گردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیست

گِردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیست

گِردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیست
تحویل نگیرند مرا هم عجبی نیست

چشمان من ابرند و دلم مرتع رنج است
ابرند و شبی نیست نبارند، شبی نیست

انداخت مرا دور و کسی نیست بگوید
این جامْ عتیقه‌ست شکستی، حلبی نیست

بی‌علت و یک‌باره دلم خون نشد از دوست
نومید شد از وصل، همین کم سببی نیست

این شورشی از سلطه‌ی او خسته شد اما
یک ذره به دنبال جدایی‌طلبی نیست

سَم خوردم و رفتم به درش با گله و اشک
گفتند که رفته‌ست سفر، چند شبی نیست!

غم تاابد 💔
دختر جنوبی 💔
@zeinab3124
دیدگاه ها (۰)

چشمان من ابرند و دلم مرتع رنج است

گِردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیستتحویل نگیرند مرا هم عجب...

گِردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیستتحویل نگیرند مرا هم عجب...

گِردش همه جمع‌اند، ولی جان به لبی نیستتحویل نگیرند مرا هم عج...

⚜ ◈⚫ ️گِردش همه جمع‌اند، ☆⚜ ◈⚫ ️ولی جان به لبی نیست☆⚜ ◈⚫ ️تح...

اگر دستی کسی سوی من آردگریزم از وی و دستش نگیرمبه چشمم بنگرد...

بکر علی شاعر شهید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط