پآیآن دوست

پـآیـآنـ دوســـتــے
ســـہ پــآرتــے
پــآرتــ : ۲



عا..اره اره اینجام

هری :
نیک عزیزم نمیخوای معرفی کنی؟

کوک پوزخندی به عزیزم گفتن هری کرد و  گفت

چرا که نه
جونگ کوک هستم
جئون جونگ کوک

هری که تعجب کرده بود این همون جئون جونگ کوکه..؟

دستشو جلو برد و گفت خوشبختم
هری هستم
اندری هری

کوک نگاهی به دستش کرد و گرفتش و محکم اونو فشار داد که باعث شد هری لباشو گاز بگیره

خوشبختم

خب پسرا...

هر دوشون نگاهی به نیک کردن

هری خوشحال شدم از اشناییت
کوک بریم

هری :
به این زودی؟ میخواستم باهات صحبت کنم

کوک : راجبه ؟

هری :
مسئله شخصی پس ممنون میشم اگه مارو تنها بزاری

کوک بدجور حرصش گرفته بود ..
اروم نزدیک نیک شد و تو گوشش گفت زیاد کشش نده و بوسه ای روی گونه ش گذاشت و با لبخند رفت..

نیک : میشنوم

هری دستشو پشت کمر نیک گذاشت و اونو به خودش چسبوند

این مدت چیکار کردی؟!
هیچ درسمو ادامه دادم الانم که توی شرکت کوک کار میکنم
شرکت کوک؟
اوم اره نمیدونستی شرکت داره؟
نه خبر نداشتم
و ..
میتونم بپرسم رابطه ..
دا..

نیک شونه هاشو بالا انداخت و گفت
نه نداشتم
کوک نمیزاره
درواقع خوشش نمیاد

اوه..
حس میکنم رابطا شما بیشتر از دوستی باشه

همه همینو میگن

همه درست میگن؟

شاید

__________________________________

ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩــܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌
دیدگاه ها (۰)

پـآیـآنـ دوســـتــےســـہ پــآرتــےپــآرتــ : ۳نیک متوجه نگاه...

شروع در پـآیـآنـ . .ســـہ پــآرتــےپــآرتــ : ۱این دفعه قصدش...

پـآیـآنـ دوســـتــےســـہ پــآرتــےپــآرتــ : ۱سه سال از دوست...

سهم من از توپآرت : ۳لوریا دفترچه رو باز کرد...صفحات پر از شع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط