پارت سوم
پارت سوم
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
اون درواقع فرزند نامشروع وزیر سوم بود جئون سارانگ و خب هیچکس توی اون عمارت علاقه ای به یه بچه که مادرش خارجی بود و رعیت اهمیت نمیده و اون توسط نامادریش به روستای تانگ فرستاده شد و هرماه دو سکه نقرهای برای چرخوندن زندگی فرستاده میشد و با بچه یکی از خدمتکارا که ماه گرفتگیش رو نحس میدونستن به اون روستا رفتن و خب اون تنها فرصتی که برای جلب توجه پدرش داشت این بود که جزو صیغه های سلطنتی بشه پس توی این امتحان باید موفق میشد اما نه جونگکوک بجای اینکه اینکارو کنه تصمیم میگره که از شخصیت اصلی آلفا و امگا فاصله بگیره چرا؟ چون میخواست زنده بمونه پس بجای اون امتحان مسخره رفت و امتحان طبابت داد بیشتر محققین اونجا بود و اونو مسخره میکردن چون اون الکی گفته اسمش جونگکوک هستش و از خانواده اشراف نیست (در قدیم چوسان خاندان اشرافی فقط فامیلی داشتند) و اون اشراف زاده های پست شروع کردن به مسخره کردنش با اومد استاد بزرگ همه ساکت شدن این آزمون برای این بود که استاد بزرگ یا همون طبیب سلطنتی قرار بود به مسافرت پس میخواست شاگردی رو انتخاب کنه که هم جانشینش بشه هم کسی که بتونه خاندان سلطنتی رو طبابت کنه.
*یک ساعت بعد
با خاموش شدن اود مرد بلند داد زد دست هاتون کنارتون باشه و بعد برگه هارو جمع کرد نگاهش به پسری جوان خورد که بدون نگرانی داشت بقیه رو نگاه میکرد با خودش گفت حتما از اون اشراف زاده هاست که پدرش سوالاتو خریده .
استاد بزرگ:همگی وقت آزمون شفاهیه یکی بیاد
بلاخره نوبت به اون پسر رسید و استاد سوال هاش رو از پرسید و پسر بدون تپق جواب مرد با اخمی به پسر نگاه کرد و یه سوال که تویه برگه نبود ازش پرسید پسر درست جواب داد با صدای نگهبان که داد میزد تالا میزبان تالار میزبان امگ..ا هاا
جونگکوک چشماشو چرخوند داستان شروع شده بود دقیقا همون طوری که به یاد داشت...
^^^^^^^^^^^^
#جونگکوک #تهیونگ #یونگی #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #تهکوک #ویکوک #کوکوی #نامجین #یونمین #سپ #ارمی #بی_تی_اس
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
اون درواقع فرزند نامشروع وزیر سوم بود جئون سارانگ و خب هیچکس توی اون عمارت علاقه ای به یه بچه که مادرش خارجی بود و رعیت اهمیت نمیده و اون توسط نامادریش به روستای تانگ فرستاده شد و هرماه دو سکه نقرهای برای چرخوندن زندگی فرستاده میشد و با بچه یکی از خدمتکارا که ماه گرفتگیش رو نحس میدونستن به اون روستا رفتن و خب اون تنها فرصتی که برای جلب توجه پدرش داشت این بود که جزو صیغه های سلطنتی بشه پس توی این امتحان باید موفق میشد اما نه جونگکوک بجای اینکه اینکارو کنه تصمیم میگره که از شخصیت اصلی آلفا و امگا فاصله بگیره چرا؟ چون میخواست زنده بمونه پس بجای اون امتحان مسخره رفت و امتحان طبابت داد بیشتر محققین اونجا بود و اونو مسخره میکردن چون اون الکی گفته اسمش جونگکوک هستش و از خانواده اشراف نیست (در قدیم چوسان خاندان اشرافی فقط فامیلی داشتند) و اون اشراف زاده های پست شروع کردن به مسخره کردنش با اومد استاد بزرگ همه ساکت شدن این آزمون برای این بود که استاد بزرگ یا همون طبیب سلطنتی قرار بود به مسافرت پس میخواست شاگردی رو انتخاب کنه که هم جانشینش بشه هم کسی که بتونه خاندان سلطنتی رو طبابت کنه.
*یک ساعت بعد
با خاموش شدن اود مرد بلند داد زد دست هاتون کنارتون باشه و بعد برگه هارو جمع کرد نگاهش به پسری جوان خورد که بدون نگرانی داشت بقیه رو نگاه میکرد با خودش گفت حتما از اون اشراف زاده هاست که پدرش سوالاتو خریده .
استاد بزرگ:همگی وقت آزمون شفاهیه یکی بیاد
بلاخره نوبت به اون پسر رسید و استاد سوال هاش رو از پرسید و پسر بدون تپق جواب مرد با اخمی به پسر نگاه کرد و یه سوال که تویه برگه نبود ازش پرسید پسر درست جواب داد با صدای نگهبان که داد میزد تالا میزبان تالار میزبان امگ..ا هاا
جونگکوک چشماشو چرخوند داستان شروع شده بود دقیقا همون طوری که به یاد داشت...
^^^^^^^^^^^^
#جونگکوک #تهیونگ #یونگی #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #تهکوک #ویکوک #کوکوی #نامجین #یونمین #سپ #ارمی #بی_تی_اس
- ۲۶۴
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط