{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از اونجایی که بدقلی کردم دوتا پارت آپ میکنم این هفته.

از اونجایی که بدقلی کردم دوتا پارت آپ میکنم این هفته.
______________________/___/_________
پارت دوم
با عصبانیت دنبال یونگی گشت با ماشین اون اومده بود ولی میون اون همه رنگ نئونی پیدا کردن یونگی کار سختی بود پس با دو سمت پارکینگ خونه جیهوپ رفت از شانسش دیشب خونشون بود موتورش اونجا پارک کرده بود سوار موتورش شد دستش رو داخل زیپ مخفی که توی کلاه کاسکتش بود برد و سوییچشو برداشت. این بهترین روش برای آدم فراموشکاری مثل جونگکوک بود.
با سرعت به سمت محل مسابقه ممنوعه روند عروسکش یا درواقع دخترش منتظرش بود و معلوم نبود چه بلایی سرش اومده باشه.
نیم ساعت بعد...
خوش‌شانس بود ماشین عزیزش سالم بود و معلوم شد جونگ ایل عوضی الکی تهدیدش کرده.
موتورش رو پارک کرد و سوار عروسک وحشیش شد. اون عاشق این ماشین بود با خوشحالی توی پیست خالی از جمعیت می‌روند و صدای کشیده شدن تایرهای رو آسفالت صدای گوش خراشی رو تولید کرده بود دیگه خسته شده بود میخواست ترمز رو بگیره ولی پاشو هرچقدر می کوبید نمیشد حواسش پرت بود با دیدن نور کامیون چشماش برق زد. و ثانیه بعد عروسک وحشی و صاحبش هردو تبدیل به خاکستر شدن همراه با مردی نا آشنا.....
><><><><><><
به برگه آزمون که پر شده بود نگاهی انداخت اون تصمیم درستو گرفته بود .
فلش بک ۲ ساعت پیش:
با صدای دختر جیغ جیغویی چشماشو باز کرد توی این لحاف سفید خوش دوخت چیکار میکرد؟ مگنه الان شب نبود پس چرا خورشید نور کور کننده اشو روی صورتش انداخته بود و این هانبوک و لباس چوسانی اینجا چیکارمیکنن.
با صدای دختر از افکارش بیرون اومد.
دختر:قربان وقتشه که بریم به آزمون سلطنتی
جونگکوک: چی چرا؟
دختر با تعجب نگاه کرد و گفت
:قربان یادتون رفته شما میخواستید با اینکار علاقه پدرتونو به خودتون برگردونید.
جونگکوک :منظورت چیه؟ اینم دوربین مخفی نه ؟ کار جیهوپه؟
دختر:قربان چی میگید زود لباس بپوشید تنها فرصت شما امروزه....
جونگکوک با دیدن ماه گرفتگی صورت دختر تعجب کرد و این بوی گیلاس مال خودش بود؟اون از بوی شیرین استفاده نمی‌کرد و حتی صورتش هم برق می‌زد
با فکری که تو سرش اومد سمت دختر برگشت .
جونگکوک: تو نانا هستی درسته؟
نانا:بله نکنه ضربه ای به مغزتون خورده؟
جونگکوک درست حدس زده بود اومده بود اون توی رمان موردعلاقه اش بود ....
پایان فلش بک....











#جونگکوک #تهیونگ #یونگی #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #تهکوک #ویکوک #کوکوی #نامجین #یونمین #سپ #ارمی #بی_تی_اس
دیدگاه ها (۲)

🖤 پارت چهارم | عکسجونگکوک چند قدم جلو اومد.— گوشی رو بده من....

پارت دهم فلش بک به دیشب تهیونگ: بلخره رسیدم خونه‌ی جونگکوک ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 32○ اندکی اسمات هست ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰یک ماه بعد...رینا گرد...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟩- آم یونگیا؟جیمین اروم گفت و سرش رو...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۰ | ناپدید شد— جونگکوک؟جوابی نیو...

لبخند قاتلپارت²⁶ویو سلیناز وقتی از خونه بیرون اومده بودم، حس...

پارت هفتیونگی تلفن رو قطع کرد من میترسم رفتم توی حیاط نشستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط