our song part : ۲۱
_از دیده جیمین_
هنوز عذاب وجدانه دروغ گفتن به تهیونگ رو داشتم و خود خوری میکردم
از طرفی هم نمیتونستم دوباره تهیونگ و بخاطره شکست عشقیش از دست بدم
اون مطمئنا اگه از گذشتش خبردار میشد دوباره افسرده میشد
سرباز : قربان به DNA جدید دیگه ای در محل آتش سوزی پیدا شده این DNA با آرتور فرانک ، مرد ۳۵ ساله ای که چندین ماه پیش گمشده مطابقت داره
جیمین : یعنی..یعنی یه نفر دیگه هم توی خونه بوده.... قضیه داره پیچیده تر میشه
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_از دید تهیونگ_
بی وقفه میرقصیدم اون دختره آسیایی با چشم های کهربایی درشت تو آغوشم بود چشم های درخشانش لبالب پر از اشک بود
_گفته بودی قرار نیست بجز من با کسه دیگه ای برقصی گفته بودی قرار نیست تو چشم های کسه دیگه ای زل بزنی و با آهنگمون همخوانی کنی تهیونگ...تو به دروغ به چشم هام قسم خوردی
تهیونگ : تو کی هستی؟ چرا دست از سره من برنمیداری؟ چرا نمیتونم از سرم بیرونت کنم؟
دختر با عصبانیت به عقب هلم داد و داد زد
_دارم میسوزم تهیونگ...قلبم داره میسوزه
آتش تمام دختر رو در بر گرفته بود و اون با چشم های اشکی سرم داد میزد
با گیجی چند قدم عقب رفتم و بی هوا درون گودال عمیقی فرو رفتم
دختر همچنان بین آتش میسوخت و من درون آب نفس کم آورده بودم
تهیونگ : ت.. تو کی هستی؟ کی هستی که معتاد این کابوس ها شدم
با احساس خفگی و سوزش گلوم به شدت از خواب پریدم
نفس نفس میزدم و دستامو دور گردنم حلقه کرده بودم تهیونگ : عاح ... دارم دیوونه میشم
با گیجی به طراحی های پخش و پلای روی زمین زل زدم همه جا پر شده بود از پرتره اون دختر
دست هام به کشیدنه بی وقفه چشم هاش طلسم شده بودن و مشامم بوی عطر رزه قرمز ازم طلب میکرد
تهیونگ : جیمین... باید از جیمین بپرسم...دارم دیوونه میشم باید بپرسم
به سوییشرتم چنگ زدم و از خونه بیرون زدم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_پرشه زمانی_(از دید نویسنده)
تهیونگ : جيم...من مطمئنم تو یچیزی میدونی بیا..بیا بهتر نگا کن این طراحیو
جیمین سکوت کرد و نگاهشو دزدید
تهیونگ : فقط بهم بگو که این دختر تو گذشته من بوده؟ یا دیوونه شدم من؟
جیمین کف دستاشو روی چشم های خستش کشید و سرشو تکون داد
جیمین : آره...این دختر تو گذشته تو بوده تهیونگ... دیگ چیزی نپرس...خواهش میکنم
تهیونگ با گیجی به پسره بزرگتر نگاه کرد
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید يادتون نره
هنوز عذاب وجدانه دروغ گفتن به تهیونگ رو داشتم و خود خوری میکردم
از طرفی هم نمیتونستم دوباره تهیونگ و بخاطره شکست عشقیش از دست بدم
اون مطمئنا اگه از گذشتش خبردار میشد دوباره افسرده میشد
سرباز : قربان به DNA جدید دیگه ای در محل آتش سوزی پیدا شده این DNA با آرتور فرانک ، مرد ۳۵ ساله ای که چندین ماه پیش گمشده مطابقت داره
جیمین : یعنی..یعنی یه نفر دیگه هم توی خونه بوده.... قضیه داره پیچیده تر میشه
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_از دید تهیونگ_
بی وقفه میرقصیدم اون دختره آسیایی با چشم های کهربایی درشت تو آغوشم بود چشم های درخشانش لبالب پر از اشک بود
_گفته بودی قرار نیست بجز من با کسه دیگه ای برقصی گفته بودی قرار نیست تو چشم های کسه دیگه ای زل بزنی و با آهنگمون همخوانی کنی تهیونگ...تو به دروغ به چشم هام قسم خوردی
تهیونگ : تو کی هستی؟ چرا دست از سره من برنمیداری؟ چرا نمیتونم از سرم بیرونت کنم؟
دختر با عصبانیت به عقب هلم داد و داد زد
_دارم میسوزم تهیونگ...قلبم داره میسوزه
آتش تمام دختر رو در بر گرفته بود و اون با چشم های اشکی سرم داد میزد
با گیجی چند قدم عقب رفتم و بی هوا درون گودال عمیقی فرو رفتم
دختر همچنان بین آتش میسوخت و من درون آب نفس کم آورده بودم
تهیونگ : ت.. تو کی هستی؟ کی هستی که معتاد این کابوس ها شدم
با احساس خفگی و سوزش گلوم به شدت از خواب پریدم
نفس نفس میزدم و دستامو دور گردنم حلقه کرده بودم تهیونگ : عاح ... دارم دیوونه میشم
با گیجی به طراحی های پخش و پلای روی زمین زل زدم همه جا پر شده بود از پرتره اون دختر
دست هام به کشیدنه بی وقفه چشم هاش طلسم شده بودن و مشامم بوی عطر رزه قرمز ازم طلب میکرد
تهیونگ : جیمین... باید از جیمین بپرسم...دارم دیوونه میشم باید بپرسم
به سوییشرتم چنگ زدم و از خونه بیرون زدم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_پرشه زمانی_(از دید نویسنده)
تهیونگ : جيم...من مطمئنم تو یچیزی میدونی بیا..بیا بهتر نگا کن این طراحیو
جیمین سکوت کرد و نگاهشو دزدید
تهیونگ : فقط بهم بگو که این دختر تو گذشته من بوده؟ یا دیوونه شدم من؟
جیمین کف دستاشو روی چشم های خستش کشید و سرشو تکون داد
جیمین : آره...این دختر تو گذشته تو بوده تهیونگ... دیگ چیزی نپرس...خواهش میکنم
تهیونگ با گیجی به پسره بزرگتر نگاه کرد
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید يادتون نره
- ۱۰.۷k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط