تخت و لباس تنش کرد. رفت سمت کوک و بوسه ای رولبش گذاشت و زخمشو با باند تمیز بست. کوک رفت رو تخت کنار جیمین. تهیونگ برق رو خاموش کرد واومد اونطرف جیمین. جفتشون بدن بیهوش جیمین رو بغل کردن و دستای همو گرفتنو با اشک چشم خابیدن............
ادامه دارد.......
Pt 12
کوک تفنگشو گذاشت تو جیبش. با دیدن صحنه روبروش دست و پاهاش شل شد وافتاد رو زانو هاش. تهیونگ تفنگش از دستش افتاد و اشکاش جاری شد.جیمین با بدن لخ.ت و زخمی افتاده بود رو زمین. معلوم بود کلی بهش تجا.وز شده. بدنش پر از زخم و شکاف و خونی بود. موهای بلوندش قرمز شده بود. دیدن اون صحنه برای کوک بدتر از درد دستش بود. تهیونگ آروم رفت کنار جیمین. نشست کنارش. بدنشو گرفت تو بغلش. براش مهم نبود که لباسش کثیف میشه. کوک تو شوک بود. دهنش نیمه باز مونده بود و اشک میریخت. اشکای تهیونگ بدن خونی جیمینو شست و شو میداد. دستشو رو شکاف هایی که رو بدن جیمین بود کشید. کوک سرشو برگردوند. اون طرف اتاق کلی شلاق خونی و ویب.راتور و وسیله های شکنجه ای بود. تهیونگ گردنبند تیغ دار رو که داخل گلوی جیمین فرورفته بود رو با احتیاط دراورد. ویبرا.تور رو از عضو جیمین بیرون کشید. بدن داغ و خونی جیمینو تو بغلش گرفت و سرشو گذاشت رو صورت جیمین و اشک میریخت. کوک با زور از جاش بلند شد و رفت سمت جیمین. کنارش زانو زد. دستی رو زخمای جیمین کشید. بوسه ای روزخم پهلوی جیمین زد و پاشد.
_تهیونگ. من میرم وسایل های بهداشتی پیداکنم برای زخماش.(اشک ریختن)
=باش(گریه شدید)
کوک رفت سمت سانگ وو. با تفنگش به مغزش شلیک کرد و خلاصش کرد. رفت سمت این وو و دستشو گذاشت رو دهنش و خفش کرد و رفت بیرون تا لوازم بهداشتی پیدا کنه. تهیونگ هم درحالیکه بدن لخ.ت و زخمی جیمین تو بغلش بود.... گریه میکرد و بدن جیمینو میبوسید. از جاش با سختی بلند شد. جیمینو برد سمت تخت کنار اتاق و خابوندش روش. کوک اومد و جعبه ای رو گذاشت رو تخت. درشو باز کرد و الکل و پماد و غیره برداشت و شروع کرد به درمان جیمین. ساعت 3 شب بود. کوک جیمین رو درمانو تمیز کرد و حالا تهیونگ داشت زخم کوک رو تمیز میکرد.
_تهیونگ؟
=جانم کوک؟
_حالم بده. اگه جیمین چیزیش بشه چی؟
=ددی من. دیدی که نبضش میزنه و نفس میکشه. حالش خوب میشه.
_این بیچاره کلی درد تو زندگیش کشیده.
=ماهم همینطور. یادت نی تو جنگل میون کلی گرگ وحشی میشستیم زخمای همو میبستیم؟
_کاشکی میشد.... یه زندگی جدید شروع کرد. جدا از درد و وحشت. جدا از همه چیز.
=میتونیم. میتونیم با جیمین بریم نیویورک و اونجا سه نفری زندگی کنیم.
_ولی این همه آدم میخان ما رو بکشن.
=من بهت ایمان دارم کوک. تو آلفا و سرپرست من و جیمینی. نجاتمون میدی. ماهم کمکت میکنیم و حمایتت میکنیم.
_ممنونم. بریم خونه؟
=بریم. من جیمین رو بغل میکنم و میارمش.زود باش تا پلیسا نرسیدن.
تهیونگ و کوک پاشدن. تهیونگ کتشو دراورد و بدن جیمینو باهاش پوشوند. بغلش کرد و با کوک اومدن بیرون. کوک مثل همیشه رفت سراغ پریز برق. لیوان آب رو میزو برداشت و پاشید به پریز. کبریت روشن کرد و گذاشت تو پریز و اومد بیرون. سوار ماشین شدن و زود حرکت کردن. کوک آینه ماشینو درست کرد و به اون خونه که داشت آتیش میگرفت نگاهی کرد. بعد نگاهشو برد به سمت تهیونگ که جیمین رو بغل کرده بود و سرشو چسبونده بود به پیشونیش. دستی رو سر تهیونگ کشید و دستشو گذاشت رو بدن جیمین و به مسیر ادامه داد. بعد یه ساعت رسیدن خونه. ساعت 4 بود. تهیونگ جیمینو گذاشت رو تخت و لباس تنش کرد. رفت سمت کوک و بوسه ای رولبش گذاشت و زخمشو با باند تمیز بست. کوک رفت رو تخت کنار جیمین. تهیونگ برق رو خاموش کرد واومد اونطرف جیمین. جفتشون بدن بیهوش جیمین رو بغل کردن و دستای همو گرفتنو با اشک چشم خابیدن............
ادامه دارد.......
- ۶۵۶
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط