LESSON
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐍
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑𝟐
پارت ۳۲ | حقیقت یا دروغ؟
سوا چند قدم عقب رفت.
نگاهش بین صفحهی لپتاپ و جینوو جابهجا میشد.
ـ «نه... این امکان نداره.»
دستش میلرزید.
ـ «پدر من یه آدم معمولی بود.»
جینوو آرام گفت:
ـ «همه همین فکر رو میکردن.»
سوا با عصبانیت لپتاپ را بست.
ـ «دیگه بسه! از وقتی وارد زندگیتون شدم، هر روز یکی یه حقیقت جدید رو میگه.»
نفس عمیقی کشید.
ـ «از کجا بدونم این فیلم ساختگی نیست؟»
جینوو چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ «خوبه که شک میکنی.»
سوا با تعجب نگاهش کرد.
ـ «چون منم به همهچیز شک دارم.»
این جمله سوا را متوقف کرد.
ـ «منظورت چیه؟»
جینوو به پنجره نزدیک شد.
ـ «سالهاست حس میکنم یکی داره ما رو به جون هم میندازه.»
ـ «کای؟»
ـ «شاید...»
مکث کرد.
ـ «یا شاید کسی که پشت کایه.»
سوا اخم کرد.
ـ «یعنی کای رئیس اصلی نیست؟»
جینوو پاسخ نداد.
همان زمان...
عمارت جونگکوک.
جونگکوک با چند نفر از افراد مورد اعتمادش وارد اتاق مخفی زیرزمین شد.
درِ فولادی پشت سرشان بسته شد.
روی دیوار، نقشهی بزرگی از تمام فعالیتهای گروه دیده میشد.
یکی از افراد گفت:
ـ «رئیس، اگه حتی افراد خودمون هم قابل اعتماد نباشن، از کجا شروع کنیم؟»
جونگکوک به عکسهای روی دیوار خیره شد.
عکس کای.
عکس جینوو.
عکس یون.
و بعد...
نگاهش روی یک عکس دیگر ثابت ماند.
عکس مردی که بیش از پانزده سال کنار خانوادهشان کار کرده بود.
آقای کانگ.
جونگکوک زیر لب گفت:
ـ «از اول جلوی چشمم بود...»
در همان لحظه، تلفن روی میز زنگ خورد.
یکی از افراد تماس را روی بلندگو گذاشت.
صدای کای پخش شد.
ـ «جونگکوک...»
ـ «این بار چی میخوای؟»
کای آرام خندید.
ـ «میخوام یه جایزه بهت بدم.»
چند ثانیه بعد، پیامی روی گوشی جونگکوک آمد.
او فایل را باز کرد.
یک ویدئو بود.
در ویدئو...
سوا روی صندلی نشسته بود و سالم به نظر میرسید.
جونگکوک با خیال راحت نفس کشید.
اما ناگهان تصویر تغییر کرد.
دوربین عقب رفت...
و نشان داد که درست بالای سر سوا، بمبی با شمارشگر روشن نصب شده است.
روی نمایشگر فقط این عدد دیده میشد:
۲۳:۵۹:۵۸
شمارش معکوس از ۲۴ ساعت شروع شده بود.
صدای کای دوباره شنیده شد.
ـ «فقط یک روز وقت داری...»
مکث کوتاهی کرد.
ـ «اگه پیداش نکنی... این بار هیچ معجزهای نجاتش نمیده.»
تماس قطع شد.
اتاق در سکوت فرو رفت.
جونگکوک بدون معطلی اسلحهاش را برداشت.
نگاهش از همیشه مصممتر بود.
ـ «این بازی... همین امروز تموم میشه.»
PART🎁
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑𝟐
پارت ۳۲ | حقیقت یا دروغ؟
سوا چند قدم عقب رفت.
نگاهش بین صفحهی لپتاپ و جینوو جابهجا میشد.
ـ «نه... این امکان نداره.»
دستش میلرزید.
ـ «پدر من یه آدم معمولی بود.»
جینوو آرام گفت:
ـ «همه همین فکر رو میکردن.»
سوا با عصبانیت لپتاپ را بست.
ـ «دیگه بسه! از وقتی وارد زندگیتون شدم، هر روز یکی یه حقیقت جدید رو میگه.»
نفس عمیقی کشید.
ـ «از کجا بدونم این فیلم ساختگی نیست؟»
جینوو چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ «خوبه که شک میکنی.»
سوا با تعجب نگاهش کرد.
ـ «چون منم به همهچیز شک دارم.»
این جمله سوا را متوقف کرد.
ـ «منظورت چیه؟»
جینوو به پنجره نزدیک شد.
ـ «سالهاست حس میکنم یکی داره ما رو به جون هم میندازه.»
ـ «کای؟»
ـ «شاید...»
مکث کرد.
ـ «یا شاید کسی که پشت کایه.»
سوا اخم کرد.
ـ «یعنی کای رئیس اصلی نیست؟»
جینوو پاسخ نداد.
همان زمان...
عمارت جونگکوک.
جونگکوک با چند نفر از افراد مورد اعتمادش وارد اتاق مخفی زیرزمین شد.
درِ فولادی پشت سرشان بسته شد.
روی دیوار، نقشهی بزرگی از تمام فعالیتهای گروه دیده میشد.
یکی از افراد گفت:
ـ «رئیس، اگه حتی افراد خودمون هم قابل اعتماد نباشن، از کجا شروع کنیم؟»
جونگکوک به عکسهای روی دیوار خیره شد.
عکس کای.
عکس جینوو.
عکس یون.
و بعد...
نگاهش روی یک عکس دیگر ثابت ماند.
عکس مردی که بیش از پانزده سال کنار خانوادهشان کار کرده بود.
آقای کانگ.
جونگکوک زیر لب گفت:
ـ «از اول جلوی چشمم بود...»
در همان لحظه، تلفن روی میز زنگ خورد.
یکی از افراد تماس را روی بلندگو گذاشت.
صدای کای پخش شد.
ـ «جونگکوک...»
ـ «این بار چی میخوای؟»
کای آرام خندید.
ـ «میخوام یه جایزه بهت بدم.»
چند ثانیه بعد، پیامی روی گوشی جونگکوک آمد.
او فایل را باز کرد.
یک ویدئو بود.
در ویدئو...
سوا روی صندلی نشسته بود و سالم به نظر میرسید.
جونگکوک با خیال راحت نفس کشید.
اما ناگهان تصویر تغییر کرد.
دوربین عقب رفت...
و نشان داد که درست بالای سر سوا، بمبی با شمارشگر روشن نصب شده است.
روی نمایشگر فقط این عدد دیده میشد:
۲۳:۵۹:۵۸
شمارش معکوس از ۲۴ ساعت شروع شده بود.
صدای کای دوباره شنیده شد.
ـ «فقط یک روز وقت داری...»
مکث کوتاهی کرد.
ـ «اگه پیداش نکنی... این بار هیچ معجزهای نجاتش نمیده.»
تماس قطع شد.
اتاق در سکوت فرو رفت.
جونگکوک بدون معطلی اسلحهاش را برداشت.
نگاهش از همیشه مصممتر بود.
ـ «این بازی... همین امروز تموم میشه.»
PART🎁
- ۲۵۰
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط